حواسمون باشه !

مادر و پدر هر دو تحصیل کرده ، شاغل ، مراقب گفتمان و رفتار خودشون ، علاوه بر خودشون ،خانواده ها و خواهر برادراشون هم خیلی مراقب حرف زدن و رفتار خودشون هستن ، در واقع همه مراقبن مشکلی در تربیت بچه ها پیش نیاد .

مادر نگران اینه که دختر 12 ساله اش خیلی ساکته و با ورود به دوران بلوغ قطعا اتفاقاتی رو تجربه خواهد کرد پس باید بتونه راحت تر تو خونه حرف بزنه تا مادر از مشکلات دخترش مطلع شه و کمکش کنه .

فکر می کنم طی 4 جلسه ای که این دختر رودیدم ، 20 جمله هم با من حرف نزده ، اونقدر آروم حرف می زنه که من دائم بهش می گم من نمیشنوم چی می گی ، خیلی سخت میشه باهاش ارتباط گرفت .

چند هفته پیش مادرش سراسیمه به دفتر زنگ زده و خواسته خیلی فوری جلسه ای داشته باشیم ، وقتی میاد می گه ، مدرسه ی دخترش اعلام کرده بچه ها هر چی دفتر بدون استفاده دارن برای بازیافت بیارن مدرسه ، این بچه هم چند تا از دفترهاشو برده ، مسئولین مدرسه متوجه نقاشی های خاصی تو دفترای این دختر شدن و با مادرش تماس گرفتن ، وقتی مادر می ره مدرسه با چهار تا دفتر پر از نقاشی از پوزیشن های مختلف س ک س دو جنس متفاوت و موافق رو می بینه و شوکه میشه .

قرار میشه دختر رو ببینم و به صراحت از موضوع حرف بزنیم ، بعد از کلی اشک ریختن و شرمنده بودن از مادرش و خجالت از بابت حال بد مادرش می گه : 10 ساله بوده که از اتاق خودش خارج میشه بره آشپزخونه ، مادر و پدر فیلمی از ماهواره می دیدن که صحنه ی بوسیدن داشته و این صحنه براش جالبه بوده ، می ره مدرسه و با یکی از بچه ها درباره ی صحنه ای که دیده حرف می زنه و اونم نامردی نمی کنه و آدرس یه سایت پورنو رو بهش می ده ، یک سال بوده تو این سایت هر چی رو که نباید ، می دیده و بعد کلی تخیلات نقاشی می کرده !

صرفا محض خرسندی شما ...

سه ماهه که هر هفته جلسات مشاوره اش رو میاد ، اکثر جلسات رو بیشتر از زمان در نظر گرفته می شینه و همه ی تکالیف و تمرین ها رو انجام می ده ، ازش می خوام برای بعضی مواردی که تشخیص دادم سری به روان پزشک بزنه ، کمی مقاومت می کنه ولی بالاخره قبول می کنه ، اشک هاش کم شده ، کنترل رو افکارش که زمینه ی پریشانی و آزار و اذیتش می شد بیشتر شده ، رابطه اش با برادر بزرگش بهتر شده و دیگه دلش نمی خواد اونو از روی زمین برداره ، هر وقت خانم برادرش میاد خونه اشون بدون تحمل فشار از خونه می ره بیرون ، دیگه رو آینه آب نمی پاچه که تصویر کامل خودشو نبینه ، دیگه عکس چند سال پیشش که به نظرش تصادفی خوب شده بود رو چاپ نمی کنه و معتقد نیست من زشتم ، رفته عکس جدید انداخته و...

این هفته اومده و می گه " دیگه هیچ جا اعلام نمی کنم 7 ساله پاکم ، من 21 روزه پاکم ، حالم خوبه ، اونقدر خوشحالم که این روزامو با هیچی عوض نمی کنم ، تصادف کردم ولی به آرومی حلش کردم ، برای خونه ام دادگاهی دارم ولی می دونم درستش می کنم ، حالم خیلی خوبه ، این روزامو با چیزی عوض نمی کنم " .   

این دوست کسی نیست جز  قهرمان پست "آتشی برجان"

پدیده !

اگر کسی ناراحته ، غمگینه ، افسرده اس ... این پست رو نخونه .

