مبارزه ی همه جانبه به جای زندگی جانانه !
حدود یک ماهه از قهرشون گذشته و خانوم تنهایی اومده مشاوره و شکایت اصلی اش اینه که آقا تحت سلطه ی والدینشه و از خودش اراده ای نداره و ... قرار می شه آقا هم بیاد ، روز اول آقا با گارد بسیار زیادی میاد به خانوم منشی می گه من نمی خواستم بیام ، الانم پول نمی دم اگه خانوم می خواد که من بیام خودش باید پول مشاوره رو بده !
جلسه ی دوم آقا رو تنها می بینم از خودزنی ها ، دهن بینی خانوم ، بددهنی و پرخاش زیاد شاکی بود . قرار می شه جلسه ی سوم رو با هم بیان .
جلسه ی سوم آقا و خانوم هر کدوم یه گوشه از سالن نشستن و به اون یکی نگاه هم نمی کنن ، ازشون می خوام بیان تو اتاق ، آقا سرسختانه فقط به من و زمین نگاه می کنه ، ازشون می خوام موضوع رو تعریف کنن و به این فکر کنن که قراره کنار هم زندگی کنن نه این که مسیر دادگاه رو طی کنن .
توسط معرف با هم آشنا می شن ، آقا تک فرزند و خانوم چهار خواهر و برادر دیگه هم داره ، برای خانوم تک فرزندی آقا جذاب بوده و برای آقا زیبایی خانوم ، خواستگاری به سرعت انجام می شه ، عقد در عرض یک هفته ( با وجود این که از قبل هیچ آشنایی با هم نداشتن ) و قرار می شه دو سه ماهه برن خونه ی بخت . تو مدت عقد تا عروسی چندین بار درگیری هایی رو تجربه می کنن ، شدیدترینش زمانی بود که برای بردن جهیزیه ، خانواده ی داماد شیرینی نیاورده بودن و عموی عروس اعلام می کنه این همه وسیله می خواهید ببرید نتونستید یه کیلو شیرینی بگیرید ! اقا توضیح می ده که در بدترین وضعیت اقتصادی قرار داشت و هر چه داشت و نداشت رو هزینه کرده بود و خانوادش هم به صفر رسیده بودن و اصلا فکر نمی کرد که این درگیری اتفاق بیفته ، درگیری در حدی بود که تا پایان اون روز همه در کلانتری حضور داشتن .
با وساطتت ولی ثبت کینه در دل ها مراسم عروسی انجام می شه و در عرض یک سال زندگی ، باز اتفاق های عدیده ای می افته ، خانوم اعلام می کنه مادرشوهرم به این که من شام و ناهار چی درست می کنم ، کی ظرف می شورم ، چی می پوشم ، چرا می رم بیرون و ... کار داره و شوهرم می گه اون قصد دخالت نداره من تنها بچه اش هستم مراقب زندگی منه اشتباه نکنیم ! آقا می گه از دست خودزنی های خانوم خسته شده ، از خورد کردن شیشه نوشابه روی سرش تا تلاش برای رفتن زیر ماشین آقا فیلم گرفته تا هر جا نیاز بود نشون بده که خانوم اعصاب نداره و روانی یه ! از خانوم سوال می کنم این کارا رو انجام دادی ؟ تایید می کنه ، به آقا می گم به جای کمک فیلم می گیری ؟ می گه من باید مدرک داشته باشم !
اقا معتقده خانوم خیلی زیاد می ره منزل پدرش و هیچ روز تعطیلی رو با هم نبودن ، در واقع شاکی از این که دائم داره از خونه فرار می کنه ، من حق ندارم یه روز تعطیل تو خونم و پیش خانومم باشم ؟ چرا از زمانی که خواهر خانوم گفته بیایید یه خونه نزدیک ما پیش خرید کنید ، خانوم پاشو کرده تو یه کفش که اینجا رو بفروشیم یه خونه پیش خرید کنیم ، آقا معتقده با وجود این که این خونه به اسم اونه ولی مادرش همه طلاهاشو و پدرش همه ی پس اندازش رو داده و در واقع نمی تونه این کار رو انجام بده ، در همین جاس که خانوم می گه تو مهریه بهت تخفیف دادم حالا باید نصف اون خونه رو به اسم من بکنی وگرنه برنمی گردم ! آقا می گه باشه قبول مادرمن دخالت می کنه من دیگه نمی ذارم این اتفاق بیفته پس چرا خواهر خانومم می گه چرا یخچالتون خالیه صد تومن بدید من با بهترین چیزا یخچال شما رو پر کنم ! و ....

1- گاه مشکلات اقتصادی زمینه ساز دسته مشکلات بسیار زیادی می شه که اگر بی تدبیری و درایت وجود نداشته باشه می تونه تا فروپاشی خانواده عمل کنه .
2- صرف داشتن یک جذابیت و ندیدن فاکتورهای دیگه ، منتظر شگفتی های مختلفی باید باشیم .
3- حداقل شش ماه از خواستگاری تا بله برون ؛ شش ماه از بله برون تا عقد و شش ماه از عقد تا عروسی زمان بذاریم برای شناخت بیشتر تا هر مقطعی از زمان به این نتیجه رسیدیم که کیس های ناهمخوانی برای هم هستیم از ارتباط خارج شیم .
4- وقتی مسائل حل نمی شن همه حمل می شن و همه ی فایل ها باز می مونه و سر هر چیز کوچکی که مشکل پیش بیاد باقی فایل های حتی بی ربط به موضوع هم آوار می شن ، پس مهارت حل مساله ، مهارت گفتگو و دیگر مهارت های زندگی رو یاد بگیریم .
5- قبل از ازدواج مشکلات روحی و روانی مونو حل کنیم ، ازدواج تشدید کننده ی بیماری یه نه درمانش .
6- داشتن مرز و اجازه ندادن محترمانه به دیگران به حریم شکنی و ورود به مرزها ،بسیاری از مسائل رو حل می کنه .
7- اول برادری مونو ثابت کنیم بعد ادعای حق و حقوق و ... کنیم ، دلیلی نداره بعد از یک سال زندگی اونم زندگی پرتشنج خواهان به نام کردن اموال کسی باشیم ، رفتارهای غیر منطقی ترس آوره و افراد رو وادار به تهاجم می کنه .
8- دردناکه وقتی نیاز به کمک داری از حال بدت فیلم گرفته شه ! فکری به حال بد خودمون بکنیم .
