وقتی گوشی نمیشنوه !

هشت ماه قبل :

شونزده سالم بود که عاشق شدم ، همه مخالفت کردن ولی من اصرار داشتم ، خانواده ی دختر هم مخالف بودن ، من پنج سال کوچیکتر بودم ، اون دانشجو بود ، من کار نمی کردم ، پول نداشتم ، خانوادم گفتن کوچکترین حمایتی نمی کنن ، گفتن برو هر غلطی دلت می خواد بکن ، منم رفتم و هر کاری می تونستم کردم ، تو 17 سالگی رفتیم سر خونه زندگی ، هیچچچچییییی نداشتیم ، ولی همدیگه رو دوس داشتیم ، با این که من تهران بودم و خانمم شهرستان ، قبول کردم نزدیک خونه ی مادرخانمم خونه بگیریم ، من دائم در رفت و آمد بودم ، لیسانسش رو تموم کرد ، کار پیدا کرد ، منم دانشجو شدم ، اون فوق قبول شد ، با خانواده ی من نمی ساخت ، البته اونا قبولش نمی کردن ، کم و کسری که می آوردیم غر می زد ، کم کم فکر کردم دیگه دوسش ندارم ، شش سال از ازدواجم گذشت با یکی دیگه آشنا شدم ، دوسش دارم ، دیگه هیچی بین منو خانمم نمونده ، چون به زندگی ام دلگرم نبودم بچه هم نخواستم ، الان دو ساله با این خانم آشنا شدم ، اونم قبلا ازدواج کرده بود ، دو سال از من کوچیکتره و.....الان اومدم خونه ی مادرم ، مدت هاس ترکش کردم ، نمی خوام برگردم می خوام جدا شم .

-          توصیه شد طلاق اولین راه حل نیست ، با همسرت بیا تا حرف بزنیم و اگر تلاش کردیم و نشد که درست کنیم بعد جدا شید ، گفت خانمم شهرستانه ، اومدنش مقدور نیست ، من اومدم فقط با یکی حرف بزنم فکر نمی کنم بخوام زندگی مو ادامه بدم .   

بهمن ماه :

میاد تو اتاق  و می گه : چرا مرکز .... دیگه کار نمی کنید ؟ سخت تونستم پیداتون کنم ! می پرسم شما رو میشناسم ؟ می گه بله یه جلسه اومدم و دیگه نیومدم ، کمی که حرف می زنه همه چی یادم میاد .

چهار ماهه جدا شدم ، دو ماهه با همون خانوم نامزد کردم ولی جونم به لبم رسیده ، تو همه ی دو سال شاید بیش از 100 بار گفته بود بیاد جدا شیم ولی من قبول نمی کردم و به هر بدبختی بود نگهش داشتم ، بعد نامزدی چند بار هم گفت ، بهش گفتم اگر یه بار دیگه بگی همه چی رو تموم می کنم ، یک هته پیش بازم گفت و الان یک هفته اس دیگه بهش زنگ نزدم ، تلفن هاشو جواب نمی دم ، اس ام اس می ده پشت سر هم و من جواب نمی دم ، تنها این پیشنهادش برای جدا شدن نبود که کلافه ام کرده بود ، دائم منو کنترل می کرد ، ثانیه به ثانیه ام رو باید گزارش می دادم ، غر می زد ، می ترسیدم حرف بزنم چرا که پشتش یه دعوای بزرگ داشتیم ، آرامشم رو ازم گرفته ، فقط به این دلیل اومدم از شما دو تا سوال بپرسم ، منو دچار عذاب وجدان کرده ، می گه منو بازی دادی ، پیش خودم می گم نکنه واقعا بازی اش دادم ، همه ی فامیل های اونا می دونن ولی فامیل من از طلاقم هم خبر نداره چه برسه به نامزدی مجددم ! و سوال بعدی ام اینه می خوام خانوم اولم رو برگردونم ، اون نوز به مادر و پدرش نگفته ، بهشون گفته من ماموریت رفتم و تا مدتی نمیام ، اونم غر می زد ولی گیر نمی داد ، چک نمی کرد ، احترام می ذاشت ، بد دهن نبود و ....!

تجربيات خودتونو به اشتراك بذاريد

 

آقایون و خانمها آیا میتوانند باهم "فقط دوست" باشند؟؟ تا کنون در یک چنین ارتباطی قرار گرفته اید؟؟ آیا تا حالا شده که با جنس مخالف فقط یک دوستی معمولی داشته باشید؟؟ اگر هم یک چنین تجربه ای را نداشته اید....خوب....بیایید در مورد آن فکر کنیم: "آیا امکان دارد که یک زن و یک مرد بدون برقراری هیچ گونه رابطه رمانتیکی، فقط با هم دوست باشند؟" هزاران مطالعه و تحقیق مختلف انجام گرفته و پژوهشگران در حال تحلیل این امر هستند که رابطه دوستی میان جنس های مخالف امکان پذیر هست یا خیر. همچنین مصاحبه های بیشماری نیز با خانم ها و آقایون انجام پذیرفته و نظر آنها را در مورد این امر جویا شده اند. به هر حال درطی این گفتگوها، هم شاهد نظریات مثبت بوده ایم هم منفی. برای بیشتر خانم ها و آقایون ارتباط با جنس مخالف در حیطه دوستی جذابیت دارد، اما غیر ممکن است. اغلب افراد معتقدند که: "به هر حال کار به جاهای باریک کشیده میشود." منظور آنها این است که ارتباط به صورت ناخواسته، رمانتیک می شود... این روابط به چه چیزی بستگی دارند؟ آنها به این امر بستگی دارند که هر یک از طرفین ارتباط تا چه اندازه قصد رشد کردن و رسیدن به کمال را دارند. در این نوع روابط چه خانم ها و چه آقایون، باید مواردی را در نظر بگیرند که شاید در روابط با جنس مخالف کمتر به آن فکر می شود. یک دوست مؤنث برای یک مرد صرفاً باید به عنوان فردی حساب شود که او می تواند احساساتش را راحت تر با او در میان بگذارد، با مهر و محبت بیشتری با او رفتار کند، و وجهه آسیب پذیر او را بپذیرد. یعنی دقیقاً کارهایی که یک مرد در کنار دوستان مذکر خود نمی تواند انجام دهد. یک دوست مذکر هم برای خانم به منزله شخصی است که می تواند به راحتی در کنار او استقلال، و جنبه خشن و منطقی خود را بیشتر تجربه کند، وجوهی که تجربه آنها با جنس مونث کمی دشوار است. بهتر است به دنبال جواب "بله" یا "نه" برای این سؤال نباشیم. باید در یک چنین رابطه ای قرار بگیریم تا بتوانیم بله یا خیر آنرا تعیین کنیم. خانم ها و آقایون می توانند از دوستی با یکدیگر لذت ببرند، اما نه به همان اندازه ای که با افراد همجنس خود ارتباط برقرار می کنند.

پ . ن : ممنونم از همه ی دوستان که دعا کردن و دلگرمی دادن ، شاید تو خیلی چیزا باید پذیرشمونو بالا ببریم .

- نظر من اینه : این مسائله هر چند تحت الشعاع فرهنگ هم قرار می گیره ولی به هر حال امکان ایجاد کشش خیلی زیاده و به احتمال قوی به ارتباط رمانتیک کشیده می شه ( نه صددرصد ) . اگر افراد متاهل باشن ، پنهانکاری در میون نباشه ، تبدیل به دوست خانوادگی بشه و کسی احساس عدم امنیت از این رابطه برای خانوادش نکنه ، مشکلی نیست ، در غیر اینصورت هرگز به ریسکش که از بین رفتن اعتماد و کانون خانواده اس نمی ارزه .