تبليغاتX
خودمونی


خودمونی

مشاوره خانواده

 

  شنبه اول تیر روز تولد منه . از خدا به خاطر همه ی چیزهایی که به من داده و هر چی که نداده سپاسگزارم .

 

 

       

 

خدائیش از من خودشیفته تر دیدید ؟

 

 

مراجع خانم 21 ساله ای دارم که به علت اختلافات شدید با همسرش مراجعه کرده ، خرداد اولین سالگرد ازدواجشون بود و به نظر میاد در شرف طلاق باشن .

سه تا خواهرن ، یه خواهر 13 ساله و یه خواهر 6 ساله داره  ، 5 سال پیش مادرش از پدرش جدا شده ، اوضاع مالی پدر بسیار عالیه ، تهران و دبی شرکت داره ، پدر تو دبی با دختر 29 ساله ای آشنا میشه و یک ماه بعد از عروسی دخترش جشن مفصلی برای ازداوج مجدد می گیره . در دوران نامزدی پدر ، این سه خواهر تو خونه ی جدایی با سرپرستی خواهر بزرگتر زندگی می کردن .

مراجع و همسرش تا دوم دبیرستان خوندن ، همسر هم اوضاع مالی خوبی داره . تمام دوران نامزدی با جنگ و دعوا سپری شده ، غیر از ماه اول زندگی ، تمام روزهای پنج شنبه و جمعه به اجبار شوهر مراجع باید در منزل پدر خودش یا همسرش باشه و روز شنبه برگرده ، مصرف بی رویه مشروب ، کتک زدن ، در عرض 11 ماه 5 بار از خونه بیرونش کرده ، ایراد زیاد به پوشش خانم می گیره در حالی که خودش هم زیر ابرو برمی داره و هر جور می خواد لباس می پوشه ، با دوستاش مسافرت می ره و تا به حال با خانمش هیچ مسافرتی رو تجربه نکرده و ...

خانم اکثر محبت های کلامی رو با پرخاش پاسخ می ده ، تو سکس خجالت می کشه ولی اینو به صورت انزجار از سکس نشون داده ، اوضاع مالی پدر رو زیاد به رخ همسر می کشه ، مسافرت های داخلی و خارجی خودش رو در زمان زندگی با پدر با زندگی با همسر مقایسه می کنه ، زیاد دروغ می گه ، محبتش نسبت به همسرش تصنعیه و این اعتراض همیشگی همسرش بوده ، سر موضوع خرید طلا بارها و بارها دعوا کردن ، خانم همیشه سعی می کرده به نوعی همسرش رو از خونوادش جدا کنه و به خانواده و اقوام خودش نزدیکتر کنه و ...

دلیل انتخاب آقا زیبایی خانم و پول پدر ایشان ، دلیل خانم برای ازدواج فرار از زندگی با پدر بی مسئولیت و نامادری جوان .       

بیش از یک ماهه  این خانم بعد از دعوا سر طلا ،  ساعت 12 شب به منزل پدر فرستاده میشه و دیگه اجازه برگشت داده نشده ، بارها و بارها تماس گرفته عذرخواهی کرده ولی همسرش میگه که باید تنبیه بشی و پدرت تعهد بده که دیگه آدم میشی .

چرا با این همه بدبختی که با همسرش داشته دوباره می خواد برگرده ؟؟؟؟؟؟؟

چقدر توانمند شده برای  مستقل زندگی کردن ؟؟؟؟؟؟؟

پدر و مادرش چه آموزش و الگویی برای زندگی کردن به بچه شون دادن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پول کدومشون رو خوشبخت کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تحصیلات چقدر می تونست به این خانم کمک کنه ؟؟؟؟؟؟

چقدر این پدر در حق فرزندانش کوتاهی کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همسرش بعد از این که فهمیده این خانم برای رفع مشکلاتش از مشاوره  کمک می گیره گفته اخلاقت رو برای شوهر بعدیت خوب کن .

