تبليغاتX
خودمونی
مشاوره خانواده

 چند ساعت دیگه سال تحویله ، 86 با تمام خوشی ها و تلخی هاش رفت ، من از ابان شروع کردم به نوشتن چند باری هم قبلا نوشته بودم ولی حوصله ی ادامه دادن نداشتم ، یه مدت فقط می خوندم ، برام جالب بود می دیدم آدما روزمرگیشونو می نویسن در واقع یه دفتر خاطرات در معرض دید همه !!!!!

4 ماه سال هشتادوشیش تلخ ترین روزهای زندگی من بود واگه نبود لطف خدا و حمایت عاطفی خونواده و رشته ای که خوندم ، شاید تا مدت ها نمی تونستم به زندگی عادی برگردم هر وقت یادم میفته بی اختیار منو توفکر می بره و ....

یه کار نیمه تمام تحصیلی دارم  اونو که تموم کنم می رم سراغ دکترا تو رشته روان شناسی بالینی ، کارشناسیم روان شناسی کودکان استثنایی بود ، ارشد رو مشاوره خانواده خوندم ، دکترا رو هم بالینی بخونم میشم یه دریا به عمق یک سانتی متر .

خوشحالم از اینکه دوستان جدیدی پیدا کردم ، خوشحالم از اینکه می نویسم و بسیار خوشحال تر میشم اگه احساس کنم نوشته هام به درد می خوره.

به دوستان یه سفارش دارم که از دیدن یه فیلم و خوندن چند کتاب و آشنا شدن با رشته روان شناسی درون گرفتم . " هر آنچه که دوست دارید بدست بیارید رو روی برگه ای با آدرس کامل خواسته هاتون بنویسید و جایی که هر روز بتونید ببینید بگذارید و هر روز نگاهش کنید و بخونیدش ، با این کار به ضمیر ناخودآگاهتون و کائنات دستور میدید که خواسته هاتونو براتون آماده کنن و مطمئن باشید که می کنند ."

در رابطه با اطمینان داشتن به اینکه هر چه بخواهیم خواهد شد داستانی رو نقل می کنن.تو شهری بارون نمیومد چند نفر جمع شدن رفتن پیش راهبه ای که هر وقت دعا می کرد براورده میشد ، گفتن دعا کن بارون بیاد ، راهبه نگاهشون کرد گفت فردا با مردم شهر بیایید دعا می کنم و بارون میاد ، فردا مردم رفتن راهبه نگاهی کرد و گفت بارون نمیاد ، همه اعتراض کردن که تو دیروز گفتی میاد ؟ راهبه گفت شما ایمان ندارید که بارون میاد وگرنه با خودتون چتر میاوردید.

 

به امید سالی خوب و زیبا و پر از آرمش برای همه .

 

 

 

 

 آخرین پست آموزشی سال 86 :   

  

 

روابطی که مناسب ازدواج نیستند

 

1-   رابطه ای که در اون شما بیشتر عشق می ورزید. از احساس طرف مقابل مطمئن نیستید . وقتی کنار شما نیست مدام بهش فکر می کنید و دچار مشکل میشید اما وقتی که شما نیستید برای اون مشکلی پیش نمیاد .

 

2-     رابطه ای که در اون شما کمتر عشق می ورزید ، این طرف مقابله که بیشتر عاشق شماست و شما از درون خیلی به اون علاقه ندارید .

 

3-     رابطه ای که در اون احساس می کنید فرد مقابل نیاز به تغییر داره . علائم  این رابطه شامل :

 

-          به خودتون می گید اون نیاز به وقت داره تا تغییر کنه .

-          هیچ کس تا به حال به اون محبت نکرده تا اون تغییر کنه.

-          احساس می کنید که هیچ کس اونو درک نمی کنه .

-          مدام خانواده و دوستان به شما هشدار می دن و شما فقط توجیه می کنید.

-          احساس می کنید هرگز نمی تونید اونو ترک کنید.

-          به اون بیشتر از خودش ایمان دارید.

