تبليغاتX
خودمونی


خودمونی

مشاوره خانواده

    وقتی که دنیا اومدیم ، مادر با تمام ضعف و بی حالی که داره و دردی که کشیده ، بغلمون می کنه تا آروم شیم . کمی که بزرگتر می شیم هر وقت گریه می کنیم تا تو بغل مامان یا بابا نریم آروم نمی شیم ، هر وقت خوشحال میشیم همدیگرو بغل می کنیم ، اشکمون که درمیاد برای تسکین و آرامش بغلمون می کنن ، بعد از مدت ها وقتی همدیگرو می بینیم تو بغل هم آروم میشیم .

    انسان از لحظه ی به دنیا اومدن تا مرگ نیاز به آغوش و نوازش داره . به جرات می گم آغوش آنتی بیوتیک بسیار قوی هست . مادر و پدر هایی که آغوش رو از بچه هاشون دریغ می کنن اونم به این علت که دیگه بچه ها بزرگ شدن و درست نیست بغلشون کنیم ، اونا رو ناخواسته به سمت و سویی سوق می دن که آخرش تاریکه . خیلی از مراجعین نوجوان یادشون نمیاد که آخرین باری که والدینشون اونا رو صمیمانه و عاشقانه که پیش کش حتی به صورت معمولی بغل کرده باشن کی بوده ؟ شاید پدر و مادرها خودشون هم از این نعمت محروم بودن ولی انسان قدرت یادگیری داره و بعد از احساس ضرورت باید به اون عمل کنه .

" من نیاز به آغوش و نوازش دارم ، نه اینکه خیلی جنسی و شهوتی باشم نه ! ولی دوس دارم تو بغل مرد خودم آروم شم . بارها و بارها بهش گفتم ولی هیچ توجهی ازش ندیدم ، به سراغ مرد دیگه ای رفتم تا شاید تو بغل اون آروم شم ولی این طور نشد . برای من عذاب وجدان مونده ، می دونم خواسته و آگاهانه این کار رو کردم پس مسولیتش رو قبول می کنم ، ولی این حرفا نه دردی از من دوا می کنه و نه از عذاب وجدانم کم می کنه . بارها و بارها بهش فرصت دادم ولی نفهمید ، دیگه باید ازش جدا شم باروش نمیشه می خوام این کار رو بکنم ولی من کاملا جدی ام " .

این جمله ها گوشه ای از گله های یک زن آشفته تو یکی از ابعاد زندگیه . وقتی حرف می زد به پهنای صورتش گریه می کرد ، دیگه حتی دلش برای بچه اش هم تنگ نمیشه و این بیشتر عذابش می ده . 

 

 

                

 

 

کارهای در ظاهر کوچیک اثرات بزرگی در زندگی داره 

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387| ساعت 12| توسط منیژه| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست