تبليغاتX
خودمونی


خودمونی

مشاوره خانواده

 

  نمی دونم واقعا این عنوان " تاریخ کشور من " برای این متن مناسبت داره یا نه ؟ ولی دقیقا جمله ی یکی از اساتیدم بود. یه روز در مورد یکی از مراجعینم با استادم صحبت می کردم و گفتم من به این مراجع این راه کارها رو دادم نظر شما چیه ؟ وقتی شنید گفت این چیزایی رو که می گی یه جایی یادداشت می کنی یا نه ؟ اینا تاریخ کشور ماست باید مکتوب شه !

تو مدرسه بودم یکی از دانش آموزا اومد و گفت می تونم بیام پیشتون ؟ گفتم چه درسی داری ؟ گفت ریاضی ، گفتم برو کلاست درست واجب تره ، سر درس آسونتری از معلم اجازه بگیر بیا ، گفت نه حال ندارم سر کلاس بشینم آخه دیگه هیچی نمی فهمم ، اصلا حواسم این جا نیست .

مادرش دو ساله طلاق گرفته ، پدر و سه تا برادرش معتاد هستن . از دست دوستای پدرش شاکی بود . می گفت ما دوتا اتاق داریم ، من وقتی که دوستای بابام میان خونمون تا با هم مواد مصرف کنن ، می رم اتاق کوچیکه که اینا منو نبینن ولی بابام صدا می کنه بهشون چایی بدم یا یه وسیله ای می خوان اون وقته که دائم از دست دوستای بابام خودمو این ور اون ور می کشم ، اونقدر بهم ایما اشاره می کنن که دیوونه می شم بابامم اصلا حواسش نیست به برادرامم نمی تونم بگم اولا که معتادن معلوم نیست اصلا کاری از دستشون بربیاد ، بعدشم می ترسم یه دفعه بزنه سرشون و آدم بکشن ، من چی کار کنم ، نمی تونم هم برم پیش مادرم ، شوهر مادرم چند تا پسر بزرگ داره ، من کجا بمونم ؟  

 ازش خواستم به مادرش بگه تا با هم حرف بزنیم ، هفته ی بعد مادرش اومد ازش پرسیدم می دونی دخترت تو چه وضعیتیه ؟ چی شد که طلاق گرفتی ؟

از شوهرش کتک می خورد و می گفت با اعتیادش دیگه کنار اومده بودم ولی از کتک خوردن خسته بودم ، طلاق گرفتم ولی چون جایی برای رفتن نداشتم شش ماه تو خونه ی شوهرم موندم ، بعد این شوهرمو بهم معرفی کردن که زنش فوت شده و پنج تا پسر داره ، سه تاش رفتن دوتاش خونه هستن یکی 24 ساله یکی هم 18 ساله ، نمی تونم دخترمو اونجا ببرم امن نیست ، می دونم دوستای باباش چه جورین همشونو میشناسم ولی چاره ای ندارم دخترم مجبوره بسازه چون کاری از دستم برنمیاد .

از شوهر فعلی اش گفت و اینکه از شوهرش بلند تر و زیباتره و هرکی میبینه می گه اصلا به هم نمیایین !!!!!!!!!!!

برام تعجب آور بود که یه زن پنجاه و چند ساله داره از این حرفا می زنه و هنوز تو فکرش جستجو می کنه که جواب مردم رو چی بده که این شوهر رو انتخاب کرده ؟ بیشتر که باهاش صحبت کردم دیدم وضع خیلی خرابتر از این حرفاست .

- الان که داشتم می اومدم پیشتون هم تو ماشین و هم وقتی پیاده شدم چند نفر مزاحمم شدن و قدم به قدم تا اینجا با من اومدن ، من می دونم خوشگلم و این شوهرها حقم نبودن ولی چی کار کنم سرنوشت اینو خواسته برام !!

به مرور فهمیدم با پسر 24 ساله ی شوهرش ، در واقع با پسر خوندش رابطه جنسی داره ، در ظاهر از این موضوع ناراضی بود و می گفت پسره می گه تو نباید جای مامان منو بگیری حالا که گرفتی من اینجوری حالتو می گیرم ، شبا به بابام سرویس بده صبح ها به من .

وقتی از هیکل قشنگ این پسر حرف می زد فهمیدم هیچ نارضایتی از این مسئله نداره ، فقط می ترسه که شوهرش متوجه بشه .

من آدم زیاد مذهبی نیستم ولی این حرکت ها رو کاملا ضد اخلاقی می دونم ، از عواقبش گفتم ، از گناهش و.... صحبت ها تموم شد احساس کردم این زن برای دخترش که هیچ با این اوضاع و احوالش برای خودشم نمی تونه کاری بکنه .

هفته ی بعد دوباره اومد پیشم و گفت من از شوهرم طلاق می گیرم ، شما برای من یه خونه بگیر، من و دخترم با هم زندگی کنیم ، وقتی از پسرخوندش و ادامه ی ارتباطشون پرسیدم گفت : اون می گه من هیچ وقت تو رو ول نمی کنم حتی اگه از بابام طلاق بگیری !!!!

من وسع مالی برای گرفتن یه خونه برای اونا نداشتم ولی اگر هم داشتم این کار رو نمی کردم . چرا که شواهد نشون می داد این خانم ، احتمالا خونه ی جدیدشو محل تردد انواع و اقسام مردها می کرد و همچنین یه دوره آموزشی فشرده برای دختر زیباش می ذاشت .   

کی و کجا باید تکیه گاه این طفلکان بی پناه باشه ؟

                 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387| ساعت 21| توسط منیژه| |

      معرف اس ام اس می کنه می تونم شماره شما رو به آقای ..... بدم ؟

-         مشکلی نیست .

به فاصله چند دقیقه آقا زنگ می زنه و قرار رو برای فردا جلوی در دانشگاه می ذارن . دو بار تا ساعت قرار آقا زنگ می زنه فراموش نکنید حتما میایید دیگه ؟

-         بله گفتم میام مطمئن باشید که میام .

دختر زودتر از ساعت قرار می رسه تا بتونه از کتاب فروشی های جلوی دانشگاه  کتابی رو بخره . تو کتابفروشیه که پسره زنگ می زنه ( چند دقیقه ای به وقت قرار مونده ) شما نرسیدید ؟ من اینجا هستم اصلا خودتونو اذیت نکنید دیر هم برسید من منتظر می مونم .

-         نه تا یک دقیقه دیگه می رسم ، پول کتاب رو می ده و به سرعت می ره که بدقولی نکنه .

از لباسها شون همدیگرو میشناسن .

- سلام ؛

- سلام شما خیلی وقته اومدید ؟ نه چند دقیقه ایه مهم نیست من زود اومدم شما سر وقت اومدید .

شروع می کنن به حرف زدن و از خودشون می گن تا به جد و آبادشون برسن .

غروب موقع خداحافظی پسره می گه :

-         کی همدیگرو ببینیم ؟

-         پنج شنبه . ( امروز شنبه است ) شما درمورد حرفای من فکر کنید منم درمورد شما و حرفاتون فکر می کنم اگه دیدیم به درد هم می خوریم آشنایی رو ادامه می دیم اگه نه که هیچ ، تا ببینیم خدا چی می خواد .

-         باشه هر چی شما بگید .

تا شب پسره 4-5 تا اس ام اس می ده و میبینه دختره جواب نمی ده آخرش می گه چقدر تحویل می گیری منو . دختره جواب کوتاهی می ده و ...

ساعت 9 صبح فردا تلفن زنگ می زنه .

-         بله

-         سلام منم ، نمی دونم باورتون می شه یا نه ولی من طاقت ندارم تا پنجشنبه صبر کنم باید زودتر همدیگرو ببینیم ، دوشنبه تعطیله ناهار بریم بیرون ؟

-         شما نمی خواید کمی فکر کنید ؟ من می خوام فکر کنم .

-         باشه فکر کنید ولی ناهار رو هم با هم باشیم .

-         باشه مشکلی نیست میام .

دوشنبه یه پسر فوق العاده شیک و ترو تمیز با یه ماشین که به حد کشت شسته بودنش دنبال دختره میاد می رن یه رستورانی که به قول پسره غذاهاش حرف نداره . تا غروب با هم حرف می زنن و دختره تا جایی که به عقلش می رسه سوال می کنه و تمام جواب های پسره رو معقول و منطقی می بینه ولی حرفی نمی زنه و باز می گه اجازه بدید فکر کنم .

دیدارها زیاد می شه و به دنبال اون آشکار شدن خود واقعی آدما .

-         سلام

-         سلام

-         کجایی ؟

-         بیرون

-         تنهایییییییییییییییییییییییییییییییییی

-         نه بابا با .... چطور مگه اشکالی داره تنها برم

-         نه می گم یکی پیشت باشه بهتره

-         من خیلی جاها تنها می رم خیلی خریدامم چون سخت پسند هستم تنها می رم کسی حوصلش نمی کشه این همه ساعت با من بچرخه .

