" بعد از این که لیسانس گرفتم مدتی دنبال کار گشتم ولی چون حقوقش راضی کننده نبود ترجیح دادم خونه بمونم . برادرم تو یه پاساژ مغازه ای گرفته بود ، خودش جای دیگه هم کار می کرد ، به من پیشنهاد داد که فروشنده اش بشم و منم قبول کردم .

وقتی کارم رو شروع کردم متوجه نگاه خاصش به خودم شدم ، روبروی مغازه ی ما مغازه داشت ، روزای خوبی با هم داشتیم ، مراقب هم بودیم ، هوای هم رو داشتیم ، از حال هم با خبر بودیم ، ناراحت که می شدیم از دل هم در می آوردیم ، اگه دیر می رفتم سر کار یا اصلا نمی رفتم ناراحت می شد و پی گیر بود ، منم یه جوری بهش توضیح می دادم که قانع شه و گیر نده ، دیگه فهمیده بودیم کی از چه موسیقی خوشش میاد ، برا هم موسیقی می ذاشتیم و ...

تا این که یه روز یه خانم اومد تو پاساژ و من دیدم این توجهش به من کم شده ، با خانم راحت حرف می زنه اصلا براش مهم نیست که من ناراحت شدم ، توجیه ش  هم این بود که تو یه صنف کار می کنیم و حرفامون کاریه ! دیگه طاقت نیاوردم رفتم سراغ خانم ، متوجه شدم که یه خانم بیوه اس و تازه از شوهرش جدا شده و خرج دختراش رو می ده ، بهش گفتم خوشم نمیاد با فلانی جیک تو جیک شدی ! با تعجب نگاهم کرد و گفت نه ما با هم کاری نداریم ، من دو تا دختر بزرگ دارم ، دنبال روزی اونا هستم و ...

اون روز خانم ... قانع ام کرد و از مغازه اش بیرون اومدم ، فرداش رفتم و بهش گفتم ما به هم علاقه داریم ، دوست ندارم کسی دور و برش باشه ، باز توضیح داد که اگه هم با هم حرف می زنیم فقط حرف کاریه ، می خوای برو ازش بپرس !

یه روز که پاساژ شلوغ نبود و اونم تو مغازه اش تنها بود رفتم سراغش و گفتم ، دیگه بسه ، خسته شدم ، تا کی می خوای منو سر بدونی ؟! فکر نمی کنی دیگه کافیه ؟ متوجه نمی شی وقتی با خانم فلانی حرف می زنی من ناراحت می شم ؟ چرا دیگه توجه گذشته رو بهم ندار و ....

همین جوری بهم نگاه می کرد و فقط گفت : خانم ... توهم زدی ؟ کی با تو کار داره ؟ کدوم علاقه ؟! کدوم نگاه ؟ کدوم قول و قرار ؟ چرا باید ناراحت شی و ..."

ازش می پرسم همه ی اینایی که می گی رو ، این علاقه و توجه و ... خودش بهت گفته ؟ تو این یه سال چقدر با هم حرف زدید ؟ میگه نه ! فقط همون یه بار رفتم و باهاش حرف زدم ! من از حرکاتش می فهمیدم ، من آدمی هستم که فرق بین نگاه ها رو متوجه می شم ، دروغ می گه ! به من علاقه داشته ، حالا زده زیر همه چی ؟  

سفارش من : شنیده ها و دیده ها حاکی از اینه که نباید به حتی حرف بعضی از آقایون ( شما بخونید خیلی هاشون ) توجه کرد و جدی گرفت چه برسه به برداشت از نگاه و حرکات و ....

 

 

بی ربط : یکی از مراجعین که حدود دو سالی با همه ی اعضای خانوادش کار کردم برای عروسی دخترش ، کارت دعوت داده و روش نوشته خانم ... با فامیل ! موندم کدوم طرفیا رو ببرم عروسی تا فامیل محسوب شن . البته از اونجا که مشاوره های من جهانی شده این عزیزان ایرانی نیستن و یه نفر رو فامیل می بینن !