تبليغاتX
خودمونی - حسن جان
مشاوره خانواده
 

 

برادرم یه دوست  و همکار داره به اسم حسن ، که با خانومش مشکل داره ، گاه به من برای مشاوره زنگ می زد ولی به دلیل اینکه خانومش نیازی به مشاوره نمی دید  و فکر می کرد فقط حسن مشکل داره و اینکه دیگه  تصمیم گرفته حتما جدا بشه ، به خواهرم برای کارهای طلاق زنگ می زنه .

وقتی اینا دور هم نشسته بودن و حرف از مسافرت عید میشه و برادرم میگه شاید بریم اصفهان ، حسن هم برای اینکه جبرانی کرده باشه میگه ما یه خونه 700 متری داریم با تمام امکانات ، برید اونجا . بالاخره با اصرار کلید خونشونو می ده و ما می ریم اصفهان .

من نزدیکای رسیدن متوجه شدم خونشون تو روستاست ولی با توجه به 700 متر بودن فکر کردم که خوب خیلی بزرگه میشه توش فوتبال هم بازی کرد و عیبی نداره که روستاست . رفتیم و رفتیم از محله خورزوق هم رد شدیم و یاد خورزو خان مهران مدیری افتادیم بالاخره پرسون پرسون رسیدم ، کلید رو انداختیم تو در فکر می کنید چی دیدیم؟ 680 متر حیاط بود و 20 متر کل خونه و آشپزخونه و حمام.

با توجه به ساعت ها صحبت کردن با حسن در واقع ما هم به این نتیجه رسیده بودیم که خانوم حسن واقعا مشکل داره مثلا بعضی از مواردش اینه که غذا فقط برای یک نفر درست می کنه و حسن بعد از برگشتن به خونه خودش باید غذا درست کنه یا بره بیرون غذا بخوره ، پیش حسن روسری سر می کنه و همه جوره ازش دوری می کنه ، اون اجازه نداره به هیچ وسیله ای دست بزنه چرا که جهیزیه خانومه ، تا اخبار قیمت سکه رو اعلام می کنه می زنه تو ماشین حساب و میگه اینقدر باید به من پول بدی و ....

تو این مسافرت دیگه حق رو به زن حسن دادیم ، از لحظه ای که رسیدم فقط می خندیدیم و می گفتیم حسن می کشیمت با این توصیف خونت  . فکر کنید 9 نفر چطوری می خواستیم بخوابیم . خواهرم تصمیم گرفت کاری کنه که زنش سه برابر مهریشو بگیره تا حسن ادب شه .

شب اول رو از ترس اینکه حشره می ره تو بدنمون نتونستیم خوب بخوابیم . من که اعتقاد دارم شب باید هم جات راحت باشه و هم لباس راحتتر بپوشی با شلوار جین خوابیدم ، یکی ته مانتوشو گره زد یکی با روسری خوابید و ... بالاخره تا صبح یه جورایی همه بیدار بودن . صبح تصمیم گرفتیم بریم یه جایی رو پیدا کنیم . از بس  سرمون به گشتن و دیدن جاهای مختلف گرم شد که دوباره برگشتیم خونه حسن جان ولی اونقدر خسته و بی خواب بودیم که بدون هیچ پیف پیفی به راحتی خوابیدیم و در آخر مسافرت باز به این نتیجه رسیدیم که خانوم حسن مشکل داره!!!!!!!!!!!

ما به اصفهان و نطنز و ابیانه رفتیم . چند تا نکته به نظرم جالب اومد که بگم.

1-     اصفهانی ها از اتهام آدرس غلط دادن تبرئه شدن و هیچ آدرس اشتباه و سرگردان کننده ای به ما ندادن .

2-   نقاشی های عالی قاپو و کلیسای وانک تقریبا یک قدمت داره و مربوط به دوران صفویه میشه ، تو عالی قاپو کسی به حرف راهنماها توجه نمی کرد و خیلی ها با موبایل و یا دوربین های فلاش دار عکس مینداختن و در نتیجه باعث از بین رفتن نقاشی ها می شدن ولی هم وطنای مسیحی ما اصلا تو کلیسای وانک به کسی اجازه عکس انداختن نمی دادن و فقط میشد با پرداخت 2000تومن مجوز فیلم برداری گرفت . اونا از تمام نقاشی ها وآثار دیگه عکس و فیلم تهیه کرده بودن و هر کس دوس داشت می تونست این عکس و فیلم ها رو بخره ، در نتیجه نقاشی ها بدون هیچ ترمیمی خیلی خوب مونده بود ن.

3-   تو اکثر نقاشی های جاهای مختلف بساط  شراب و رقص و مراوده زن و مرد به راه بود و این منو تو فکر برده که آیا اوج لذت فقط میتونه اینا باشه ؟؟؟؟؟

4-   مسجد جامع نطنز 1040سال قدمت داره و مربوط به دوران آل بویه میشه از منبرش  فقط چوباش باقی مونده و کاشی های زیباش الان تو یکی از موزه های لندنه .

5-   یه مامان و بابا بچه 3-4 سالشونو تو ماشین گذاشته بودن و رفته بودن خرید ، احتمالا بجه خواب بوده و با خودشون نبردن ولی مثل اینکه بچه بالافاصله بیدار میشه و از شدت گریه توجه همه رو به خودش جلب می کنه بالاخره هم پلیس با شکستن شیشه ماشین بچه رو بیرون میاره و آرومش می کنه اگه این بچه رو یکی می دزدید می دونید کلیشو چند می خریدن ؟

6-   ابیانه یه روستایی با خاک سرخه و اهالیش لباس های محلی می پوشن و بسیار جای جالب و دیدنیه . خانوم های مسنی که شاید بعضی هاشون بالای 85 سال رو داشتن سیب و الوی خشک شده می فروختن از اونجا که من فکر می کنم عمر خیلی طولانی خواهم داشت خواستم برم با یکی از این خانومها عکس بندازم تا بتونم سیر پیر شدن و عوض شدنم رو تصور کنم ، دیدم رو یه پارچه نوشته شده عکس گرفتن و فیلم برداری از بانوان این روستا ممنوع و پی گرد قانونی داره .

7-   تو کلیسای وانک نوشته هایی رو روی کاغذهای گرد کوچیک دیدم که با عنوان دعای حرز معرفی شده بود خانوم مسلمونی پرسید این دعا برای مسلمون هاست مگه شما هم دارید ؟ خانوم راهنمای مسیحی گفت فقط برای ماست . منم که اصلا این دعا رو نمیشناختم ساکت به حرفاشون گوش می دادم آخرشم نفهمیدم برای کیاس . شما می دونید به من بگید .

8-     خدارو شکر که انسان رو طوری خلق کرده که می تونه خودشو با همه ی شرایط وفق بده تا کمتر رنج ببره.     

دوتا عکس از ابیانه :

 

پ ن :  ترتیب سرنشینای موتور ها تو اصفهان : اول آقا ، بعد خانم بعد پسر بچه و در آخر دختر بچه . نمی دونم این ترتیب نشون دهنده ارزش گذاری افراد هم هست یا نه ؟ برای ما که خیلی جالب بود . 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:23  توسط منیژه  |