-         خوب همه خریداتو با هم بریم

-         تو حوصله داری این همه ساعت خرید باشی ؟

-         آره با تو همه جا و همه ساعت میام .

-         یه موقع هایی آدم می خواد تنها خرید کنه ها

-         می کشمت بدون من بری خرید.

 

- سلام

- سلام

- کجایی

- سرکار

- ارباب رجوع داری ؟

- آره

- مرده یا زن ؟

- فرقی می کنه

- آره زن باشه بهتره .

 

توی پارک با هم قدم می زنن و از فیلم دیدن و اوقات فراغت می گن . دختره می گه یه موقع هایی آدم دوس داره تو خونه هم که هست تنها باشه و کسی بهش کار نداشته باشه و پسره می گه ، وقتی من دارم فیلم می بینم تو باید کنارم بشینی حق نداری تکون بخوری درضمن تنهایی منهایی هم نداریم ما همش باید با هم باشیم .

 

-         سلام

-         سلام

-         کجایی ؟

-         خیابون . اومدم لباس بچه خواهرمو که هفته پیش خریدن عوض کنم واسش کوچیکه .

-         چرا خواهرت نرفت

-         اون نمی تونه با بچه بره خوب سر راه منه ، عوض می کنم .

-         تنهایی

-         آره

-         رفتی عوض کردی

-         آره

-         کسی بهت کاری نداشت ؟

-         یعنی چه تو چرا این جوری می گی . چی کار به من دارن ؟

-         اگه بخورنت من چه خاکی تو سرم بریزم

-         مسخره بازی درنیار از این حرفام نزن

-         می گی منو دوس داری

-         خوب آره دوست دارم

-         باید بلند بگی جوری که تو خیابون بشنون

-         زشته اینجا پر آدمه

-         خوب باشه . نکنه کسی پیشته نمی خوای که بفهمه منم هستم ؟

-         نه گفتم که تنهام

-         پس باید بلند بگی دوسم داری .

-         تو چیزی خوردی ؟ حالت خوبه ؟

-         من غلط کردم به تو گفتم بعضی وقتا مشروب می خورم حالا هی بزن تو سرم . اگه الان بلند نگی که منو دوس داری دیگه باهات حرف نمی زنم

-         عزیزم من دوست دارم خیلی هم دارم ولی به خدا دورم پره مرده آخه چه جوری داد بزنم قربونت برم اینجوری نکن باشه می بوسمت .

-         نه باید محکم  ببوسی و بگی دوسم داری .

 

-         سلام

-         سلام عزیزم

-         کجایی

-         با ..... تو پاساژ ..... می خوام شلوارک لی کوتاه بخرم .

 

مکالمه تموم میشه و دختره حواسش نیست شارژموبایلش به آخر رسیده و خاموش شده ، می رسه خونه سراسیمه موبایل رو به شارژ می زنه که به پسره زنگ بزنه می بینه تلفنش زنگ زد .

-         تو واسه چی موبایلتو خاموش کردی ؟

-         خاموش چیه ، شارژش تموم شده بود الان رسیدم زدم به شارژ که به تو زنگ بزنم دیدم تو زدی ؟

-         چرا قبلش چک نکرده بودی ؟

-         حواسم به شارژ موبایلم نبود ....

        دختره  روز تولد ش ده دقیقه به سر قرار دیر می رسه .

-         منو کاشتی اینجا ؟

-         ببخش ماشین دیر افتاد

-         می دونی که من چقدر به سر وقت اومدن حساسم و ................. دعواشون میشه و اون روز می شه یکی از تلخ ترین روزهای تولد برای دختره .

 مشکلاتشون زیاد می شه و قرار می ذارن دیگه همدیگه رو نبینن و این مسئله رو به خانوادهاشون اطلاع بدن ، خانواده دختر از این مسئله استقبال می کنه چرا که شاهد ذره ذره آب شدن اون بودن و فقط به خواهش دختر هیچ وقت چیزی به پسره نمی گفتن .

مدتی میگذره و باهم آشتی می کنن ولی آدما همون آدمای  قبلی بودن و چیزی تغییر نکرده بود پسره بعد از آشتی موقت به دختره گفت که بعد از رفتن دختره ، خانوادش همه ی کاسه کوزه ها رو ، رو سر اون شکستن و گفتن تو لیاقت اونو نداشتی و دیگه هیچ اقدامی براش نمی کنن . تو روز خواستگاری پدر پسره رو به دختره گفته بود که شما به ما افتخار می دید که عروس ما میشید شما نه تنها عروس که تاج سر ما هستید .

بارها و بارها پسره گفته بود اگه تو نتونی با من بسازی هیچ کس نمی تونه ولی دیگه دختره دلیلی برای موندن نمی دید هر چند هنوز دوسش داشت .  

بعد یه مدت پدر پسره زنگ می زنه به معرف و به خاطر کرده های پسرش عذرخواهی می کنه و می گه واقعا این پسر لایق این دختر نبود .

 

این خاطرات واقعی جهت حک همیشگی و عبرته تا دیگه تلخی هاش تکرار نشه .

   

                                   

 

  پ . ن : مطمئنا دختره هم ایراداتی داشته ولی پسره فرصتی برای رفع هیچ ایرادی از هیچ کس نذاشت .

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387| ساعت 17| توسط منیژه| |

  انسان موجود عجیبه ، همه چیز خوار و همه چیز خواهه ، گاه به قدری نازک دل میشه که بعد از کشتن یه سوسک میگه من حق نداشتم این کار رو بکنم و گاه پوست هم نوعشو می کنه و کاه توش می ریزه .

 من نمی دونم خدا به کدوم وجه آفرینش انسان به خودش تبریک و احسن گفته !!!

  من می خوام از تنوع طلبی این موجود دو پا بگم که بیشتر از هر چیز دیگه ای منو آزار می ده ( البته فقط در یک زمینه ). نمی خوام قضاوت کنم و یا حتی شماتت ، چون می ترسم گرفتارش شم ، فقط می خوام مطرحش کنم تا هر کس تو ذهن خودش برای پیشگیری از این مشکل احتمالی تدبیری اتخاذ کنه .

مردی بعد از 20 سال زندگی مشترک و 3 بچه ، برای چهارمین بار زنی رو صیغه کرده و به زنش میگه عزیزم من تو رو 80 درصد دوس دارم و اونو فقط 20 درصد . مدتیه که پیش همسر صیغه ایش زندگی می کنه و همسر و فرزنداشو ترک کرده و در نهایت بعد از اعتراض خانواده اش میگه دارم از حق قانونیم استفاده می کنم .

  مرد دیگه ای زنی رو ضمانت کرده و در پی این ضمانت صیغه اش هم کرده . این خانم هم هیچ کدوم از قسط هاشو نمی پردازه و باعث شده حقوق این آقا به 40000 تومن برسه . خانواده اصلی به شدت ناراحت و عصبی از دست این آقا هستن . دختر دانشجوش با درست کردن جعبه های زیبای کادویی خرج دانشگاشو درمیاره ، آقا برای توجیه کارش به زنش گفته ، من قبلا هم به تو گفته بودم که باید علاوه بر تو کس دیگه ای هم باشه ، رضایت بده یکی رو صیغه کنم تا مجبور نشم هی دنبال زن بگردم !!!!!!!!!!!!

  زنی عاشق شوهرش بود و با عشق با هم ازدواج کردن و الان یه بچه 12 ساله دارن ، ولی چند ماهیه این خانم عاشق مرد دیگه ای شده و میگه دست خودم نیست دیوونه میشم اگه نبینمش ، شرایط رو جوری آماده می کنه که بتونه در هفته چند باری این مرد رو ببینه و وقتی از یکی از دوستاشم حرف می زد گفت فلانی هم مثل من شده با این تفاوت که مال من هنوز آشکار نشده و برای اونو همه فهمیدن .

  زن دیگه ای می گفت هیچ وقت فکر نمی کردم بعد ازدواجم هنوز شیطون باشم !!!!!!!!!!!! با پسری دوس شده و این تنوع طلبی و خسته شدن از شوهرشو حق طبیعی خودش می دونه .

  به مرور دارم به این نتیجه می رسم که بین تنوع طلبی زن ها و مردها چندان تفاوتی وجود نداره فقط آشکار شدن این موضوع برای زنها گرون تر از مردها تموم میشه ، شرع و عرف این اجازه رو به زن نداده ولی به مرد داده پس زن مجبوره در خفا به امیال و افکارش جامه عمل بپوشونه تا سنگسار و یا از اجتماع به صورت ظاهری طرد نشه .

من فکر می کنم اعتقاد به خدا و اعتقاد به گرفتن پاسخ اعمالمون از کائنات و همچنین داشتن تعهد و تربیت کردن خود پس از شناخت خودمون و کنترل افکار و اعمالمون کمک بزرگی می تونه برای حل این معضل باشه . البته از نظر من معظله شاید بعضی معتقد باشن که طبیعیه و عیبی نداره .

                             

   

این فریاد یک پرنده اس در از دست دادن جفتش ، ما انسان ها کجای کاریم .   

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387| ساعت 15| توسط منیژه| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست