صحبت با مراجع تموم شده ، با هم از اتاق میاییم بیرون تا من به خانم منشی بگم نزدیک ترین وقت رو براش بذارن ، آقایی تو سالن هست ، سلام رو همراه اسمم می کنه و من متعجب ، که نمیشناسمت ! می گه دو سال و نیم پیش یک جلسه اومدن برای مشاوره .
یک ماه از عروسی اشون گذشته ، خیلی از هم شاکی هستن ، خانم اونقدر گریه کرده که مثل مرده هاس ، رنگ و رویی پریده ، عصبانی و تو سکوت و نگاهش پر از فریاده ، آقا کاپشنش رو از تنش در آورده و هر چند دقیقه از شدت هیجان و ناراحتی دور دستاش می پیچونه . از منشی می خوام پرونده ی دو سال و نیم پپیش رو بیاره ، آقا استقبال می کنه و می پرسه ، همه چی توش می نویسید ؟ می گم تقریبا ، برای این که بدونم موضوع چی بوده و من چه مداخلاتی داشتم ، رو می کنه به خانمش و می گه خوب پس می بینی که از اول باهات اتمام حجت کردم ! خانم روشو برمی گردونه و به دیوار نگاه می کنه .
پرونده رو نگاه می کنم ، می بینم نوشتم " مشاوره ی ازدواج " ، یک جلسه بیشتر نیومدن ، خانم تمام جلسه رو ساکت بوده و فقط تاکیدش رو مهریه بوده و این که خانواده ش از تعداد سکه ی در خواست شده کوتاه نمیان و آقا اومده بود مشاوره تا تاکید کنه " چقدر س ک س " براش مهمه و اصلا ازدواج می کنه که دیگه گناه نکنه .
آقا می گه من از اول باهاش اتمام حجت کردم ، بهش گفتم اگر جوری که من می خوام نباشه سرمو بیرون گرم می کنم ، بهش گفتم قبل از ازدواج چه کارا کردم ، اون موقع قبول کرد ولی الان ادا در میاره ....
خانم می گه کلافه ام کرده ، انگار من ازدواج کردم فقط و فقط در اختیار آقا باشم ، همه ی زندگی که این نیست ، هیچ جا ازش حمایت نمی بینم ، می گه میشه دوباره زن گرفت نمیشه دوباره مامان بابا داشت ، ماها رو مقابل هم قرار داده ... من دیگه نمی تونم س ک سی که از من می خواد رو باهاش داشته باشم .
می پرسم چی ؟ آقا میگه تو دوران عقدمون ، همیشه همه چی رو کوفتم کرد ، همیشه ادا و اصول درآورد ، من س ک س مقعدی می خوام می گه نه ، خانم می گه دو سال و نیمه پدرمو در آوردی ، دیگه قبول نمی کنم ....
می گم این مساله از نظر پزشکی هم رد شده اس فکر می کنم دین هم ردش کرده ، آقا می گه زنگ زدم پرسیدم گفتن مکروهه و اگر خانم ناراضی باشه حرامه ، خانم می گه از اول ناراضی بودم ، اونقدر اذیت شدم که همه فهمیدن اختلاف داریم ، خواهرش زیاد پاپیچم شد منم گفتم موضوع چیه ، الان مادرمم که بیرون نشسته می دونه ، بابامم می دونه ، دیگه کلافه شدم از دستش ....
دلایل علمی رد شدن این مساله از نظر پزشکی رو بهش می گم ، و می گه من که بعید می دونم ولی باشه اگه شما می گید ضرر داره چشم ولی اخلاقش رو چی کار کنم ، خوابیدنش رو چی کار کنم ، تو 24 ساعت 13-14 ساعتش رو خوابه ، اونقدر می خوابه که چند بار سر کلاس های دانشگاهش نرفته و دائم حذفش کردن ، اینا رو من نمی گم از مادرش بپرس ... خانم هم شروع می کنه به شکایت از اخلاق و رفتار آقا و بددهنی و قهرهای طولانی و ...
1- یادمون باشه هرگز نمیشه با یک جلسه دلمونو خوش کنیم که رفتیم مشاوره ، همون موقع هم من بهشون تاکید کرده بودم باید جلسات شونو ادامه بدن .
2- روابط نزدیک هر چند خیلی مهمه ولی یکی از دلایل ازدواجه نه همه اش !
3- نباید به کسی این احساس داده بشه که صرفا برده ی جنسی ه و تنها کارکردش همینه و دیگه جایی حساب نمی شه .
4- قرار نیست کسی از مشکلات مرتبط با روابط نزدیک باخبر شه به جز متخصص که می تونه کمک کنه ، حفظ حریم شخصی بسیار بسیار مهمه .
5- فکر نکنیم وقتی رفتیم تو خونه ی خودمون همه چی حل میشه ، مشکلات دوردان نامزدی و عقد در صورت حل نشدن در ابعادی بزرگتر وارد زندگی می شن .
۶- هر چی تو فیلم های پورنو به نمایش در میاد قابل اجرا در زندگی واقعی نیست !!!!!