جلسه ی اول : نوزده ساله اس ، تو 15 سالگی ازدواج کرده و بعد یک سال طلاق گرفته ؛ الان همسر موقت و دوم مرد 41 ساله و پدر دو فرزند هست ؛ مادرش تو خونه ی این آقا کار می کرد ؛ بعد از طلاقش که البته کمک های موثری از همسر فعلی اش گرفته جهت طلاق ؛ ابتدا با هم دوست شدن و بعد تصمیم گرفتن مخفی از خانوم خانواده با هم صیغه بخونن ؛ پدر و مادرش هم استقبال کردن ! 

جلسه ی دوم 

پدر و مادر هر دو مصرف کننده و فروشنده ؛ سه تا دختر دارن ، دختر بزرگتر هم تو 15 سالگی ازدواج کرده و کامل خودشو به خاطر آسیب های خانواده از خانواده جدا کرده ؛ دختر دوم هم که در نوزده سالگی همسر دوم و موقت مرد 41 ساله اس ؛ دختر سوم 13 ساله و از 6 سالگی مصرف شیشه داره ، تقریبا هیچ ناحیه ای از بدنش نیست که اثری از تیغ موکت بری و تیغ معمولی ندید ، از مهر تا الان صیغه ی دو نفر شده ، یک 28 ساله ی مصرف کننده و یک 21 ساله ، صرفا چون فکر می کنه تمایل جنسی به جنس متفاوت نداره از هر دو جدا شده .

جلسه ی سوم 

شکایت از این که همسرم اجازه نداره شب ها جواب منو نده ، اجازه نداره با خانومش بره مشاوره ، مگر از ابتدا نگفته می خواد طلاقش بده ، کسی که می خواد طلاق بده چرا می ره مشاوره ؟ می پرسم از کجا می دونی ؟ میگه مادرم خونشون هنوز رفت و آمد می کنه ، خانومش گفته اوضاعمون داره خوب میشه از وقتی رفتیم مشاوره و ....

جلسه ی چهارم 

مرد به تنهایی آمده و میگه ، من عاشقشم ، زنم در حد من نیست ولی دوتا بچه هم دارم ، گیر کردم ، بی انصاف هم نیستم ، در ضمن می خوام بهش کمک کنم ، شما هم می دونید خانواده درب و داغونی داره ، من براش خونه گرفتم نمی خوام برگرده به اون خونه . بهش از کنار گذاشته شدنش در اسرع وقت توسط معشوقش می گم ، باید بدونه شکفته شدن این دختر با افول آقا همراهه و به کرات دیده شده در این شرایط فرد روابط موازی برقرار می کنه و در نهایت نه شوهر خوبی برای همسر اولش ، نه پدر خوبی برای فرزندان ، نه رابطه ای ماندگار با معشوق و نه آرامش برای خودش ، هیچکدام در انتظارش نیست .

جلسه ی پنجم

زن و شوهر هر دو آمده اند ، قرار میشه ابتدا با خانوم کوتاه صحبت کنم و بعد با هر دو .

همچنان شاکی است ، معتقد است یا باید همسرش را طلاق دهد یا ادعایی برای عشق و عاشقی نکند ، اجازه ندارد با همسرش رابطه ی جنسی داشته باشد و ...

هر دو در اتاق حضور دارند ، دختر کامل روی خود را برگردانده و به دیوار زل زده ، مرد ملتمسانه و غمگین نگاهش می کند ، اعلام می شود این ارتباط در نهایت به نفع هیچکدام نیست و پیامدهای ازدواج دائم این دو اعلام می شود . هر دو خوب گوش می کنند چرا که در جلسات انفرادی در هفته های گذشته مسائل با جزئیات بررسی شده است . مرد اصرار دارد اجازه بده اگر هم قرار بر رفتن است مخارج زندگی ات را تامین کنم تا به خانواده برنگردی و زن اصلا نمی پذیرد .

جلسه ی ششم 

دختر 13 ساله ملاقات می شود ، ارجاع به روانپزشک و قرار جلسات بعدی و بررسی خودزنی ها 

جلسه ی هفتم 

هماهنگی با کمپ ترک اعتیاد برای بردن والدین ، خواهر 13 ساله به منزل خواهر 19 ساله پناه می برد ، هماهنگی با مدرسه و اداره برای انتقال به مدرسه ی نزدیک منزل خواهر .

جلسه ی هشتم 

کار روی توانمند کردن خواهرها با کار و تحصیل و شروع درمان زخم های گذشته و .... جلسات بعدی .

به فکر تاسیس NGO جهت کمک به افرادی از این دست قربانی های خانواده و جامعه هستم ، امیدوارم دعای خیر شما موجب تسریع فرایند تاسیس باشد .