خودمونی
هر چند مشاور خانواده هستم ولی می خوام از هر چی که دلم میخواد بگم حتی روزمرگیم
ایزوله آخرین سطح در طبقه بندی معلولین ذهنیه . کوچکترین اراده ای از خودشون ندارن و اکثرا به مشکلات شدید جسمی هم مبتلا هستن و عقب مانده ذهنی از نوع منگولیسم جزو آموزش پذیر هاست . اینا می تونن توی کارگاهها مشغول به کارهایی که نیاز به تکرار داره بشن . مادر و پدر جوونی بعد از اینکه تو بیمارستان می فهمن نوزادشون عقب مانده ذهنیه تصمیم می گیرن بذارن بیمارستان بمونه ولی با برخورد دکترا و پرستارا به ناچار میارنش خونه ، فردای اون روز بچه رو می برن بهزیستی ، اونجا هم قبول نمی کنه . دو روز بعد مادر ، نوزادشو توی یه پارک می ذاره و برمی گرده خونه . پدر و مادر جوانی پس از هشت سال پرستاری از کودک ایزولشون ، با اندوه ، مراسم سوگواریشو برگزار کردن . تمام هشت سال رو این بچه فقط می تونست از طریق لوله ای که به نافش متصل بود تغذیه بشه ، غذا باید بارها و بارها از صافی های مختلف رد می شد تا این بچه بتونه استفاده کنه و این زحمت بزرگ یکی از زحمت های این پدر و مادر صبور بود . عمر طبیعی این بچه ها بیش از 3 تا 4 سال نیست ولی با مراقبت ویژه این پدر و مادر ، این بچه 8 سال هر چند به سختی ولی زندگی کرد . این خانواده از نظر اوضاع مالی به مراتب بدتر از خانواده بالایی بودن . هیچ بچه ای بدون دعوت پاشو به این دنیا نمی ذاره ، بی مسئولیتی چقدر ؟ با آزمایش های دقیق میشه از وجود یه جنین مشکل دار مطلع شد و قانون هم اجازه سقط جنین رو داده ، ولی وقتی بچه دنیا اومد این بی انصافی رو در حقش نکنیم . البته همه ی این کارها در کائنات پاسخ داده میشه . http://www.webzist.com/tools/pagerank/" target="_blank" title="رتبه گوگل"> اعلام رتبه هر سایت توسط گوگل با آدرس بالا ، گوگل به وبلاگ من رتبه ۳ داده . امروز برای بار سوم دادگاه تجدید نظر برای پسر 21 ساله ای که در 16 سالگی مرتکب قتل شده تشکیل میشه . خانواده مقتول خواستار قصاص هستند ، این پسر سرشار از زندگیه و تو 5 سالی که زندانی بوده انواع و اقسام مدارک و گواهینامه های فنی حرفه ای رو گرفته . ضمن اینکه به خانواده مقتول حق می دیم چون اونا هم عزیزشونو از دست دادن . از شما خواننده ها می خوام برای این پسر دعا کنید تا شاید با انرژی مثبت دعای شما ، خانواده مقتول به گرفتن دیه رضایت بدن و از قصاص بگذرن . هیچ زندگی نمی تونه کاملا روشن یا کاملا تاریک باشه ، همیشه یه نسبتی از هر دو هست فقط این نسبت کم و زیاد میشه . وقتی روشنی زیاد باشه هر دو احساس خوشبختی بیشتری می کنن و زمانی که تاریکی بیشتر باشه ، آدما همه چیز رو مطلقا تاریک می بینن و اون وقته که تصمیم می گیرن همدیگرو ترک کنن . جدا شدن اولین راه حل مشکلات نیست باید اونو آخرین راه حل دونست ولی متاسفانه خیلی ها از سر بی تدبیری و فقط برای ترسوندن طرف مقابلشون با کوچکترین مشکل حرف از طلاق گرفتن و طلاق دادن می زنن ولی وقتی مسئله جدی میشه و می بینن نمی تونن از حرفشون کوتاه بیان و ناچار و باز می گم از سر نادانی تن به جدایی می دن و بعد پشیمون از کرده خود افسوس گذشته رو می خورن . تعدادی هم واقعا توان ادامه زندگی رو ندارن و جز فرسایش روح و گاه جسم همدیگه کار دیگه ای نمی کنن پس تصمیم می گیرن برای خلاصی از این وضعیت بحرانی از هم جدا شن . عواقب طلاق گریبان زن ، مرد و بچه ها رو می گیره ولی گلوی زن و بچه ها رو به دلایلی بیشتر فشار می ده . از جمله ی این دلایل زندگی کردن در جامعه ی مرد سالاره . جامعه ای که قوانین بیشتر به نفع مردها حکم می کنه تا زنها . همه ی مشکلاتی که برای زن و مرد پیش میاد اول به شخصیت و توانمندی