یک ربع از وقتشون بیشتر نمونده ، با خواهرش اومده ، منشی می پرسه چی کار کنیم مراجع بعدی بیاد باید جلسه ی اینا رو تموم کنیم ، بهشون می گم دیر کردید ولی این تایم کوتاه رو می بینمتون و اگه مراجع بعدی بیاد مجبوریم تمومش کنیم ، قبول می کنه و می گه :

سه ماهه عقد کرده واصلا راضی نیست ، شوهرش همسن خودشه ، هر دو بیست و یک ساله هستن ، پسره کار نمی کنه ، بد وبیراه به خودش و خانوادش می گه ، چند باری با مادرش درگیر شده ، مادر دختر اجازه نمی ده شب رو دخترش تو خونه ی نامزدش بمونه و این بهونه ای شده برای درگیریهای بیشتر ، دختر مشکوکه که همسرش مواد مصرف می کنه با نشونه هایی که می گه منم مطمئن می شم که مصرف کننده اس ، می پرسم چه جور آشنا شدید و از آشنایی تا عقد چقدر طول کشید ؟ می گه رفته بودم بانک ، فیش رو که پر کردم این از روی فیش، شماره ی خونه امونو برداشته و بعد مادرش زنگ زد خونمون و اومدن خواستگاری ، من فکر کردم پسر خوبی باشه ، در عرض یک ماه هم عقد کردیم ولی از عقد تا حالا فقط جنگ و دعوا داریم ، من تو خونه گفتم می خوام جدا شم ولی بابام نمی ذاره می گه آبرومون می ره ، یه بار هم قرص خوردم ولی می خواستم بترسونمشون که هیچ کسی نترسید !

با توضیحاتی که می ده می گم که باید قبل از عقد دو تایی می اومدید مشاوره ، ما تو مشاوره ی ازدواج ژنوگرامتونو می کشیم ، سه نسل از هر دوی شما واگر کسی ، اعتیاد ، طلاق ، بیماری یا عقب ماندگی در نزدیکانش باشه ، ریسک ابتلا رو بالا می بره و ما به طرفین هشدار رو می دیم ، می گه پدرشوهرش و همه ی خانواده ی پدری شوهرش مصرف کننده هستن . می گم خوب فکر نمی کنم با این توضیحات تو زندگی آرومی داشته باشی واگر الان هم جدا نشی در آینده ای نه چندان دور این کار رو می کنی ، می گه پدرش راضی نمی شه ، ازش می پرسم امکان داره پدرت رو ببینم و دلایلش رو بشنوم ؟ می گه آره شاید بیاد.

از خانواده ی خودش سوال می کنم ، دوباره که پرونده رو نگاه می کنم می بینم تحصیلاتش رو نوشته دیپلم آرایشگری ، می گم مگه آموزش پرورش همچین دیپلمی رو می ده ؟ می گه آره ! می گم به نظر نمیاد درست تو مدرسه زیاد خوب بوده ، اگه قراره جدا شی باید به فکر پیشرفت خودت باشی بتونی حداقل تو کارت پیش بری و بعد بهتر تصمیم بگیری برای ازدواج . می پرسم مامان بابا با هم چه جورن ؟ می گه هر روز دعوا و جنگ دارن ، یه برادر عقب مانده داشته که خودش بزرگش کرده ولی چند سالیه فوت شده ، می گم چرا تو بزرگش کردی ؟ می گه مادرم نمی تونست ، مصرف کننده بوده ، من خودم تو خونه خوابوندمو ترکش دادم ، بابام هم مصرف کننده اس ، سه بار تا حالا کمپ بردیم ولی برگشته و کشیده ، مامانم تا حالا چند بار مچ بابام رو گرفته ، بابام با خیلی از زن ها رابطه داشته و داره ، بابام به بچه هاشم رحم نکرده ، با من و خواهرم هم بوده ، می گم یعنی چی ؟ می گه 4-5 ساله به زور با من رابطه داره و با خواهر کوچیکم هم یک سال رابطه داشته ، ولی خدایی از وقتی ما نامزد کردیم دیگه باهامون کاری نداره ، می گم با همین خواهرت که بیرونه ؟ می گه آره ، می گم صداش کن بیاد تو ، خواهرش 15 ساله اس ، یک ساله عقد کرده با یه پسر 29 ساله ، می گم بابا با تو هم بوده می گه آره ، از دست بابام فرار کردم که شوهر کردم ، می گم با شوهرت که دو برابر سن تو رو داره مشکلی نداری ؟ می گه اوایل داشتم ولی الان خوبیم ، سه ماه دیگه عروسی امونه ، شوهرم می دونه بابام مصرف کننده اس ، منم خونه ی شوهرم روبا هر بدبختی که داشته باشه به خونه ی بابام ترجیح می دم ، شوهر من از شوهر خواهرم بهتره .