-          عشق کافی از اون دریافت نمی کنید و خودتونو توجیه می کنید که اون تلاش خودشو می کنه .

 

4-     رابطه ای که در اون می خواهید دیگری رو نجات بدید . علائم این رابطه شامل :

 

-          به کسی علاقه دارید که مشکلات روحی ، جسمی و اقتصادی جدی داره .

-          به کسی علاقه دارید که احساس سردرگمی ، ناتوانی و قربانی بودن می کنه و شما می خواهید اونو آروم کنید .

-          به کسی علاقه دارید که در گذشته با اون بد رفتاری شده و شما می خواهید جبران کنید .

-          به کسی علاقه دارید که رفتار های بدی داره وشما تحمل می کنید.

-          به کسی علاقه دارید که احساس می کنه نیاز به کمک داره  و شما می تونید به اون کمک کنید .

 

5-     رابطه ای که در اون به همسر آینده خودتون به چشم الگو و آموزگار نگاه کنید. علائم شامل :

 

-          فکر می کنید اون با هوشتر از شماست .

-          خیلی زیاد از اون نقل قول می کنید ( بردیا میگه .... یا پانته آ میگه ... ).

-          هیچ وقت با عقایدش مخالفت نمی کنید .

-          احساس می کنید اون بیشتر از شما می دونه.

-          احساس می کنید هرگز نمی تونید به موفقیت های اون دست  پیدا کنید.

-          حاضرید هر کاری بکنید تا شبیه اون بشید.

 

6-   رابطه ای که به دلیل چند ویژگی خاص ایجاد شده و تداوم پیدا کرده ، مثلا : چشم های آبی داره ، موهای مشکی داره ، گیتار می زنه ، مدیریت داره ، و ... کلا به دلیل یه استعداد و یا ویژگی خاص طرف مقابل.

 

7-   رابطه ای که به دلیل یه رابطه خاص ایجاد شده و تداوم یافته .مثلا هر دو عضو گروه کوهنوردی هستن و عاشق کوهنوردی. یا هر دو روی یه پروژه کار می کنن یا تو یه رشته درس می خونن ، عضو یه حرب سیاسی هستن و ....

 

8-     رابطه ای که به دلیل لجاجت و سرکشی با خانواده ایجاد شده و تداوم داشته .علائم هشدار دهنده شامل :

 

-          والدین همیشه روی اهمیت " پول " یا " شهرت " تاکید داشتن و شما بر عکس عمل می کنید و دنبال افراد بی پول می گردید.

-          والدین همیشه روی نظم تاکید داشتن و شما دنبال آدم شلخته می گردید .

-          خانواده بسیار مذهبی بودن و شما دنبال فردی متفاوت می گردید .

 

9-     رابطه با کسی که در تضاد کامل با معشوق یا نامزد قبلی شماست .

 

10-  را بطه با فردی که با یک نفر دیگه ارتباط داره برای مثال :

 

-          با کسی ارتباط داره اما قول داده به زودی اونو ترک کنه .

-          با کسی ارتباط داره اما میگه اونو دوست  نداره .

-          با کسی هست و میگه فقط به خاطر بچه ها با اون زندگی می کنه .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:6  توسط منیژه  | 

 

برای فرایند ازدواج سه مرحله طی میشه :

 

 1-آشنایی 2- نامزدی 3- عقد .

 

 آشنایی هم شامل سه مرحله ی  شناخت ، عشق و انتخاب میشه .

 

دو مطلب و نظریه برای جذب شدن نسبت به افراد مختلف بیان میشه :

 

1-     همسان بودن افراد 2- ناهمسان بودن افراد .

 

در نظریه همسان بودن گفته میشه که هر چه شباهت ها و همانندی ها بیشتر باشه دو طرف بیشتر مایل به آشنایی با یکدیگرند . شباهت های قومی ، فرهنگی ، طبقه ای ، مذهبی ، ارزشها ، سطح تحصیلات ، علایق و ...

