خودمونی
مشاوره خانواده
یه بچه ی 4 ساله داره ، با این حال که شوهرشو دوس داره ولی 15 سال هم هست عاشق رئیسشه ، تازه تونسته با کمک دوستاش بدون این که هیچ کدوم از خانواده ها از این بحران با خبر بشن ، شوهرشو قانع کنه که اس ام اس هایی که برای رئیسش می فرستاده فقط محض سرگرمی بوده و لا غیر !!!!!! مدتی نرفت سر کار ولی بالاخره با بهونه ی جمع و جور کردن کارا و تحویل اون به بقیه ی همکارا تونسته برگرده سرکارش ، از خونش و از موبایلش دیگه نمی تونه تماس بگیره ، شاید شوهرش بتونه رد یابی کنه ولی حالا که تو خونه ی یکی از دوستاش دور هم جمع هستن می تونه یه عشقش زنگی بزنه و بهش بگه که برات کسی رو پیدا کردم که می تونه مشکلتو حل کنه . در واقع با خبره که عشقش سالهاست به خاطر سردمزاجی زنش با مشکل مواجهه !! زنگ میزنه به رئیسش می گه من دیگه نمی تونم باهات صحبت کنم ، یه دوس دارم که ازدواج نکرده و تنهاست و.... زنگ زده به من و می گه : به خاطر معرفی دوستم به اون عذاب وجدان گرفتم ، اگه آه زنش منو بگیره و شوهرم هم همین بلا رو سر من بیاره بیچاره میشم ، من بچه دارم ، طاقت نمی یارم و .... تو به فلانی زنگ بزن منصرفش کن ، من اشتباه کردم ... می خوام از دوستش کمی برام بگه که اون چه جور آدمیه تا به حال از این تجربه ها داشته یا نه ؟ می گه آره با 4-5 نفری که همه هم متاهل بودن دوست بوده !!!! با هر کدوم مدتی بوده و رهاشون کرده ، منم دیدم الان اون تنهاست و اینم که نیاز داره گفتم این دوتا رو به هم معرفی کنم مشکل هر دوشون حل شه ولی حالا پشیمونم نمی خوام اینا با هم باشن .... حرفاش که تموم میشه می گم این همه حرف تو از سر حسادته و این که نمی خوای اونو از دست بدی و گرنه اگه از آه کسی می ترسیدی 15 سال این کار رو نمی کردی ... چرا رئیس و زنش برای حل مشکلشون به سکس تراپ مراجعه نمی کنن ! یعنی واقعا نمی دونن مشکلشون قابل حله ؟؟؟ یا این می تونه بهونه ای باشه واسه ... چرا دخترا و پسرای ما متوجه نیستن که نباید آشیونه ی یه متاهل رو خراب کرد ؟؟؟ نمیشه با کسی رابطه داشت که به فرد دیگه ای تعهد نداشته باشه ؟! چرا زن ها و مردهای متاهل ما نمی فهمن با رفتن به سراغ فرد دیگه تیشه به ریشه ی زندگیشون می زنن ؟؟؟ چرا بچه هاشونو در نظر نمی گیرن ؟؟؟ چه آشفته بازاری داریم تو این مملکت .
پ .ن :این پست فقط یک درد و دل است ربطی به مشاوره ندارد . 21- بعد از روابط زناشویی ، دومین عاملی که موجب عمیق تر شدن عشق همسران نسبت به یکدیگر میشه مصاحبت و انجام گفتگوهای صمیمانه ست . توصیه میشه زوج ها برای کسب مهارت های لازم در انجام گفتگوهای صمیمانه موارد زیر رو رعایت کنند ( این توصیه ها برای هر دوستی کمک کننده است ) . الف . در گفتگو کنایه نزنید بلکه صریح و مودبانه درخواست واقعی خودتونو مطرح کنید. ب . صحبت های یکدیگه رو قطع نکنید و با علاقه و توجه ، پی گیر منظور نهایی همدیگه باشید . آقایون بیشتر کلام رو قطع می کنن و خانم ها بیشتر و زودتر از این مسئله ناراحت میشن . ج . سوالات خودتونو با واژه هایی از قبیل : چرا و به چه علت و شبیه اینها مطرح نکنید . این نوع سوال ها نه تنها ممکنه همسر شما رو ( به خصوص آقایان ) در موضع دفاعی ببره و مقاومت کنند ، بلکه احساس بی اعتمادی و سوء ظن اونو تحریک می کنه . بهتره سوالات رو به شکل مقبول تر و همچنین ملایمتر مطرح کنید مثلا به جای چرا دیر اومدی ؟ بپرسید اتفاقی افتاده دیر کردی ؟ یا چطور شد دیر کردی ؟ اصولا میل به سوال کردن در خانم ها بیشتر از آقایون هست و این نشون می ده که خانم ها به ادامه صحبت با دیگران ارزش قائلند . د . بین گفتگوی جدی و گفتگوی صمیمانه تفاوت قائل بشید و در تعیین زمان و فضای انجام هر کدوم از این گفتگو ها مدیریت معقول و سنجیده داشته باشید . 22 – حقوق همدیگر رو بشناسید و احترام بذارید. 23 – در روابط خودتون با همسرتون بین منطق و استدلال از یک طرف و عواطف و احساس از طرف دیگه، تعدیل و تلفیق برقرار کنید . 24 – به همسر خودتون اعتماد داشته باشید و دهن بین نباشید . استقلال فکری خودتونو حفظ کنید و از دخالت دادن دیگران در زندگی مشترک اجتناب کنید . 25 – سعی کنید خاطرات ناخوشایند گذشته رو فراموش کرده و دیگه بازگو نکنید ( می دونم مخصوصا برای خانم ها خیلی سخته چون هیچ چیزی رو فراموش نمی کنن ) . 26 – فکر نکنید اگه کسی کاری رو انجام می ده وظیفه اش هست و نیازی به تشکر نداره ، باید توجه کرد کوچکترین کلمه ای که دال بر تشکر باشه ، بزرگترین و عمیق ترین آثار روانی رو از خود به جا می ذاره . 27 – در انجام کارها و در مسائل مختلف با هم مشورت کنید . کمترین فایده مشورت اینه که موجودیت زن و شوهر محفوظ می مونه . 28 – خواسته هاتونو تعدیل کنید و به هنگام تقاضای چیزی به توان دیگری توجه کنید . 29 – کار زن رو در خانه و در بیرون از خانه با ارزش نشون بدید . زنانی که بیرون هم کار می کنند در واقع دو شیفت موظف دارن ! 30 – اگه به دلیل کار زیاد و تعهدات بیرون از منزل قادر نیستید عملا به همسرتون کمکی کنید ، علاقه خودتون به کمک و همکاری ابراز و از حمایت خودتون اونو مطمئن کنید . 31 – اگه در گفتگو با همسرتون عصبانی شدید ، گفتگو رو متوقف و دیگه بحث رو ادمه ندید تا عصبانیتتون فروکش کنه و زمان بهتری برای حرف زدن پیدا بشه . 32 – سعی کنید نگرانی ها و بد بینی های مربوط به محیط کار رو به خونه منتقل نکیند . 33 – زمانی رو برای گفتگو و ابراز محبت به همدیگه در نظر بگیرید . نباید کار زیاد و بچه ها و ... باعث بشه از این امر مهم غافل بشید . 34 – مردسالاری و زن سالاری رو کنار گذاشته و از حق سالاری و شایسته سالاری در مدیریت خونه استفاده کنید . 35 – از تجربیات تلخ و یا مفید دیگران برای موفقیت بیشتر در زندگی استفاده کنید . 36 – اسرار و رازهای درونی خانواده رو پیش دیگران که احتمالا هیچ کاری هم از دستشون برنمیاد که برای شما انجام بدن ، فاش نکنید . 37 – وقتی می خواهید انتقاد کنید اول نکات مثبتش رو بگید بعد در کنار اون انتقاد رو به نرمی و بدون کنایه مطرح کنید . 38 – دائم در حال عیب جویی نباشید بلکه عیب پوشی کمک بیشتری به بهتر شدن روابط خواهد کرد . 39 – بزرگواری و گذشت نسبت به اشتباهات همدیگه و نادیده گرفتن مسائل جزئی از رموز اساسی و تاثیر گذار بر تحکیم بنیاد خانواده است . 40 – درصدد آزار و انتقام از همدیگه نباشید ، ضربه هایی که زن و شوهرها می تونن به هم بزنن از هر ضربه ای می تونه کاری تر باشه . همیشه شاد باشید و سلامت. تا به حال شده به صورت کسی نگاه کنید و اونو مثل اشک ببینید ؟ من زیاد دیدیم ولی هر کدومشون وقتی کنارم نشستن بالافاصله اشک ریختن و راحت شدن و دیگه اثری از اون چهره ی لحظه ی ورود نمی بینی . دیروز هم یکی از این چهره ها رو دیدم ولی هیچ کاری نتونستم انجام بدم چرا که منو توی اون لحظه یه بازرس می دید نه یه مشاور ! و اصلا خبر نداشت که مشاور هستم . دو هفته پیش ازم خواستن برای رسیدگی به شکایتی که بچه های چند مدرسه از یک معلم کردن به یکی از این مدارس برم و روش تدریس و نوع برخورد این معلم رو ببینم و گزارش کنم ، هیچ اطلاعاتی هم بهم ندادن که پیش زمینه ی ذهنی نداشته باشم . دیروز رفتم مدرسه ی مورد نظر وخواستم که اول معلم رو ببینم ، مدیر که از موضوع خبر داشت معلم رو صدا زد و ازش خواست بیاد اتاقی که من بودم . یه مشاور می تونه از نوع نگاه و چگونگی ورود و نشستن و.... اطلاعات زیادی کسب کنه .