فرم مشخصات رو که نگاه می کنم می بینم فقط اسم و فامیلش رو نوشته ، می گم وضعیت تاهل و .... چرا ننوشتید ؟ می گه اجازه بدید بگم بعد شما ببینید چه جور باید پر شه . رو می کنم به آقا و می گم شما چه نسبتی با خانم دارید ؟ نگاهم می کنه و بعد مکث کوتاهی می گه من دوسش دارم ، می گم این که نسبت نیست ، چه نسبتی دارید ؟ می گه می خوام ازدوج کنم باهاش .
آقا متاهل و یه دختر 8 ساله داره ، خانم 12 سال از آقا کوچکتره ، دو ساله به دلیل اعتیاد همسرش جدا شده . بیش از دو ساله با هم ارتباط دارن و آقا تمایل زیادی به ازدواج با خانم داره و قصد داره خانم خودش رو علی رغم مخالفت خانمش طلاق بده ، همسر سابق خانم پسرعموی آقا بوده و این آقا به بهانه ی کمک مالی رفت و آمد زیادی به خونه ی پسر عموش می کرده و در این رفت و آمدها و کمک مالی و ... نسبت به هم علاقه مند می شن و خانم راحت تر و سریع تر اقدام به طلاق می کنه .
آقا می گه ، خانم اومده تا شما تکلیفش رو روشن کنید و بهش بگید من مناسبش هستم یا نه ! می گم ما هیچ وقت برای کسی تکلیف روشن نمی کنیم ، این خود شما هستید که باید اطلاعات رو دسته بندی کنید و به نتیجه برسید که می خواهید با هم ادامه بدید یا نه . خانم می گه این دفعه رو استثناء بگیرید و مستقیم به من بگید باهاش ازدواج کنم یا نه .
به آقا می گم یه کم شما از خودتون بگید ، چرا می خواهید جدا شید ؟ بچه اتونو چی کار می کنید ؟ می گه من زنم رو دوست ندارم ، 12 ساله ازدواج کردم ، بچه ام رو هم نمی خواستم برای داشتنش هم خیلی به زحمت افتادم ( مراجعه به رویان و ... ) ولی دنیا هم که اومد بهش حسی نداشتم ، الانم زنم رو که طلاق می دم بچه ام رو هم می دم بهش ، من نمی خوامش ، می گم یعنی هیچ احساس مسئولیتی نسبت به بچه نمی کنید ؟ به نظرم بی دعوت نیومده و شما هم درمقابلش مسئولید ، آینده اش چی میشه ؟ می گه بهش اونقدر پول می دم که به من نیاز نداشته باشه ، می گم خوب پول می دی ، جای بابا رو چه جور پر می کنی ؟ می گه بزرگ می شه ، مادرش پیششه ، می گم مادرش وظیفه ی مادریش رو به جا میاره جای خالی شما با چی پر شه ؟ می گه نمی دونم چی کار می کنه ، پس من چی ؟ علاقه ی من چی می شه ؟
به خانم می گم چرا فکر کردی بیایی مشاوره ؟ می گه چندتا دل مشغولی دارم ، بهش اعتماد ندارم ، قبلا هم شنیدم با دو سه تا خانم در ارتباط بوده ، از کجا معلوم با من که هست با یکی دیگه نباشه ؟ ازش دروغ هم شنیدم ، کلا بگم بهش اعتماد ندارم ، اصلا می گم من اگه نبودم این آقا برمی گشت به زندگی خودش ، عذاب وجدان گرفتم ، آقا می گه خانم من کارم جوریه که به خانواده ها کمک مالی می کنم ، تو این کمک ها هم بالاخره باید با خانم خونه حرف زد دیگه ، این خانم فکر می کنه اگه باهاشون حرف زدم حتما ارتباط هم دارم ، برای دروغ گفتن هم نمی گم دروغ نمی گم ولی این خانم بزرگش کرده ، من نمی تونم دقیقا بگم شغلم چیه ( اشاره به یه ارگان حساس می کنه ) وقتی جایی جلسه دارم نمی تونم به این خانم بگم کجا هستم مجبورم یه چیز دیگه بگم ، در مورد خانمم باید بگم اون نمی خواد طلاق بگیره ولی من نمی خوام باهاش ادامه بدم ....
به آقا می گم به خانمتون بگید بیاد این جا تا ببینیم میشه برای زندگی شما کاری کرد یا نه ، شاید بشه زندگی شما که 12 سال طول کشیده و یه بچه دارید رو سروسامان داد ، می گه نه نمی خوام درستش کنم و می خوام با این خانم ازدواج کنم ، حالا هر کی هر چی می گه بگه !
وقت تموم میشه و خانم می گه من یه وقت دیگه می گیرم تا تنهایی با هم حرف بزنیم .
جلسه ی دوم میاد ، 5 دقیقه از جلسه گذشته آقا زنگ می زنه کجایی ؟ می گه تو اتاق مشاوره ؟ می پرسه چقدر طول می کشه ؟ خانم از من می پرسه و می گم حدودا یک ساعت ، آقا از اون طرف می گه میشه کوتاهش هم کرد پس زیاد طولانی اش نکن ....
خانم اصرار می کنه که نظرتون چیه ؟ می گم خودت اطلاعاتی که ازش داری و چه جوری ارتباط رو شروع کردی رو کنار هم بذار ، ببین به چه نتایجی می رسی ، تو زندگی دنبال چی هستی ؟ می گه آرامش ، می گم تصور کن دو سه سال گذشته و با هم ازدواج کردی ؟ می دونی داری با کی ازدواج می کنی ؟ با پسر عموی شوهر سابقت اونم چه جور .... از همه گذشته یادت باشه کسی که به بچه اش رحم نکنه و راحت اونو کنار بذاره هیچ تضمینی وجود نداره که بقیه ی آدما رو کنار نذاره ....
تا پایان جلسه آقا 3-4 بار دیگه زنگ می زنه که بسه مشاوره نمی خواد ادامه بدی .
