خودمونی
مشاوره خانواده
قبلا تو مدرسه گفته بودم دعا کنید مخ یه نفر که خیلی خیلی خیلی پولداره رو بزنم تا بتونم برای این خانواده های بی بضاعت کاری کنم . این کسی که ازش حرف می زنم سالانه 15000000 به صندوق امانات می ده تا اسناد و جواهراتش رو نگه داری کنن . البته با این بی استعدادی من تو مخ زدن بعید می دونم این آرزو محقق بشه . سه روز پیش معاون مدرسه گفت یادته از یه پول دار حرف می زدی ؟ گفتم آره ولی هنوز نتونستم کاری کنم . - یه خانواده که 4 تا بچه یتیم هم داره به شدت به پول نیاز دارن . برای 2 میلیون باید شش ماه دیگه سه میلیون و ششصد بدن . تنها وسیله ی کار این زن یه دستگاه سبزی خوردکنی هست که مطمئنا نمی تونه تا شش ماه این پول رو تهیه کنه و پس بده . مادر و پسر دوم ( پنجم ابتدایی ) این خانواده 5 نفره سرطان دارن . پسرک دقیقا نمی دونه چه بیماری داره ولی کل خانواده از سرطان مادر مطلع هستن . پدر به صورت غیر قانونی به عراق برای زیارت کربلا می ره و الان پنج ساله که ازش خبری نیست و کسانی که اونو تو این سفر همراهی می کردن از کشته شدنش خبر دادن ، وقتی با مادر خانواده حرف می زدم تمام کلماتش با اشک همراه بود ، همچنان دلتنگ شوهرشه و نمی دونه با پسر بیمارش چه کنه و یا بعد از مرگش این بچه ها چه روزگاری خواهند داشت ؟ می گفت قبلا که سالم بودم می تونستم خونه ی مردم کار کنم ولی الان نمی تونم فقط با این دستگاه کار می کنم . یه خونه ی نزدیک به 50 متر دارن که قبلا مستاجر این خونه بودن ولی صاحب خونه با دیدن وضعیت این خانواده به کمتر از قیمت خریدش خونه رو به اینا می ده . 10 میلیون رو تیکه تیکه تهیه کرده و دادن ، چون خود صاحب خونه هم اوضاع خوبی نداره ازش خواسته از 5 میلیون باقی مانده فعلا 2 میلیون بده تا بعد سه میلیون رو کم کم تهیه کنن . این خانم هم برای این که شرمنده محبت اونا نشه پول نزول کرده و باید برای 2 میلیون در عرض شش ماه سه میلیون و ششصد هزار بده . دیدن شمیم شش ساله و اینکه دفتر روزگارش چطور ورق خواهد خورد برام سخت بود . یه گز بهش دادم یه بوسه ی گرم و مرسی خالش کلی کیف داد. امروز نزدیک به سه میلیون از طرف چند خانم و یک آقا برای این خانواده پول جمع شد امیدوارم برای دو میلیون باقی مانده هم بشه کاری کرد تا این بچه ها حداقل یه سرپناهی رو تو یه جای پرت که وقتی من خونه برگشتم احساس می کردم که به یه مسافرت رفتم ، داشته باشن . فکر می کنید چه کسانی توی این پست از عملکردشون شاد می شن اونی که 15000000 به صندوق امانات می ده یا ..... مطلب بعدی رو هم در مورد شاد زیستن می نویسم . خودگویی منفی ، یکی از مخربترین روش ها هم برای از بین بردن آرامش خودمونه و هم برای از بین بردن ارتباط مناسب و دوستانه با دیگران . گزارش ها نشون می ده 80درصد خودگویی ها درست نیست و فقط ساخته و پرداخته ذهن مستعد بیماری خودمونه . زمانی که از حرف ، حرکت و یا رفتار کسی ناراحت میشیم بدون اینکه بهش بگیم از این موضوع ناراحت شدیم و دلیل حرف و کارشو ازش بپرسیم شروع می کنیم به حرف زدن با خودمون ، جای اون فکر می کنیم ، دلیل میاریم اونم تماما دلایل مخرب شخصیت خودمون ، بعد در برخورد با اون شخص ناخودآگاه حالت پرخاشگری و تهاجم به ما دست می ده و ... . هر وقت از کسی ناراحت و عصبی شدیم باید منتظر زمان مناسب باشیم تا بتونیم در مورد اون مسئله حرف بزنیم یاد بگیریم و با خودمون تمرین کنیم تا اون زمان اجازه مانور به افکار و خودگویی های منفی ندیم . افکار منفی که قراره ببافیم یا درسته ( 80% غلطه از آب درمیاد ) یا غلطه . اگه درست باشه حداقل کاری که برای خودمون انجام دادیم اینه که تا زمان روبرو شدن و مستقیم حرف زدن اعصاب خودمونو خرد و انرژی زیادی رو صرف