مثل یه مرده ی متحرک وارد اتاق شد ، به پاش بلند شدم دست دادم ، با کمال بی حالی و بی میلی دست منو گرفت ، خودمو معرفی کردم و برای این که ناراحت نشه گفتم برای یه کار تحقیقی که مربوط به آموزش و پرورش هست اومدم و می خوام بیام سر کلاس شما نحوه ی تدریس و ... رو ببینم ، اون که تقریبا بو برده بود که به خاطر شکایت بچه هاس اول مقاومت کرد و گفت شما خیلی دیر اومدید من تا جایی که باید برای این ترم درس می دادم ، دادم ، رفع اشکال هم کردم و الان هیچ کاری با بچه ها ندارم شما می خواید بیایید چی ببینید ؟! وقتی دیدم خیلی مقاومت می کنه ، گفتم از کجا اومدم و حتما هم باید سر کلاس شما حاضر شم ( چقدر از این حالت بدم میاد ). قبول کرد ، رفتم سر کلاسش . ازش خواستم اگه دوس داره بچه ها سوالاتشونو بپرسن و اون رفع اشکال کنه ، به بچه ها هم گفتم چند دقیقه ای می خوام به عنوان یه دانش آموز سر کلاسشون بشینم و نحوه ی سوال و جواب رو ببینم . چند دقیقه ای سکوت بود هیچ کس صداش درنمیومد ، گفتم بچه ها چرا سوال نمی پرسید ؟ بعضی ها فکر می کنن شاید سوالشون مسخره باشه و بقیه بهشون بخندن ، خوب بخندن چی میشه شما همکلاسی هستید ، در ضمن کی یادش می مونه چه کسی چه سوالی پرسید ! ولی شما با پرسشتون هم مطلب مورد سوال رو متوجه می شید و هم یاد می گیرید تو جمع حرف بزنید و کنار نکشید . اینا رو که گفتم یکی از بچه ها سوالی رو پرسید ، معلم یه نگاهی به دانش آموز و بقیه کرد بعد به من نگاه کرد و رو به دانش آموز گفت از حضور خانم ... سو ءاستفاده می کنید و از این چرت و پرت ها می پرسید ؟ شروع کرد به جواب دادن و گفت صفحه ی 6 کتابتون در مورد این مسئله توضیح داده و .... با کوچکترین حرکت هر دانش آموزی نگاه غضب آلودی می کرد و محکم می زد رو میز ، با وجود این که می دونم سعی می کرد در حضور من خودشو کنترل کنه ولی رفتارش واقعا غیر قابل تحمل بود ، دقیقا فهمیدم چرا بچه ها سر کلاسش حاضر نمیشن !! برای اینکه میزان افسردگی کسی رو سنجش کنیم از تست استفاده می کنیم ولی این خانم اونقدر افسرده و پرخاشگر شده بود که نیاز به هیچ تستی نبود . وقتی بررسی کردم دیدم تنها زندگی می کنه و تقریبا با کسی معاشرت نداره ، از محل کارش ناراضیه و مسافت بسیار زیادی رو برای رفت و آمد به مدرسه طی می کنه و... نه بچه ها مقصرن و نه این معلم ، بچه ها نیاز به معلم باسواد و شاداب دارن و معلم هم مثل هر آدم دیگه ای می تونه به مشکل روحی مبتلا بشه ، عوامل مختلفی از جمله عوامل اجتماعی در افسردگی و پرخاشگری این معلم دخیل هستن که اگه احساس مسئولیت بشه برمی گرده به همه ی افراد جامعه و به خصوص مسئو لین مربوطه که کوتاهی های زیادی در مورد رسیدگی به وضعیت روحی معلم ها می کنن . این همه تو بوق و کرنا می کنن که معلم مازاد داریم بعد به این معلم نه راهنمایی می کنن و نه اجازه می دن برای درمانش مرخصی بگیره مجبوره با این روحیه ی درب و داغون سر کلاس حاضر شه و این مسائل رو هم برای خودش و هم برای بچه ها بوجود بیاره ، همه ی اینا ضعف در مدیریت آموزش پرورش که چه عرض کنم ضعف در مدیریت کلانه . اگه بهم اجازه بدن می خوام به عنوان یه مشاور کمکش کنم ، البته اگه اجازه بدن !!!! پ . ن : امروز گزارش بازدید و پیشنهادات جهت رفع مشکل رو دادم ، قرار شد دقیقا براساس پیشنهادات عمل بشه . از این موضوع خیلی خوشحال شدم. 
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