های اونا بر می گرده بعد به جامعه و محیط زندگیشون . در کل این ما هستیم که اجازه می دیم و نشون می دیم که دیگران با ما چه رفتاری باید داشته باشن . مرد هم مثل زن افسرده میشه ، عذاب وجدان می گیره ، گذشته رو مرور می کنه ، می ترسه از ازدواج مجدد ، فکر می کنه اگه ازدواج بعدی هم ناموفق باشه همه اونو مقصر می دونن و اونه که ایراد داره و نمی تونه مرد زن و زندگی باشه ، بعضی از زن ها از معاشرت همسرشون با مرد بیوه ممانعت می کنن ، مردها از بیان این مسئله که زنشونو طلاق دادن خودداری می کنن ، بعضی هاشون نمی تونن برگردن به خونه ی پدری و تنها زندگی می کنن این تنهایی هرچند مزایایی براشون داره ولی گاه به شدت دلتنگ میشن و دست به کارهایی از جمله خودکشی می زنن ، اگه حضانت بچه به عهده مرد باشه ، اونو کلافه می کنه ، همه ی برنامه های کاری و زدگیش به هم می خوره ، می دونه از نظر تربیتی و عاطفی به هیچ وجه نمی تونه جای مادر رو براشون پر کنه این یه نقطه ضعفه و مردها از نقطه ضعف فرارین . وضعیت زن بسیار بسیار وخیم تر میشه . زن توسط خانواده و اجتماع تحت فشار قرار می گیره . خانواده یا اونو می پذیره و یا طردش می کنه . وقتی می پذیره استقلالشو ازش می گیره ، به خاطر حفظ آبرو ، رفت و آمدها و معاشرتشو کنترل می کنه و این باعث آزار روحی زن میشه . اگه شاغل نباشه برای مخارجش مجبوره به خانواده رو بندازه و این وضع زمانی بدتر میشه که حضانت بچه ها هم با اون باشه . وقتی یا خانواده نمی پذیرتش و یا زن خودش می خواد جدا از خانوادش زندگی کنه ، در پیدا کردن جایی برای سکونت با مشکل مواجه میشه ، کم پیدا میشه صاحب خونه ای به زن بیوه خونه اجاره بده ، کم پیدا میشه صاحب خونه ای وقتی خونشو اجاره داد در برابر نگاه بد همسایه ها از این زن حمایت کنه ، زن باید آسته بره آسته بیاد به کسی برنخوره ، کسی شکایت نکنه تا این مجبور به عوض کردن خونش نشه . خیلی از زن ها برای بدست آوردن حضانت بچه ها از تمام حق و حقوق و مهریه خودشون می گذرن ، هزینه ، زمان و انرژی زیادی رو برای تنظیم برنامه ی بچه ها می ذارن ، با دلتنگی بچه ها برای پدرشون اونا هم کلافه میشن ، اگه شاغل نباشه ، وقتی دنبال شغلی میره به سختی ( البته اگه بدونن مطلقه اس که با درخواست شناسنامه حتما متوجه میشن ) می تونه کار پیدا کنه ، یه جاهایی هم البته استقبال می کنن از بیوه بودن زن و این چیزی نیست و هدفی ندارن جز له کردن شخصیت زن . مردها از حربه ی حضانت بچه ها در جهت آزار و اذیت زن قدم برمی دارن ، وقتی حضانت بچه ها با اوناست نمی ذارن بچه رو که در هفته 24 ساعت می تونه پیش مادرش باشه ببینه ، مادر رو تو نگاه بچه خراب می کنن ( این مورد برای هر دو جنس اتفاق میفته و بدترین شیوه تربیتیه چرا که در نهایت چهره ی هر دو پیش بچه ها تخریب میشه ) . برای ازدواج مجدد مشکلاتی به مراتب بیشتر از مرد داره و باز این مشکلات زمانی بیشتر میشه که بچه همراه مادرش باشه . مردها معتقدند زن باید بچه های اونا رو بپذیره ولی دوس دارن زن بدون بچه اش پا به خونه ی اونا بذاره ، یکی از مراجع ها می گفت مردا به ما میگن میوه !!!! زن ها از ما می ترسن که نکنه با شوهرشون ارتباط بگیریم ، مردا می خوان به عنوان زن دوم و به صورت پنهانی از ما حمایت کنن !!! و می گن ما فقط به خاطر خدا این مسئولیت و ریسک رو می پذیریم !!!!!! تمام مواردی که گفته شد گوشه ی کوچیکی از مشکلات عدیده برای زن و مرد و بخصوص زن هست که من از مراجعینم شنیدم . با همه ی این اوصاف طلاق بهتر از زندگی پرتشنج ، بدون احترام و بدون عشق و دوس داشتنه ، شاید بشه با طلاق با تمام مشکاتش به آرامش رسید و این آرامش رو به بچه ها هم داد . پ . ن : امروز عباس عزیزم ،( روزنه نگاه )۲۰ ساله میشه ، از خدا آرزوی سلامتی و پیشرفت روزافزون برات دارم . عباس جان از دور و نزدیک می بوسمت و می گم خیلی خیلی دوست دارم . پ ن بی ربط : خواهرم رفته کلانتری برای طرح دعوای یکی از موکلاش . سرباز : خانم بدون چادر نمیشه خواهرم : چرا ؟ نمی دونم عقیدتی سیاسی گفته . هر وقت آئین نامه شد و بعد قانون منم اجرا می کنم . نرو خانم من اضافه خدمت می خورم . تو پله ها یه سرهنگ خواهرم رو بدون چادر دیده میگه خانم بدون چادر !!!! بله غیر قانونیه کجا این قانون رو نوشتن ؟؟ سربازی که شما رو راه داده اضافه می خوره چند تا خانم سانتی مانتال اعتراض می کنن پس چرا این خانم بدون چادر اومده ما رو نذاشتید !؟ سرباز : بیچاره زن های شهرستان . می میرید یه چادر سر کنید ما اضافه خدمت نخوریم . هر چند خنده داره ولی غم انگیز هم هست . مردای خیابون که ما رو می بینن مرد نیستن ولی مردای کلانتری مردن . خودشون برای منطقشون بمیرن . خرداد پارسال بود یکی از دوستام تماس گرفت و برادرزاده اش رو برای مشاوره فرستاد پیشم . سه چهار جلسه ای با هم صحبت کردیم من پیامد همه ی کارها رو بهش گفتم و دقیقا آینده و مشکلات رو براش ترسیم کردم ، گفتم دوست بمونید تا بیشتر همدیگر رو بشناسید درساتونو بخونید ، کاری پیدا کنید بعد به مرور که همدیگر رو شناختید و بزرگتر هم شدید اگه به این نتایجی که الان رسیدید اون موقع هم رسیدید ازدواج کنید . وقتی ازم پرسید اگه خواهر یا برادر کوچیک تو بود چی بهش می گفتی ؟ گفتم نمیذارم این کار رو انجام بدن ! در واقع من با این جمله ام دقیقا بهش گفتم که این کار غلطه و عاقبتی نداره . دو سال با هم دوس بودن ، هر دو 20 ساله ، عاشق و شیفته ی هم ، فقط به هم کادو داده بودن و کادو گرفته بودن ، به راحتی از اشتباه هم میگذشتن یا اصلا اشتباه رو نمی دیدن ، هیچ کدوم خود واقعیشو به اون یکی نشون نداده بود البته از ترس از دست دادن همدیگه ، جز خودشون دوتا هیچ کس به این وصلت راضی نبود ، پدر و مادر هر دو تو سن 18 سالگی ازدواج کرده بودن و وقتی اعتراض می کردن و می گفتن این کار اشتباهه بچه ها می گفتن مگه شماها عاشق نشدید ؟ مگه زندگی نکردید ؟ چرا به ما ایراد می گیرد ؟ هر چی از سختی که تو اون دوران کشیدن می گفتن بچه ها راضی نمیشدن . پسره سربازی نرفته بود ، هیچ کدوم شاغل نبودن و پسر دستش تو جیب باباشه ، دو سال بود پشت کنکور بودن در واقع حواسی برای درس خوندن نمونده بود فقط برای دلخوش کردن خانواده هاشون کنکور می دادن. مرداد عقد کردن . مادرو پدر دختر با اشک جشن بسیار مفصلی گرفتن نمی خواستن تنها دخترشون رو ناراحت ببینن ، پدر و مادر پسر هم خیلی خوب برای عروس خانم خرج کرده بودن . دیروز پدر دختره به خواهرم زنگ زد تا برای طلاق دخترش اقدام کنه ، مادر دختره وحشت کرده بود که نکنه چون اینا عقد هستن ، خانواده پسر بیان و دختره رو بازور ببرن !!! پدرش می گفت اون موقع تسلیم خواستش شدم الان هم مجبورم تسلیم خواسته اش بشم ، دختر و پسر به این نتیجه رسیدن که همدیگر رو دوس ندارن و بدون شناخت با هم ازدواج کردن . پسره به پدر دختر گفته اون موقع اومدم گفتم دوسش دارم کمک کردید الان میگم دوسش ندارم بازم می خوام کمکم کنید !!!!!!!! پدر پسره تهدید کرده که اگه این کار رو بکنه از خونه میندازتش بیرون میگه تو آبروی منو به باد دادی . تو پست بعد در مورد مشکلات پیش روی افراد ی که طلاق می دن و طلاق می گیرن می گم ( البته من با طلاق موافقم ولی ... ) http://www.webzist.com/tools/pagerank/prv.php?id=4067" border="0" alt="PageRank Buton by webzist"/>

| Design By : Night Skin |