 

در نظریه ناهمسان بودن ، ما بیشتر به افرادی علاقمند میشیم که ما رو کامل می کنن مثلا فرد خجالتی از فرد جسور خوشش میاد . یا یه فرد اجتماعی از یه فرد خجالتی خوشش میاد در واقع ما دنبال کسی هستیم که دارای اون چیزیه که ما نداریم .

 

فواید آشنایی :

 

 1- مشاهده متفاوت بودن افراد با یکدیگر و آشنا شدن با افراد مختلف ( پی بردن به تفاوت های فردی ) .

2- تعامل با افراد دیگر به ما کمک می کنه تا خودمونو رو بهتر بشناسیم ( رسیدن به خودشناسی ) .

3- می فهمیم که از چی خوشمون می آید و از چی بدمون می آید ( می فهمیم دنبال چه کسی هستیم ) .

4- تجربیات ما زیاد می شه و مهارتهای ارتباطی یاد می گیریم ( یادگیری مهارتهای ارتباطی ).

 

محدودیت های آشنایی :

 

 

 1-هر دو تلاش می کنن فقط جنبه های مثبت خودشونو  بیان کنن .

2- دور شدن از فعالیت های معمول روزمره .

3- کوتاهی در مواجهه با موضوعات و مسائل مشترک زمان آشنایی .

4- اگر آشنایی بدون حد و مرز باشه آمادگی ازدواج رو تضعیف می کنه و ممکنه  طرفین دیگه به ازدواج فکر نکنن .

 

ده اشتباه در فرایند آشنایی :

 

1-     سوالات کافی نمی پرسیم ( به چند دلیل ) .

  

 الف . می ترسیم جنبه های عاشقانه رابطه مخدوش بشه .

 ب. نمی خواهیم جواب سوال ها رو بدونیم .

ج. می ترسیم متقابلا این سوال ها رو از ما بپرسن.

د. نمی دونیم چه بپرسیم .

 

2- نشانه های هشدار دهنده مشکلات رو نادیده می گیریم .

 

- مثلا مسائل را کم اهمیت جلوه می دیم .

- کارهای طرف مقابل رو توجیه می کنیم .

- کارهای طرف مقابل رو منطقی جلوه می دیم .

- مسائل رو انکار می کنیم .

 

3- عجولانه و زود هنگام سازش می کنیم .

 

- چشم پوشی از باورها و ارزشهای خود ( به زور او مشروب خوردن ، مصرف مواد و...)

- دست برداشتن از علایق و فعالیت های خودمون .

- کناره گیری از خانواده و دوستان.

 

4- تسلیم نیاز جنسی می شیم ( خیلی از جوون ها به خاطر میل جنسی ، سریع و شتابزده تصمیم به ازدواج می گیرن) .

 

5- تسلیم زرق و برق های مادی و ظاهری می شیم ، پول و ثروت ، زیبایی ، قدرت و نفوذ ، شهرت  ویا شغل .

 

6- تعهد را مقدم بر تفاهم می دونیم .

 

7- تردید های خودمونو نادیده می گیریم .

 

8- تفاهم را بر علاقه و محبت مقدم می دونیم .

 

ازدواج زمانی موفقه که سه عنصر علاقه ، تعهد و تفاهم با هم وجود داشته باشن .

 

9- باور به اینکه اونو تغییر خواهم داد .

 

10- باور به اینکه پس از ازدواج مشکلات کم می شه .