رو می کنم به خواهر بزرگتر و می گم شوهرت می دونه می خوای طلاق بگیری ؟ می گه خودش پیشنهاد طلاق توافقی رو داده ولی من از یه چیزی می ترسم می گم از چی ؟ می گه چند سال پیش با کسی دوست بودم ، رابطه هم داشتیم ، من چهار ماهه باردار بودمو نمی دونستم ، وقتی فهمیدم به پسره گفتم ، بابای پسره گفت بچه رو سقط نکنید ، ما میاییم و تو رو می گیریم ، مادرم قبول نکرد ، گفت به مردم بگیم اینا کی اومدن خواستگاری و کی عقد کردیم و کی شما بچه دارشدید ؟ آبرومون می ره ، منم مجبور شدم سقط کنم ، هفت میلیون خرج شد و من ترمیم شدم ، اگه الان بخواهیم طلاق بگیریم باید بریم پزشک قانونی ، اونجا می فهمن چه اتفاق هایی افتاده ، اون وقت نمی دونم چه جور جواب شوهرم رو بدم ، اون خیلی شره نمی تونم از پسش بربیام ، خانوادشم مثلا زن گرفتن که آدم شه !

می پرسم مادرتون می دونه بابا چی کار داره می کنه ؟ می گه چند بار بهش گفتم ولی جوابش این بوده که شما می خواهید من طلاق بگیرم بعد شما به آزادی مطلق برسید و هر غلطی دلتون خواست بکنید .

می گم نمی خوام پدرت بیاد اینجا به احتمال قوی تو معنی آبرو به توافق نمی رسیم !

   

 

 

فرم مشخصات رو که نگاه می کنم می بینم فقط اسم و فامیلش رو نوشته ، می گم وضعیت تاهل و .... چرا ننوشتید ؟ می گه اجازه بدید بگم بعد شما ببینید چه جور باید پر شه . رو می کنم به آقا و می گم شما چه نسبتی با خانم دارید ؟ نگاهم می کنه و بعد مکث کوتاهی می گه من دوسش دارم ، می گم این که نسبت نیست ، چه نسبتی دارید ؟ می گه می خوام ازدوج کنم باهاش .

آقا متاهل و یه دختر 8 ساله داره ، خانم 12 سال از آقا کوچکتره ، دو ساله به دلیل اعتیاد همسرش جدا شده . بیش از دو ساله با هم ارتباط دارن و آقا تمایل زیادی به ازدواج با خانم داره و قصد داره خانم خودش رو علی رغم مخالفت خانمش طلاق بده ، همسر سابق خانم پسرعموی آقا بوده و این آقا به بهانه ی کمک مالی رفت و آمد زیادی به خونه ی پسر عموش می کرده و در این رفت و آمدها و کمک مالی و ... نسبت به هم علاقه مند می شن و خانم راحت تر و سریع تر اقدام به طلاق می کنه .

آقا می گه ، خانم اومده تا شما تکلیفش رو روشن کنید و بهش بگید من مناسبش هستم یا نه ! می گم ما هیچ وقت برای کسی تکلیف روشن نمی کنیم ، این خود شما هستید که باید اطلاعات رو دسته بندی کنید و به نتیجه برسید که می خواهید با هم ادامه بدید یا نه . خانم می گه این دفعه رو استثناء بگیرید و مستقیم به من بگید باهاش ازدواج کنم یا نه .

