مدتیه با توجه به تصویب قانون حمایت از خانواده ، زوج متقاضی طلاق حتی طلاق توافقی باید جلساتی با مشاور داشته باشن و بعد در صورت موفق نبودن جلسات مشاوره با نامه ی عدم سازش مشاور ، دادگاه طلاق رو صادر می کنه .
نامه ی دادگاه رو می خونم ، به زوجی که متقاضی طلاق توافقی هستن رو می کنم و می گم ، چی شده اقدام کردید برای طلاق ؟
آقا صندلی روبروی من نشسته و خانم ترجیح داده کنار صندلی من بشینه ، آقا به گوشه ی دیوار نگاه می کنه و خانم رو به پایین !
خانم : شما نامه ی ما رو بدید ما ببریم دادگاه ، دیگه همه چی تموم شه !
من : دلیل تقاضای طلاق چیه ؟ آقا همچنان به گوشه ی دیوار نگاه می کنه و می گه :
سه سال پیش برادرم تو افغانستان شهید شد ، خانمش و سه تا پسرش بی کس و بی پناه هستن ، فامیلی ندارن که ازشون حمایت کنه ، من به خانمم گفتم و با توافق خودش رفتم از افغانستان آوردمش و باهاش ازدواج کردم ، حالا بعد سه سال این خانم می گه نمی تونه زندگی با اونا رو تحمل کنه و تقاضای طلاق کرده ، من یک ساله دارم باهاش حرف می زنم تا قانع شه و طلاق نگیره ولی اصلا گوش نمی ده ، چهار تا دخترام هم ، راضی هستن و می گن اینجوری مادرشون راحت تره ، دو تا دخترام شوهر کردن و دو تا خونه دارم ، یکی شون 19 ساله اس ، تو تولیدی کار می کنه و اون یکی 12 سالشه .
خانم : سه ساله دیگه خونه خرجی نمی ده ، اصلا خونه نمیاد ، دختر 19 ساله ام خرج خونه ی منو می ده ، دیگه دختراش باباشونو نمی بینن ، به نظر شما ما سه سال پیش جدا نشدیم ؟ اسما زن و شوهریم و بابای بچه های منه ، دائم پیش بچه های برادرشه ، پیش اون خانمه ، این آدم به چه درد من می خوره ....
من : چند ساله ازدواج کردید ؟ آقا همچنان به من نگاه نمی کنه و جواب می ده ، 30 سال ! می پرسم اگه اینو طلاقش بدی ، کجا باید بره ؟ می گه این فامیل داره ، ازش حمایت می کنن . از خانم می پرسم کی ازت حمایت می کنه ؟
خانم : یه پدر و مادر پیر تو افغانستان دارم ، یه برادر گرفتار هم اونجا دارم ، اینجا دو تا خواهر دارم که ازدواج کردن .
از آقا می خوام بیرون باشه تا تنها با خانم حرف بزنم و بهش می گم : دو تا دخترت به زودی ازدواج می کنن ، تو سنی ازت گذشته ، نه می تونی ازدواج کنی و نه می تونی کار کنی ، به امید داماد ها ، دخترها ، خواهر و شوهر خواهر داری طلاق می گیری ؟ بیشترین ضربه به تو می خوره ، بذار اسمش تو شناسنامه ات باشه ، این جوری با رفتن دخترات هم باز این آقا شوهر توست و مسئولیت تو رو داره ، تو سی سال عمر و جوونی ات رو گذاشتی ، الان داری دستی دستی زندگی ات رو به کسی می دی که سه ساله اومده ؟ و ... هر چی بهش گفتم ، گفت می دونم ، بهش فکر کردم ، خدا بزرگه کار می کنم ، دیگه نمی تونم ، اینو از من نخواهید ، نامه ی منو بدید ، دیگه تحمل این مرد رو ندارم و ... از خانم می خوام بیرون باشه و با آقا صحبت می کنم و می گم .
تو دوست و آشنای قدیمی داری که چند سالی باشه بشناسیش و باهاش دوست باشی ؟ میگه خوب آره ، می گم هست کسی که تازه باهاش دوست شده باشی ؟ می گه خوب آره ، می گم میونت با کدومشون بهتره ؟ می گه خوب معلومه اون قدیمیه ، اونو بیشتر میشناسم ، می گم پس چطوره زنی که سه ساله باهاش ازدواج کردی رو به زنی که سی ساله باهاش زندگی کردی و چهار تا دختر ازش داری ترجیح می دی ؟ می دونی اونم جایی نداره بره ؟ خانم برادرت رو بی پناه می بینی و اینو نه ؟ چرا خونه نمی رفتی و خرجی نمی دادی ؟ میگه خودمم در هفته دو سه روز کار داشتم و بقیه اش رو بی کار بودم ، می گم می شد خانواده ی برادرت رو بیاری پیش خودت و بدون ازدواج ، حمایت مالی و عاطفی ازشون می کردی ؟ نگاهم می کنه و می گه نه !
حدود بیست دقیقه ای باهاش تنها صحبت می کنم و همه ی پیامدهای ممکن رو بهش می گم و می گه ، وقتی می اومدیم اینجا ازم یه خواهش کرد ، بهم گفت تو رو خدا کش نده ، منم خواهشش رو قبول کردم ، هر دومون راضی به طلاق هستیم ، شما فقط نامه بدید .
خانم رو هم می گم بیاد تو اتاق ، بهش می گم میشه کارایی کرد که تو هم سهمی از این مرد رو داشته باشی ، می دونی تو بیشترین ضرر رو می کنی و مصیبت ها از این به بعد بیشتر می شه ، رضایت بده و پرونده ی طلاق رو ببند ، می گه نه ! به همه چی فکر کردم ، سه ساله فکر می کنم ، می دونم شاید کسی بهم کار نده ولی هر جور زندگی کنم بهتر از اینه که اسم این مرد روی من باشه .
تنها مراجعی هست که می پذیرم با یک جلسه مشاوره نامه عدم سازش به دادگاه بدم و خواهش این خانم رو اجابت کنم .