 

امروز بعد از ظهر رفته بودم موهامو کوتاه کنم ، از اونجا که اکثر آرایشگرها تا شجره نامه آدم رو درنیارن راحت نمی شن ، این خانمی هم که من پیشش می رم می دونست من مشاورم و چون وقت گرفته بودم می دونست چه ساعتی اونجا هستم لذا به یکی از دوستاش زنگ زده بود که بیاد و من باهاش صحبت کنم ، این خانم 32 سالشه به علت اعتیاد همسرش طلاق تفاهمی گرفته ، دو تا بچشو شوهرش نگه می داره ( البته مادربزرگ ، پدربزرگ ) وقتی صحبت می کرد از اشتباهاتی که زمان آشنایی انجام داده بود می گفت از جمله اون که کارهای مختلف همسر سابقش رو در اون دوران ندید می گرفت و فکر می کرد اگه زندگی رو شروع کنه می تونه تغییرش بده و اون جور که خودش می خواد بسازتش ، پسره وضع مالی خوبی داشت و دختره می ترسید اگه تو مسائل باریک بشه و زیاد بپرسه حتما از دستش می ده .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:40  توسط منیژه  | 

 

پست های آموزشی اغلب از کتاب های مختلف و یا جزوات دانشگاهی برداشت شده است.

 

 

آدما به دلایل مختلف ازدواج می کنن و بعضی ها هم فکر می کنن چون همه ازدواج می کنن من هم باید این کار رو بکنم ، شما چه دلیل یا دلایلی برای ازدواج دارید ؟

 

 

دلایل درست  ازدواج :

 

1-     مصاحبت و همراهی ، یعنی در سفر زندگی شریک و همراهی داشته باشیم .

2-     عشق و صمیمیت ، محبت حقیقی هدیه ای است فوق العاده .

3-     شریک حمایت کننده ، ازدواج منبع مناسبی برای رشد افراد است .

4-     شریک جنسی ، ازدواج منبع مناسبی برای ارضاع میل جنسی است .

5-     والد شدن ، دلیل رایج دیگر برای ازدواج است .

 

 

دلایل نادرست ازدواج :

 

1-     شورش علیه  والدین ، تعارض با والدین یکی از دلایل ازدواج است .

2-     جستجوی استقلال ، جوانان کشش زیادی دارند که روی پای خودشان بایستند .

3-     التیام یک ارتباط شکست خورده ، کسی که در رابطه ای شکست خورده دنبال مرهم می گردد.

4-     فشار خانواده و اجتماع ، در خانواده عرف است که زود ازدواج کنند .

5-     ازدواج اجباری ، بعضی اوقات از زمان کودکی راجع به ازدواج دو نفر تصمیم می گیرند .

6-     نیاز جنسی ، اگر ازدواج فقط برای نیاز جنسی باشد مشکل آفرین است .

7-     دلایل اقتصادی ، نداشتن امنیت اقتصادی دلیل نادرست  دیگر برای ازدواج است این مسئله برای خانم ها بیشتر است .

8-     احساس گناه ، گاهی در یک رابطه با یک نفر احساس گناه می کنیم و به خاطر ترحم با او ازدواج می کنیم .

9-   تنهایی و استیصال ، همه ما گاهی در زندگی احساس تنهایی می کنیم ، ازدواج صرفا به دلیل تنهایی اشتباه است . تنهایی را طور دیگری باید پر کرد.

10- احساس کمبود و تهی بودن ، گاهی افراد هدفی در زندگی ندارند و نمی دانند از زندگی چه می خواهند . برای رفع احساس نارضایتی از زندگی ازدواج می کنند .( ازدواج یک رابطه درمانی نیست بلکه یک رابطه صمیمی است .    

 

برای هر مورد نادرست ازدواج چندین مراجع را ملاقات کرده ام و اکثرا با مشکلات عدیده ای روبرو بودند.

 

پ .ن :

 

یه مثال زتده از ازدواج ناموفق و دلایل نادرست برای اقدام به ازدواج که هنوز درگیر مشاوره اش هستم .