به آقا می گم یه کم شما از خودتون بگید ، چرا می خواهید جدا شید ؟ بچه اتونو چی کار می کنید ؟ می گه من زنم رو دوست ندارم ، 12 ساله ازدواج کردم ، بچه ام رو هم نمی خواستم برای داشتنش هم خیلی به زحمت افتادم ( مراجعه به رویان و ... ) ولی دنیا هم که اومد بهش حسی نداشتم ، الانم زنم رو که طلاق می دم بچه ام رو هم می دم بهش ، من نمی خوامش ، می گم یعنی هیچ احساس مسئولیتی نسبت به بچه نمی کنید ؟ به نظرم بی دعوت نیومده و شما هم درمقابلش مسئولید ، آینده اش چی میشه ؟ می گه بهش اونقدر پول می دم که به من نیاز نداشته باشه ، می گم خوب پول می دی ، جای بابا رو چه جور پر می کنی ؟ می گه بزرگ می شه ، مادرش پیششه ، می گم مادرش وظیفه ی مادریش رو به جا میاره جای خالی شما با چی پر شه ؟ می گه نمی دونم چی کار می کنه ، پس من چی ؟ علاقه ی من چی می شه ؟

به خانم می گم چرا فکر کردی بیایی مشاوره ؟ می گه چندتا دل مشغولی دارم ، بهش اعتماد ندارم ، قبلا هم شنیدم با دو سه تا خانم در ارتباط بوده ، از کجا معلوم با من که هست با یکی دیگه نباشه ؟ ازش دروغ هم شنیدم ، کلا بگم بهش اعتماد ندارم ، اصلا می گم من اگه نبودم این آقا برمی گشت به زندگی خودش ، عذاب وجدان گرفتم ، آقا می گه خانم من کارم جوریه که به خانواده ها کمک مالی می کنم ، تو این کمک ها هم بالاخره باید با خانم خونه حرف زد دیگه ، این خانم فکر می کنه اگه باهاشون حرف زدم حتما ارتباط هم دارم ، برای دروغ گفتن هم نمی گم دروغ نمی گم ولی این خانم بزرگش کرده ، من نمی تونم دقیقا بگم شغلم چیه ( اشاره به یه ارگان حساس می کنه ) وقتی جایی جلسه دارم نمی تونم به این خانم بگم کجا هستم مجبورم یه چیز دیگه بگم ، در مورد خانمم باید بگم اون نمی خواد طلاق بگیره ولی من نمی خوام باهاش ادامه بدم ....

به آقا می گم به خانمتون بگید بیاد این جا تا ببینیم میشه برای زندگی شما کاری کرد یا نه ، شاید بشه زندگی شما که 12 سال طول کشیده و یه بچه دارید رو سروسامان داد ، می گه نه نمی خوام درستش کنم و می خوام با این خانم ازدواج کنم ، حالا هر کی هر چی می گه بگه !

وقت تموم میشه و خانم می گه من یه وقت دیگه می گیرم تا تنهایی با هم حرف بزنیم .

جلسه ی دوم میاد ، 5 دقیقه از جلسه گذشته آقا زنگ می زنه کجایی ؟ می گه تو اتاق مشاوره ؟ می پرسه چقدر طول می کشه ؟ خانم از من می پرسه و می گم حدودا یک ساعت ، آقا از اون طرف می گه میشه کوتاهش هم کرد پس زیاد طولانی اش نکن ....

خانم اصرار می کنه که نظرتون چیه ؟ می گم خودت اطلاعاتی که ازش داری و چه جوری ارتباط رو شروع کردی رو کنار هم بذار ، ببین به چه نتایجی می رسی ، تو زندگی دنبال چی هستی ؟ می گه آرامش ، می گم تصور کن دو سه سال گذشته و با هم ازدواج کردی ؟ می دونی داری با کی ازدواج می کنی ؟ با پسر عموی شوهر سابقت اونم چه جور .... از همه گذشته یادت باشه کسی که به بچه اش رحم نکنه و راحت اونو کنار بذاره هیچ تضمینی وجود نداره که بقیه ی آدما رو کنار نذاره ....

تا پایان جلسه آقا 3-4 بار دیگه زنگ می زنه که بسه مشاوره نمی خواد ادامه بدی .