خودمونی
مشاوره خانواده
ایرانیان باستان اولین فصل سال را به آر یعنی آورنده ی بهترین ها نامیدند . سال نو مبارک سیصدو شصت و پنج روز سلامتی و شادی و آرامش براتون آرزو می کنم. نتایج دو تا تحقیق رو در جمع همکارا شنیدم ، گفتم بد نیست شما هم بدونید . 1- بالاترین واحد استرس در کشورهای دیگر مرگ همسر است و در ایران مرگ فرزند و به خصوص مرگ فرزند پسر ! 2- زن ها در ایران ، در اتاق زایمان مادرهایشان را صدا می زنند و دوست دارند مادرشان پس از زایمان از آنها پرستاری کند و در کشورهای دیگر زن ها دوست دارند همسرشان در کنارشان باشد و بعد از زایمان او از آنها پرستاری کند. چرا ما با بقیه اینقدر فرق داریم ؟ چقدر مسائل فرهنگی دخیله ؟ آقایون در ارائه ی محبت کوتاهی می کنند یا خانم ها مادر و فرزندشونو از شوهرشون بیشتر دوست دارن ؟ من که ترجیح می دم تغییراتی در مردم ما صورت بگیره ! همیشه به این فکر می کنم پدر و مادرها چقدر آموزش برای پرورش و تربیت محصول مشترکشون دیدن ؟ می دونید رفتار والدین ما چه تاثیری بر شخصیت ما داشته و به همین ترتیب رفتار ما چه تاثیری بر شخصیت بچه ها خواهد داشت ؟ می خوام از تا ثیر رفتار والدین بر شخصیت بچه ها با تاکید بر نظریه ی روانی - اجتماعی اریکسون بنویسم . خوبه همه دقت کنیم ! سن رفتار والدین با بچه شخصیت بچه نتیجه وضعیت روانی در آینده تولد تا 1 سالگی محبت آمیز همراه با مراقبت کافی ایمن و با اعتماد معاشرت وُخونگرم – اجتماعی – رضایت بالا از زندگی فردی سالم بی محبتی و مراقبت ناکافی ناایمن و بی اعتماد منزوی – ناراضی از زندگی افسردگی ، اظطراب ، اختلالات رفتاری 2 تا 3 سالگی اگر به کودک اجازه دهیم با راه و روش خود مهارت های خود را تکمیل کند مستقل و خود اتکاء قدرت تصمیم گیری بالا ، ابراز وجود ، جسارت بالا ، صاحب نظر فردی سالم اگر کودک را بیش از حد کنترل کنیم وابسته به دیگران قدرت تصمیم گیری ضعیف ، پیرو کمرو، خجالتی ، ترسو ، مستعد آسیب های اجتماعی ، و سوء استفاده جسمی و جنسی 4 تا 5 سالگی اگر به کودک در انجام فعالیت هایش آزادی عمل بدهیم و به سوالاتش با صبر و حوصله پاسخ دهیم فردی مبتکر و خلاق ابداع ، اختراع ، کشف ، بدیعه پرداز فردی سالم اگر کودک را در انجام فعالیتهایش با محدودیت مواجه کنیم و یا در پاسخ به سوالات تند خو باشیم افزایش احساس گناه همیشه در عذاب وجدان هستن ، داءم خود را سرزنش می کنن مستعد بروز بیماری افسردگی 6 تا 11 سالگی اگر به کودک اجازه دهیم تا کارهایی بکند ، چیزهایی بسازد و سپس مورد تشویق قرار گیرد کودکی سازنده خلاق و مبتکر فردی سالم اگر کودک را در انجام کارها و فعالیت ها محدود کنیم و در مقابل کارهایی که انجام داده او را مورد سرزنش و انتقاد قرار دهیم احساس حقارت و خود کم بینی مفهوم خود پایین خودناکارآمدی،عزت نفس پایین فردی بیمار 12 تا 18 سالگی اگر والدین رفتار هایشان ثابت ، منطقی ، مستمر و عقلانی باشد، فرزند با وی همانند سازی می کند شکل گیری هویت توفیق در نوجوانی نوجوان در برخورد با افراد و موقعیت های مختلف دارای دیدگاه با ثباتی است فردی سالم اگر رفتار والدین متغیر ، غیر منطقی ، همراه با تعرض و تضاد باشد نوجوان با هویت آشفته در برخورد با افراد و موقعیت ها دچار سردرگمی می شود تضاد نقش ها شوهرش استاد دانشگاهه ، یکی از دوستام معرفیش کرده و می خواد ببینه چرا دختر سه ساله اش آروم وقرار نداره ، با همه دعوا می کنه ، شب ها راحت نمی خوابه ، به همه فحش می ده ، موهای عروسکشو می کشه و ... لابه لای حرفاش میگه شاید چون تنهاس و برادری نداره ، شما متخصص تغذیه میشناسید من تحت نظرش باشم می خوام بچه ی بعدیم حتما پسر باشه ! کمی که بیشتر صحبت می کنه به عمق اختلافاتش با شوهرش می رسیم ، اینکه کوچکترین اراده ای برای انجام هیچ کاری نداره ، تو هر دعوایی حتما کتک می خوره و برای این که صداشو همسایه ها نشنون شوهرش اونو میندازه تو حمام و کتک می زنه و کوبیدن