دختره متولد 71 سال اول دبیرستان وقتی می خواست کارنامه خرداد بگیره گفت احتمالا ادامه تحصیل نمی دم ، مادرش زن 38 ساله ای بود که با عروسک سازی و فروش عروسک ها مخارج خونواده 4 نفره شو تامین می کرد ، پدرش معتاد بود نه اهل کار کردن بود و نه دیگه رمقی برای کار کردن داشت ، مادر از دختر خواسته بود که به جای مدرسه رفتن خونه بمونه و عروسک درست کنه ، مادر رو خواستم مشخص شد مادربزرگ این دختر هم طلاق گرفته و خودش کار کرده و بچه ها رو بزرگ کرده . مادر داشت قصه زندگی مادربزرگ رو تکرار می کرد و در واقع ناخواسته برای دخترش هم همون قصه رو می نوشت . بعد از صحبت هایی که داشتیم قرار شد دختر به مدرسه برگرده و تنها راه نجاتش از این مصیبت فقط درس خوندنه ، مهرماه اومد و گفت می خوام نامزد کنم ، از دست بابام راحت شم ، خرج خونمون کمتر بشه ، بلاخره که باید ازدواج کنم اینا هم آدمای خوبی هستن ، براش از تبعات ازدواج زود هنگام و نداشتن آمادگی برای ازدواج گفتم ولی متاسفانه این تصمیم غلط رو اجرا کرد. پسره متولد 69 دانش آموز سال سوم دبیرستان ، این دختر رو توی مسجد در حال تزئین برای مناسبتی دیده بود و به پدرش گفته بود که من تا به حال گناه نکردم میخوام پاک بمونم پس این دختر رو برای من بگیرید اونا هم مجاب شده بودن و بلاخره بعد یک هفته عقد می کنن .

الان به دلیل دخالت های زیاد هر دو خانواده ، توقعات بچه گانه ، حرف های خاله زنکی و.... 2 ماهه  تصمیم به طلاق گرفتن ، هر دو خیلی افسرده شدن نمی دونن در برابر مشکلات چه عکس العملی باید داشته باشن ، خانواده ها هم نتونستن الگوی مناسبی برای زندگی ارائه بدن .

با پدر پسره صحبت کردم ، در نهایت بعد از چند بار جلسه مشاوره  کاملا به این نتیجه رسیدم که این طلاق بهتر از ادامشه ، و اینا باید بزرگ شن تا بفهمن زندگی یعنی چه .  

دلایل غلط این دو برای ازدواج رو میتونید بشمارید ؟ اصلا یه دلیل درست برای ازدواج داشتن؟        

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 20:58  توسط منیژه  | 

 

سعی می کنم که این آخرین پست تلخ من باشه این پست رو هم ، فقط به این دلیل که نزدیک عید و سال نوست نوشتم که اگه کسی از دستش برمیاد به افرادی که نیازمند هستند کمک کنه و قبل از هر کسی خودش لذتشو ببره.

 

سه سال پیش مدیر مدرسه گفت می خوام برم خونه دو تا از بچه ها که خواهرن و دو هفته آخر سال رو مدرسه نمیان و به نظر میاد میرن خونه ها و کار عید می کنن ، تو هم میایی ؟

 

آدرس رو از پرونده برداشتیم به آژانس زنگ زدیم و رفتیم . یادم نیست  برف یا بارون اومده بود ، همه جا گل بود با آدرسی که داشتیم در یه خونه ای رو زدیم خانمی که اومد بیرون تقریبا مرتب بود و بهش نمیومد بره خونه ها کار کنه وقتی گفتیم کی هستیم و با کی کار داریم گفت که اشتباه اومدیم و جایی رو به فاصله 60-70 متر دورتر نشون داد که اونجا بریم ، راننده آزانس قبول نکرد ماشینشو تو اون گل ها بندازه مجبور شدیم پیاده بریم منم چکمه ها مو تازه خریده بودم کلی عصبی شدم .چکمه ها تا ساق پا تو گل می رفت به مدیرمون غر زدم باید برام یکی  بخری  منو برداشتی آوردی اینجا ، اونم می گفت خدا رو شکر کن کفش تو پات نیست وگرنه الان با جوراب راه می رفتی کفشات  هم یادگاری می موند اینجا.

 

نمی دونم تو جاده ها دیدید یه جاهایی که سقفش گنبدی شکله وهمه جاش با کاه گل درست شده یا نه ؟ اکثرا توش مکانیکی می کنن ما همچنان جلو می رفتیم و دو سه تا تریلی دیدیم که چند تا سبیل کلفت دارن تعمیرش می کنن خودمون احساس کردیم اشتباه اومدیم  الان تو دردسر میفتیم  اونا هم فهمیدن ما همچین حسی داریم یکیشون پرسید شماها چیزی می خواهید ؟ گفتم شما خانواده فلانی اینجا میشناسید ؟ گفتند بله خونشون اینجاست ، اصلا شبیه خونه نبود با تعجب نگاه کردیم احساس کردیم نکنه دروغ میگن و کلکی تو کار باشه ؟ بالافاصله یکیشون گفت پنج تا دخترن دارن دوتاشون دبیرستانین گفتم آره و مطمئن شدیم و رفتیم در زدیم . در رو مادرش باز کرد ما رو شناخت و تعارف کرد ، رفتیم تو ، حیاط دقیقا مثل خیابون گل بودن چندتا تخته انداخته بودن رو گلها و از روش راه می رفتن ، دوتا اتاق که شاید هر کدوم 6 متر هم نبود تازه یکیش هم اتاق بود هم به عنوان آشپزخونه استفاده می کردن ، اسباب خونه هم که دیگه قابل گفتن نیست ، پدر نداشتن ، مادر همیشه تو خونه ها کار می کرد و دخترا نزدیک سال نو به کمک مامان می رفتن ، دختر بزرگشون هم که 19 سالش بود توی یه کارخونه  تو شهرک صنعتی کار می کرد و با یکی از اون مکانیکی ها نامزد کرده بود . دوتا دختر ابتدایی و راهنمایی هم داشتن . کمی با مادر و دخترا صحبت کردیم کلی خجالت کشیدن که ما گلی شدیم و اونا اسباب پذیرایی هم ندارن ، ولی من پیش خودم بیشتر خجالت می کشیدم شرمنده بودم که چرا واسه کفشام ناراحت شدم و غر زدم  بعد برگشتیم مدرسه تا اونا هم برن به کاراشون برسن .با همکاری دبیرای  دیگه تونستیم کمی کمک کنیم  البته نگفتیم برای کی و چی دیدیم ، به ما اعتماد داشتن و حتی سوال هم نکردن . 

 

خرداد ماه شد و بچه ها در حال امتحان دادن بودن ، دیدیم این دوتا دختر دو سه تا امتحان رو  نیومدن وقتی پی گیر شدیم فهمیدیم خواهر 19 سالشون دو هفته است ازدواج کرده و یک هفته پیش در حین کار سرش زیر یکی از اون دستگاه های پرس رفته و له شده  . تمام وجودم  لرزید ، الان هم که می نوشتم چشام پر اشک شد .

 

متاسفم از اینکه بعضی ها واقعا روی شادی رو نمی بینن ، نمی دونم  ما چقدر در برابر این افراد مسئولیم ، نمی دونم کشوری که این همه معدن و دریا و زمین کشاورزی و نفت و گاز و...... داره چرا باید این همه فقیر داشته باشه ؟

 

بارها و بارها شده بچه هایی مراجعه کردن و حین صحبت گفتن چند روزی هست غذا نخوردن یا خسته شدن از بس باید سیب زمینی آب پز بخورن .

 

همه ی ما اگه کمی دوروبرمونو با دقت نگاه کنیم می تونیم  با کمکی که در توانمون هست بچه هایی رو شاد کنیم  شاید روزیه  بعضی ها در دست ماست و ما با این کار وظیفمونو انجام می دیم .

توصیه ای برای برکت در ثروت : همیشه ۱۰ درصد از درآمد ماهانمونو برای خدا خرج کنیم امکان نداره بی پاسخ بمونه.

به امید روزی که هیچ مسکینی در هستی وجود نداشته باشه .  

 

سعی می کنم متن پست های بعدی رو آموزشی بنویسم و از این حالت خارجش کنم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:18  توسط منیژه  |