اومده تا وقت اضطراری بگیره ، منشی می گه فکر نمی کنم بشه الان مشاوره بگیرید می تونم اولین وقت ممکن رو بدم ، اصرار می کنه و از منشی می خواد الان با مشاور صحبت کنید شاید قبول کنه ، منشی در می زنه و می گه مراجعی اومده و می گه اضطراریه ، می بینیدش ، ساعتم رو می بینم و می دونم به دیر وقت می کشه ، وقتی می بینم با یه حالت خاص نگاهم می کنه می گم باشه می بینمش .

می گم چی شده که خواستید الان صحبت کنید ؟ می گه عقد کردم ولی خیلی دچار مشکل شدم ، فکر می کردم آرامش در انتظارمه ولی اینجور نشد . سر هر چیز کوچیکی دعوا می کنیم ، مشاجره داره به خانواده ها کشیده می شه ، حرمت ها از بین می ره و من از این وضعیت راضی نیستم ، الان با خانمم قهر کردیم ، یک هفته اس حرف نمی زنیم ، قهرهامون داره طولانی و زیاد می شه ، با زندادشم دچار مشکل شدن و .....

هر چی می گه می بینم تمام مسائلی که ما تو مشاوره ی ازدواج مطرح می کنیم و آموزش می دیم رو اشاره می کنه ، می گم به نظرم نیازه هر دو بیایید مشاوره ی ازدواج تا از این استرسی که شما رو گرفته رها شید و بدونید با مسائل چه جور باید برخورد کنید ، می گه قبل از عقد به خانمم گفتم قبول نکرد منم ازش گذشتم ، به نظرم اشتباه کردم ، من قبلا هم اینجا اومدم مشاوره ی ازدواج ، می خواستم بازم اینجا بیام ولی نشد ، می پرسم کی اومدید ؟ می گه 4 سال پیش ، اتفاقا فکر کنم پیش شما هم اومدم ، همون جلسه ی اول شما گفتید ما انتظارات و ایده آل و ... نوشتیم و برای هر کدوم رو دادید به اون یکی ، وقتی من دیدم خانم چی نوشته ، همون جا فهمیدم به درد هم نمی خوریم و صرف نظر کردم ! دو سه دقیقه با تعجب نگاهش می کنم ، می گم صرفا به دلیل این که نوشته هاشو دیدید ؟ می گه شما هم گفتید احتمال داره مشکلاتی سر راهتون باشه ؟ می پرسم مثلا چی و چرا ؟ می گه اون خانم دانشجوی دکترا بود و من دیپلمه هستم ، شما اولین نکته ای که بهش اشاره کردید همین بود ، اتفاقا خانم هم گفت اونا فقط ایده آل منه و همه نمی تونن ایده آلشونو بدست بیارن . بازم نگاهش می کنم و می گم عذاب وجدان گرفتم چرا زود تصمیم گرفتید ؟ من خیلی باید مراقب کلامم باشم ، می گه چرا عذاب وجدان ، من ممنونتونم ، احتمالا نمی تونستم با اون خانم به نتیجه برسم . با احساس ناراحتی عمیق می گم الان هم معتقدم یه دیپلمه و یه دکترا نمی تونن زیاد حرفی برای هم داشته باشن و اختلافاتشون به احتمال زیاد ، فراوانه ولی از این که شاید نسنجده حرفی زدم و شما عجولانه تصمیم گرفتید حس بدی دارم .

قرار می شه با خانمش برای آموزش و مشاوره ی پیش از ازدواج بیان ولی من دو سه روزی حالم گرفته بود و از خدا خواهش کردم کمکم کنه نسنجیده حرف نزنم و رو سرنوشت کسی تاثیر بد نذارم .