سرش به کاشی های حمام یه چیز عادی شده ، تمام اعضای خانوادش رو فحش می ده و.... خانواده ی دختر هر عید میوه و آجیل زیادی می خرن تا به اینا هم بدن ، زمستون ، پیاز و سیب زمینی شونو می خرن و می فرستن ، هر چند وقت یک بار برای این خانواده ی سه نفره لباس می فرستن و ... در واقع اونا فکر می کنن با فرستادن این جور چیزا می تونن کاری برای دخترشون انجام بدن تا کمتر مورد آزار و اذیت قرار بگیره !!!! از جانب خانواده ی شوهر تحت فشاره که باید بچه ی بعدی پسر باشه ! هیچ اعتماد به نفسی نداره ، هر کاری می کنه که شوهر حداقل یه لبخند بزنه ، کوچکترین مخالفتی با مادر شوهر یا خود شوهر در هیچ موردی نمی کنه در غیر این صورت عواقب ناگواری در انتظارشه ، خجالت می کشه وقتی همکاراش اونو با چشم کبود می بینن ، اگه بچه اش زمین بیفته یا با بچه های مهد دعواش بشه و مثلا صورتش خراش برداره این باید توضیح بده و توبیخ بشه ، شوهرشو اصلا دوست نداره ولی جرات طلاق گرفتن هم نداره چرا که طبق نظر والدینش " اونا از این رسما تو فامیل ندارن و مگه این شاخ درآورده که اولین نفر باشه ، تو همه ی زندگی ها از این چیزا هست ، مگه بقیه زن ها کتک نمی خورن ، شوهرت دوست داره که می زنتت ، خیر و صلاحتو می خواد و ... " تا زمانی که این زن به خودش اعتماد نکنه ، رو پای خودش نباشه ، دیگران تکیه گاهش باشن ، با نظر دیگران زندگی کنه ، اعتماد به نفسشو بدست نیاره ، خودشو نشناسه و خودشو به دیگران ترجیح نده و در واقع خودشو دوست نداشته باشه ، به جای حل مشکلات اونا رو دور بزنه و صورت مسئله رو پاک کنه و ... همه مصیبت ها به قوت خود باقی می مونه . تمام رفتارهای این بچه هم بازتابی از اتفاق هایی هست که در خانواده اش و بین والدینش می افته . - دلم برای اسمم تنگ شده ، خیلی وقته کسی صدام نکرده . - چطور شد که خواستی تنها زندگی کنی؟ - من نخواستم ، خدا خواست . - چرا ؟ - پدرم مریض شد بعد یه مدت فوت کرد مادرم هم وقتی می رفت سر مزار پدر تو تصادف کشته شد ، یه برادر دارم که چند روز یه بار یه زنگی بهم می زنه ، منم کم می رم خونشون ، نه این که خانمش بد باشه نه ، فقط کمی سرده و من بیشتر از نیم ساعت خونشون نمی تونم بمونم . - دوستایی داری که باهاشون صمیمی باشی و رفت و آمد کنی ؟ - آره ولی خیلی کم . احساس می کنم بعضی وقتا دارن ترحم می کنن ، حالم از این ترحم به هم می خوره به خاطر این مسئله کمتر باهاشون معاشرت می کنم ، بارها بهشون گفتم ولی نمی فهمن چی می گم . - رابطه ی عاطفی با مردی داری ؟ - نه اصلا . - چرا ؟ - هیچ وقت بهش فکر هم نمی کنم . - چرا مگه بده ؟ - نمی دونم بده یا بد نیست ولی من جرات فکر کردنش رو هم ندارم . شنیدم اکثرا سوء استفاده می کنن. - سوء استفاده مال بچه هاس ، اگه اتفاقی برای شما بیفته سوء استفاده نیست ، دوتا آدم بالغ که نمی تونن از هم سوء استفاده کنن ، بچه قدرت تصمیم گیری نداره و کلمه ی سوء استفاده در موردش به کار می ره نه فردی که به بلوغ رسیده و خودش تصمیم می گیره کاری رو انجام بده یا نه . - من اصلا همه ی این چیزا رو از ذهنم حذف کردم . - خوب حتما که نباید روابط نزدیک هم توی یه رابطه باشه می تونی فقط دوست باشی ، اوقاتی رو با هم بگذرونید . - اگه بهش عادت کردم ، بعد گذاشت و رفت ؟ - از این مسئله می ترسی ؟ - آره خیلی ، از یه چیز دیگه هم می ترسم . من اصلا همسایه ها رو جز صاحب خونم نمیشناسم ولی به نظر میاد اونا منو کامل میشناسن . رفته بودم خرید کلی وسایل دستم بود ، خسته شدم گذاشتم زمین تا نفسی بکشم و دوباره برم ، دیدم خانمی میگه شما همون خانم معلمی هستی که تنها تو طبقه ی سوم پلاک 8 زندگی می کنه ؟ داشتم شاخ درمیاوردم ، آخه من اونو تا به حال ندیده بودم ولی اون ... دچار فراموشی ، افسردگی عمیق ، بیماری های روان تنی و ... شده ، ولی از ترس حرف مردم حاضر نیست روش زندگیشو عوض کنه .


| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