این کار نکردیم و در برخورد هم تهاجمی عمل نمی کنیم و اگه غلط هم باشه حداقل از قضاوت نادرست پیش خودمون شرمنده نمیشیم . اصل دیگر برای شاد زیستن : هر کار خوبی ، کسب هر موفقیتی ، کمک کردن به کسی و .... انرژی مثبت به همراه داره . هر کار مثبتی که باعث بشه در اعماق وجودمون شادی و آرامش رو تجربه کنیم مستحق دریافت بازخورد مثبت حداقل از طرف خودمونه . یه کادوی کوچیک و یا حتی یه تشویق خوراکی مثلا برای خودمون به خاطر کار خوبمون یه بستنی خوشمزه بخریم ( البته اگه من باشم که یه خوردنی نمکی و یا ترش می خورم ) ، تا تجربه نکنید اثرش رو حس نمی کنید . وبلاگ من فردا یک ساله میشه . چه زود گذشت و چه خوب بود این تجربه . از خداوند عزیز به خاطر پیدا کردن دوستان جدید و یادگرفتن خیلی چیزها و از شما دوستان گاه دیده و گاه ندیده ام به خاطر وجود و حضورتون تشکر می کنم . اصل مهم در شاد زیستن خودمونو با تمام خصوصیاتمون بپذیریم . این خصوصیات می تونن خوب و یا بد باشن . مثال : من خودمو با خصوصیات خوبی از جمله صبور بودن ، پشت کار داشتن و ... و خصوصیات بد هم از جمله کنار گذاشتن کامل افرادی که به دلایل خودم دیگه دوسشون ندارم هر چند بقیه بگن تو اشتباه می کنی . در واقع این خصلت بدم خیلی بده چون قید طرف مقابل رو برای همیشه ، به سرعت و با کمترین ناراحتی می زنم و این اشکال بزرگیه ولی من با هاش سازش پیدا کردم و پذیرفتم . کمی به خودمون و خصوصیاتمون فکر کنیم ، همه ی خصایص بد همیشه هم بد نیستند . با این پذیرش تا حدودی آروم میشیم . از اونجا که من عاشق بچه ها هستم چند تا پست می خوام فقط عکس اونا رو بذارم. مدتیه به این فکر می کنم که از شاد بودن و شاد زندگی کردن بنویسم واین که ما ایرانی ها ، چقدر تربیت شدیم برای شاد زندگی کردن واصلا بلدیم درست شادی کنیم یا بیشتر راه و رسم غمگین بودن و با غم زندگی کردن رو می دونیم ؟ با کدوم راحت تریم و کدوم رو بلدیم ؟ یه نگاه به گذشته و مراحل مختلف زندگی و چگونگی پشت سر گذاشتن این مراحل کمک بزرگیه برای این که بفهمیم والدینمون و جامعه چه چیزی رو انتخاب کردن و اگه راه غلط بوده الان چه کنیم برای بهتر و شادتر زندگی کردن ؟ شاید بشه از راه شناخت رابطه و بهتر کردن رابطه با خودمون و دیگران ، شاد زندگی کردن رو هم یادبگیریم ! آدما دو جور رابطه و تعامل دارن یکی رابطه ی درون فردی و اون یکی رابطه میان فردی . رابطه درون فردی ، رابطه ی هر فردی با خودشه که خیلی مهمه و دیگری رابطه ی میان فردیه که منظور رابطه ی فرد با دیگران هست . چقدر خودمونو میشناسیم ؟ چقدر خودمون دوس داریم ؟ چقدر با خودمون مهربونیم ؟ چقدر خودمونو می فهمیم ؟ چقدر خودگویی هامون مثبت یا منفیه ؟ چقدر خودمونو سرزنش می کنیم ؟ چقدر برای رضایت خودمون بیشتر از رضایت دیگران تلاش می کنیم ؟ چقدر دل خودمونو بدست میاریم ؟ تا به حال خودمونو نوازش کردیم ؟ منت کشی و ناز کشی کردیم ؟ واسه کار خوبمون ، اخلاق خوبمون ، موفقیتمون کادو خریدیم ؟ و......... تا به حال خودمونو بخشیدیم ؟ یه اصطلاح تو نوشتن کتاب برای بچه هاست که بهش سفید خوانی میگن . سفید خوانی می گه اگر یک مطلب یک خطی توی یه صفحه بنویسی توجه و دقت بچه به اون یک جمله خیلی بیشتر از زمانیه که شما یک صفحه از اول تا آخرش رو نوشته باشی . منم می خوام تو هر پست یه کار رو جهت بهتر کردن روابط درون فردی و بین فردی بگم تا هر کدوممون بیشتر بهش فکر کنیم . اگه کسی تجربه ای در رابطه با شادزندگی کردن به صورت کاربردی داره بگه که همه استفاده کنیم . پ .ن بی ربط : برای اولین بار تو دانشگاه تدریس کردم ، خیلی عالی بود فکر کنم بد عادت شم دیگه مدرسه رو کنار بذارم .
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


