|
|
|
|
|
بهمن ماه بود که یکی از آشناها زنگ زد و گفت فلانی با شوهرش خیلی مشکل داره و اصلا نمی تونه بیاد دفتر ، شمارتو بدم باهات حرف بزنه ؟ من این خانومی که با شوهرش مشکل داشت رو تا حدودی می شناختم و فقط تو بعضی از مهمونی ها دیده بودمش ، یه دختر معقول، سرزنده ، امروزی ، خوش تیپ ، خیلی معاشرتی ، دانشجو بود و کار هم می کرد . 17 ساله ازدواج کرده ، دوتا پسر 16 ساله و 9 ساله داره ، بعد از ازدواج تحصیلشو بنا به درخواست همسرش کنار میذاره و سر کار هم نمی ره . به من می گفت 14 ساله کتک می خورم ، به شدت تحقیر میشم ، چندبار منو از خونه انداخته بیرون ، بچه ها رو به شدت کتک می زنه ، معتاده ، بعضی وقت ها نزدیکای صبح خونه میاد ، به من تهمت های مختلف می زنه ، همیشه جوری خرجی می ده که من کم بیارم اگه بگم پول بده می گه برو فلان کارو کن پول درار . به من میگه تو ... هستی که هنوز خونه ی من موندی . پیش بچه ها انواع و اقسام نسبت ها رو به من می ده ، چند باری پسر بزرگم باهاش درگیر شده ، اونم کتک زده و از خونه بیرون انداخته ، هر دوی بچه ها خیلی عصبی و پرخاشگر شدن ، افت تحصیلی زیادی کردن ، پسر کوچیکم میگه مامان بیا فرار کنیم ، از بارها و بارها تصمیمی که برای کشتن همسرش گرفته بود گفت و... . باهاش صحبت کردم و بعضی از راه کارها رو اول برای آرامش خودش دادم ولی مشکل خیلی عمیق تر و پیچیده تر از اونی بود که با 2 ساعت حرف زدن و اونم فقط با یه طرف قضیه حل بشه . دیگه ازش خبری نبود تا اینکه چند روز پیش دوباره زنگ زد . از تلفن همگانی کوچشون زنگ می زد ، پول تلفن رو نداده بودن و قطع شده بود ، خیلی گریه می کرد شب قبلش با هم درگیر شده بودن و شوهرش تهدید کرده بود که وقتی برگشتم تو نباید اینجا باشی . ولی چون اجازه نمی داد بچه ها رو با خودش ببره باز مونده بود . از روز چهارشنبه سوری با هم دعوا کرده بودن و قهر بودن . این خانم هیچ پشتوانه مالی پدری نداره همه ی خواهر برادراش ازدواج کردن و تنها یه مادر هفتاد و خورده سال داره که تو خونه کوچیک پدری با مستمری اندک زندگی می کنه . می گفت می ترسم برم پیش مادرم و سربارش بشم ، دیگه سنم بالا رفته(43-4 ساله اس ) و شاید کسی کاری به من نده ، اگه شده برم خونه مردم کار کنم ولی دیگه اینجا برنگردم و... . تمام اعتماد به نفس این خانوم ازش گرفته شده ، تحصیلات دانشگاهیشو و کارشو از دست داده ، الان می ترسه برگرده خونه ی پدری و سربارمادر پیرش بشه ، پس ادامه تحقیر و طرد شدن رو تحمل می کنه . در نظر بگیرید این خانوم هم تحصیلاتش و هم کارشو ادامه می داد، آیا دوباره این وضع اسفناک براش تکرار می شد؟ خیلی ها بعد از یه مدت زندگی به این نتیجه می رسن که به درد هم نمی خورن و جدا می شن . طلاق اولین راه حل نیست ولی خیلی بهتر از اینه که آدما همدیگرو فقط تحمل کنن و از بودن در کنار هم لذت نبرن که هیچ زجر هم بکشن . وقتی کسی از نظر مالی استقلال داشته باشه ، اعتماد به نفس بالاتری هم داره ، قدرت تصمیم گیری داره ، اجازه تحقیر شدن نمی ده ، می تونه بچه هاشو ساپورت کنه و زندگی نویی رو براشون بسازه . یه سفارش اکید به همه ی خانوم ها دارم و اون اینه که حتما باید استقلال مالی داشته باشن . این استقلال حتما نباید با کار بیرون تامین بشه ، بالاخره کار شرافتمندانه ای باشه که درآمدی برای اونا محسوب بشه . بعضی خانوم ها مثل این خانوم بعد از ازدواج دست از کارشون می کشن ، بعضی به درخواست همسر ، بعضی به خاطر اینکه کار کردن رو دوست ندارن و ترجیح می دن همسرشون تامینشون کنه ، بعضی به خاطر بچه و یا به دلایل دیگه . جامعه شناس ها و روان شناس های مختلفی ، رابطه ی اشتغال زن و رضایت از زندگی ، اشتغال زن و تغییر هرم قدرت در خانواده ، اشتغال زن و اعتمادبه نفس و ... بررسی کردن و همه به این نتیجه رسیدن که کار کردن بسیار بسیار مفیدتر به حال زن هست تا بیکاری و عدم استقلال مالی . به بعضی از خانوم ها که به خاطر بچه ها کارشونو رها می کنن باید بگم ، با کمی سختی کشیدن ، مدیریت زمان ، و با بالا بردن کیفیت حضورشون پیش بچه ها می تونن این مسئله رو هم پشت سر بذارن و کارشون رو هم داشته باشن . نتیجه تحقیقات نشون داده که کیفیت حضور والدین موثر تر از کمیت حضورشون پیش بچه هاست و دیگه اینکه بچه های مادران شاغل مستقل تر از بچه های مادران خانه دار هستن. این خانوم الان منزل مادرشه و دنبال کارهای طلاقش ، پسر بزرگش به سن قانونی رسیده و خودش تصمیم می گیره که پیش کی باشه ( می خواد پیش مادرش باشه ) و پسر کوچیکشم در صورت ثابت کردن عدم صلاحیت پدر به مادرش داده میشه و باید نفقه بچه ها رو پدر بده . البته یه چیزی رو تو پرانتز بگم که همه ی آقایون مثل این آقا نیستن و اگه شما کاری و درآمدی ندارید وحشت نکنید ولی اینو بدونید که حتما بین کسی که کار می کنه و استقلال مالی داره و اونی که نداره فرق هست .
یادآوری می کنم که هیچ وقت این جور درگیری ها و در نهایت جدا شدن ها یک مقصر نداره و حتما هردو نقش اساسی در بوجود آمدن این مسائل داشتن.
پ.ن : توضیح برای دوستانی که احساس کردن من یک طرفه پیش قاضی رفتم و فقط حامی خانم ها هستم. مسئولیت من حق گرفتن و یا دادن حق به کسی نیست . من به عنوان مشاور راه کار می دم و این مراجع هست که می تونه به راه کار عمل کنه و می تونه عمل نکنه ، این مسئله هم که فقط حامی خانوم ها هستم هم باز غلطه من به خاطر مسائل مشاوره ای نمی تونم همه چیز رو به صورت کامل توضیح بدم به قول یکی از دوستان خوبم می گفت تو ماجرای مراجعاتو مثل کردن یه گوسفند کامل داخل یه قوطی کمپوت توضیح می دی. من می خوام پیامی بدم لذا به این توضیح مختصر اکتفا می کنم تا بتونم پیامم رو بدم، ولی نمی تونم به کسی که دائم داره تحقیر میشه شفارش کنم که به این حقارت ادامه بده و خودشو تا ابد فنا کنه . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 19:1 توسط منیژه
|
|
||