اگر کسی ناراحته ، غمگینه ، افسرده اس ... این پست رو نخونه .

یک ربع از وقتشون بیشتر نمونده ، با خواهرش اومده ، منشی می پرسه چی کار کنیم مراجع بعدی بیاد باید جلسه ی اینا رو تموم کنیم ، بهشون می گم دیر کردید ولی این تایم کوتاه رو می بینمتون و اگه مراجع بعدی بیاد مجبوریم تمومش کنیم ، قبول می کنه و می گه :

سه ماهه عقد کرده واصلا راضی نیست ، شوهرش همسن خودشه ، هر دو بیست و یک ساله هستن ، پسره کار نمی کنه ، بد وبیراه به خودش و خانوادش می گه ، چند باری با مادرش درگیر شده ، مادر دختر اجازه نمی ده شب رو دخترش تو خونه ی نامزدش بمونه و این بهونه ای شده برای درگیریهای بیشتر ، دختر مشکوکه که همسرش مواد مصرف می کنه با نشونه هایی که می گه منم مطمئن می شم که مصرف کننده اس ، می پرسم چه جور آشنا شدید و از آشنایی تا عقد چقدر طول کشید ؟ می گه رفته بودم بانک ، فیش رو که پر کردم این از روی فیش، شماره ی خونه امونو برداشته و بعد مادرش زنگ زد خونمون و اومدن خواستگاری ، من فکر کردم پسر خوبی باشه ، در عرض یک ماه هم عقد کردیم ولی از عقد تا حالا فقط جنگ و دعوا داریم ، من تو خونه گفتم می خوام جدا شم ولی بابام نمی ذاره می گه آبرومون می ره ، یه بار هم قرص خوردم ولی می خواستم بترسونمشون که هیچ کسی نترسید !

با توضیحاتی که می ده می گم که باید قبل از عقد دو تایی می اومدید مشاوره ، ما تو مشاوره ی ازدواج ژنوگرامتونو می کشیم ، سه نسل از هر دوی شما واگر کسی ، اعتیاد ، طلاق ، بیماری یا عقب ماندگی در نزدیکانش باشه ، ریسک ابتلا رو بالا می بره و ما به طرفین هشدار رو می دیم ، می گه پدرشوهرش و همه ی خانواده ی پدری شوهرش مصرف کننده هستن . می گم خوب فکر نمی کنم با این توضیحات تو زندگی آرومی داشته باشی واگر الان هم جدا نشی در آینده ای نه چندان دور این کار رو می کنی ، می گه پدرش راضی نمی شه ، ازش می پرسم امکان داره پدرت رو ببینم و دلایلش رو بشنوم ؟ می گه آره شاید بیاد.

از خانواده ی خودش سوال می کنم ، دوباره که پرونده رو نگاه می کنم می بینم تحصیلاتش رو نوشته دیپلم آرایشگری ، می گم مگه آموزش پرورش همچین دیپلمی رو می ده ؟ می گه آره ! می گم به نظر نمیاد درست تو مدرسه زیاد خوب بوده ، اگه قراره جدا شی باید به فکر پیشرفت خودت باشی بتونی حداقل تو کارت پیش بری و بعد بهتر تصمیم بگیری برای ازدواج . می پرسم مامان بابا با هم چه جورن ؟ می گه هر روز دعوا و جنگ دارن ، یه برادر عقب مانده داشته که خودش بزرگش کرده ولی چند سالیه فوت شده ، می گم چرا تو بزرگش کردی ؟ می گه مادرم نمی تونست ، مصرف کننده بوده ، من خودم تو خونه خوابوندمو ترکش دادم ، بابام هم مصرف کننده اس ، سه بار تا حالا کمپ بردیم ولی برگشته و کشیده ، مامانم تا حالا چند بار مچ بابام رو گرفته ، بابام با خیلی از زن ها رابطه داشته و داره ، بابام به بچه هاشم رحم نکرده ، با من و خواهرم هم بوده ، می گم یعنی چی ؟ می گه 4-5 ساله به زور با من رابطه داره و با خواهر کوچیکم هم یک سال رابطه داشته ، ولی خدایی از وقتی ما نامزد کردیم دیگه باهامون کاری نداره ، می گم با همین خواهرت که بیرونه ؟ می گه آره ، می گم صداش کن بیاد تو ، خواهرش 15 ساله اس ، یک ساله عقد کرده با یه پسر 29 ساله ، می گم بابا با تو هم بوده می گه آره ، از دست بابام فرار کردم که شوهر کردم ، می گم با شوهرت که دو برابر سن تو رو داره مشکلی نداری ؟ می گه اوایل داشتم ولی الان خوبیم ، سه ماه دیگه عروسی امونه ، شوهرم می دونه بابام مصرف کننده اس ، منم خونه ی شوهرم روبا هر بدبختی که داشته باشه به خونه ی بابام ترجیح می دم ، شوهر من از شوهر خواهرم بهتره .

رو می کنم به خواهر بزرگتر و می گم شوهرت می دونه می خوای طلاق بگیری ؟ می گه خودش پیشنهاد طلاق توافقی رو داده ولی من از یه چیزی می ترسم می گم از چی ؟ می گه چند سال پیش با کسی دوست بودم ، رابطه هم داشتیم ، من چهار ماهه باردار بودمو نمی دونستم ، وقتی فهمیدم به پسره گفتم ، بابای پسره گفت بچه رو سقط نکنید ، ما میاییم و تو رو می گیریم ، مادرم قبول نکرد ، گفت به مردم بگیم اینا کی اومدن خواستگاری و کی عقد کردیم و کی شما بچه دارشدید ؟ آبرومون می ره ، منم مجبور شدم سقط کنم ، هفت میلیون خرج شد و من ترمیم شدم ، اگه الان بخواهیم طلاق بگیریم باید بریم پزشک قانونی ، اونجا می فهمن چه اتفاق هایی افتاده ، اون وقت نمی دونم چه جور جواب شوهرم رو بدم ، اون خیلی شره نمی تونم از پسش بربیام ، خانوادشم مثلا زن گرفتن که آدم شه !

می پرسم مادرتون می دونه بابا چی کار داره می کنه ؟ می گه چند بار بهش گفتم ولی جوابش این بوده که شما می خواهید من طلاق بگیرم بعد شما به آزادی مطلق برسید و هر غلطی دلتون خواست بکنید .

می گم نمی خوام پدرت بیاد اینجا به احتمال قوی تو معنی آبرو به توافق نمی رسیم !