|
|
|
|
|
مدتیه می خوام بنویسم ولی نه وقت می کنم نه مطلب رو مهم میبینم ،ولی دو روزه خیلی حالم به خاطر اتفاقات نامیمونی که تو مدرسه افتاده گرفته است . من عادت دارم شنونده غم های بچه ها و همکارا باشم این شغل منه وتاجایی که بتونم راهکار می دم وکمک می کنم و به خاطر بازخوردهای مثبت زیادی که از مراجعانم می گیرم همیشه پر انرژی هستم و با روی باز پذیرای مراجع . ولی از دیروز حداقل از ۴ نفر شنیدم که کاملا بریدن و دیگه نمی تونن زندگی کنن . دیروز متوجه شدیم یکی از دانش آموزها از خونه فرار کرده و با امروز ۳ روزه خونه نیومده ، اگه حال مادر و پدرش رو می دیدید متوجه احساس من می شدید . مادرش دیگه حرف نمیزد و عمو و دایی اش به زحمت زیر بغل پدرش رو گرفته بودن و حرکت می دادن ( بماند که مادر و پدرش چقدر مقصر هستند).نمی دونم چرا ولی همه اش فکر می کنم این بچه رو کشته باشن ، لحظات حضورش تو اتاقم و نقشه هایی که برای دانشگاه کشیده بود از خاطرم نمی ره.خواهرش گفت دیگه بریدیم. با خواهر همکارم صحبت کردم ۳۸ ساله بود ولی حداقل ۵۰ بهش می خورد ،۲۴ ساله ازدواج کرده و انقدر سختی کشیده که دیگه نمی تونه دوتا بچه اش و شوهرش رو تحمل کنه .فقط گریه می کرد و ناراحت بود که شوهرش نقشه بستری کردن در بیمارستان روانی رو کشیده . گفت دیگه بریدم. یه همکارم ۶ سال پیش با عشقش ازدواج کرد ۲ ساله عشقش فوت کرده علت مرگش لهیدگی یک قسمت از سرش در بچگی بود که تو یه تصادف عوارضش مشخص شد. کم کم بینایی و حافظه اش را از دست داد . با صرف هزینه بسیار و تحمل بدهکاری وحشتناک نتونست عشقش رو حفظ کنه .دو سال تمام دو شیفت کار کرد تا همه بدهکاریهاشو بده ، یک هفته ست بدهکاریش تمام شده ، امروز می گفت دیگه کاری ندارم تازه دردم نوشده ، فهمیدم چه بلایی سرم اومده مثل این بود که دو سال حالیم نبود فقط تلاش کردم روح اون از بابت بدهکاری ناراحت نباشه ، گفت دیگه بریدم. یکی از بچه ها پدر معتاد داره ، خانواده در فقر کامل به سر می بره ، مادرش بی سواده و این دختر تا می تونه سر مادرش کلاه می ذاره ، تو یه اتاق ۱۲متری خونه بابابزرگش زندگی می کردن که با اختلافی که بینشون افتاد ، اثاثیه فقیرانه و ناچیزشو ن رو ریختند بیرون ، یکی از همسایه ها مغازه خالیشو برای یک هفته به اونا داد تا وسایلشون رو اونجا بذارن ، دایی مادر به شرط قطع رابطه خواهرزادش با شوهرش جای کوچیکی رو براشون رهن کرد ، پدر زیر پایی نو که اقوام برای رهن خونه کادو داده بودن دزدید و فروخت ، دختره با یکی از دوست پسرهای جدیدش که تازه دو روز بود آشنا شده بودن سکس داشته ، وقتی پیش من اومد اونقدر گفت ، گفت و گفت دیگه بریده نمی دونه چی کار داره می کنه. نمی دونم من تا کی می تونم نبرم؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 21:54 توسط منیژه
|
|
||