اگه این خانم از بلوغ فکری خوبی برخوردار بود و با این امکانات مالی خوبی که داره حداقل به تحصیلش ادامه می داد ، این مرد رو برای زندگی انتخاب می کرد ؟ بهایی به رجز خوانی این مرد می داد ؟

اگه آموزش مناسب از طرف خانواده داشت با همسرش این رفتارها رو می کرد؟

 و.....

دوران نامزدی زمان خوبی برای شناخت هست . وقتی توی اون دوران که باید پر از شادی و نشاط باشه  جنگ و دعوا و بی احترامی به هم زیاده باید دوران بعد از ازدواج که تقریبا افراد برای هم عادی میشن ( مگر بعضی ها که ابتکاراتی دارن و نمی ذارن زندگی یکنواخت بشه ) قابل پیش بینی باشه . خیلی کم دیدم افرادی که دوران نامزدی بدی داشتن ولی بعد از ازدواج روابط بهتری با هم برقرار کردن.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387| ساعت 16| توسط منیژه| |

 

 

۱ -   قبل از ازدواج هر دو نفر باید مستقل باشند .

2-     هر دو نفر به همان اندازه که دیگری را دوست دارند ، خودشان را هم دوست بدارند ( عزت نفس )

3-   هر دو نفر بتوانند همان گونه که از با هم بودن لذت می برند از تنها بودن هم لذت ببرند ( نگویند همیشه با هم باشیم ، بی تو می میرم ، وقتی تو نیستی هیچ لذتی نمی برم و ... در یک رابطه صمیمی گاه همراهی و گاه دوری لازم و ضروری  است  )

4-     هر دو نفر در شغل و حرفه خود ثابت باشند ( در استرس شغلی زیاد انرژی لازم برای رابطه صمیمی کاهش می یابد ) .

5-   هر دو نفر از خود آگاه باشند و خود را بشناسند ( فرد توانائیها و ضعف هایش را بشناسد تا دیگران را مقصر در مشکلات خود نبیند ، بداند در رابطه از دیگری چه می خواهد و ... ) .

6-     هر دو خودخواه نباشند و به خواسته های دیگری نیز بها دهند .

 

دقت تو هر کدوم از موارد بالا باعث پیشگیری از مشکلات عدیده ای میشه .

 

بی ربط : تا حالا با مراجع مردی روبرو نشدم که همون جور که دوست دختر داشتن برای خودشو موجه می دونه دوست پسر داشتن برای خواهرشم موجه بدونه . چند جلسه ایه با پسری که وسواس فکری و عملی داره مشاوره می کنم یکی از مشکلات این بیماری کم رنگ شدن رابطه با اعضای خانواده و دوستانه . وقتی از رابطه اش با تک تک اعضای خانواده اش حرف می زد از خواهرشم گفت و اینکه اصلا رابطه خوبی باهاش نداره . بعد از بعضی صحبت ها وقتی ازش پرسیدم اگه خواهرت هم مثل خودت با یه غیر همجنسش دوس باشه چی میشه با پریشونی گفت نمیشه و... بعد گفت من فرق دارم و پسر خوبی هستم تو این دورو زمونه پسر خوب کم پیدا میشه معلوم نیست اون با کی دوس شه و طرف حتما آدم خوبی باشه پس بهتر اصلا دوس نشه و ...   .

آقایون عزیز چه بخواهید و چه نخواهید ، چه خبر داشته باشید و چه نداشته باشید این مسئله کاملا طبیعیه و احتمال رخ دادنش فوق العاده زیاده ، سعی کنید رابطه دوستانه و صمیمانه با خواهرهاتون داشته باشید تا شاید بتونید با این رابطه صمیمی از رابطه خواهرتون مطلع باشید و در صورت نیاز کمکش کنید و نیز کمک بگیرید . همون جور که برای دوس دخترتون وقت میذارید برای اونا هم بذارید ، گاه سینما ، کوه ، خوردن بستنی باهم و .... داشته باشید مطمئن باشید با این کار به اونا اجازه رابطه صمیمانه با خودتون رو دادید و از مشکلات اونا و خودتون کم کردید .

 

 

              

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387| ساعت 18| توسط منیژه| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست