خودمونی
مشاوره خانواده
می دونم تاخیر دارم برای نوشتن ، ولی کاملا میلم به نوشتن رو از دست دادم و صرفا به دلیل داشتن نکات مهم توی پست قبلی و بالا بودن فراوانی افرادی با این مشکلات شروع به نوشتن این پست کردم ، سعی می کنم نکات رو تیتروار بگم و دقت به عمق هر نکته به عهده ی خواننده ! - ناتوانی در تصمیم گیری ( حتی انتخاب رشته ی تحصیلی با خانواده بوده ) باعث از بین رفتن اعتماد به نفس میشه ، لذا با هر شکستی به دنبال مقصر می گردیم تا خودمون رو از عذاب نجات بدیم ، حتی پیروزی ها هم آنچنان دلچسب نخواهد بود . - عادت کردن به این که دیگران برای فرد تصمیم بگیرن نتیجه ای جز حذف شخصیت و شعور فرد نداره . - نداشتن تجربه ی هیچ رابطه ای با جنس متفاوت و ترس از این رابطه در نتیجه در سن بالا با کوچکترین ابراز علاقه ی یه فرد معتاد از خود بی خود میشه و اصلا نکات منفی این فرد رو نمی بینه . - وجود جو پدرسالاری در خانواده و مشارکت ندادن زن در هیچ جا ، دختر خانواده بعد ازدواج یا طغیان می کنه و یا الگوی مادر رو پیاده می کنه و از همسرش انتظار داره همانند پدرش رفتار کنه . - تفاوت فاحش در مقطع تحصیلی ، یک مقطع تحصیلی مشکل زیادی بوجود نمیاره ولی وقتی این تفاوت بین ابتدایی و فوق لیسانس باشه فاجعه اس . - ایام عقد و چگونگی گذراندن این ایام نقشه ای کوچک از زندگی پس از ازدواجه ، وقتی اختلاف و کتک کاری تو این ایام دیده میشه زنگ خطریه برای بعد ! - یک فرد معتاد به دلیل اعتیادش ( هر چند قبلا فرد خوب و معقولی بوده ) هر رذیلتی رو بر خود و خانواده اش روا می بینه و تقریبا خانواده رو نمی بینه ، پس انتظار داشتن روزگار خوش و زندگی خوب با یه معتاد انتظار بیجائیه ! - تعمیم دادن مسئله ی بد بودن همه ی مردها و دوری از اونها به دلیل این که فقط قصد سوء استفاده دارن و یا می خوان حکومت کنن باعث بوجود آمدن بیماری روانی و همچنین تنهایی تا آخر عمر میشه ! - دادن ضمانت برای زندگی مشترک !!!!!!!!!!!! واقعا چه ضمانتی وجود داره ؟ طرفین تلاش می کنن زندگی خوبی بسازن و یا حداقل فکر می کنن که تلاش می کنن ولی آیا کسی می تونه ضمانت بده حتما تا ابد می مونه ؟ همچین کسی نه خودشو میشناسه و نه طرف مقابلش رو و چشماش رو هم روی هر اتفاقی در اطرافش بسته ! - عجله کردن در ازدواج با این فرد دقیقا مثل عجله کردن در طلاقش بوده و نتونسته با کمی صرف وقت ، حقوقش رو از جمله جهیزیه و مهریه اش رو مطالبه کنه در نتیجه احساس درماندگی عمیق تر میشه و به دنبالش افسردگی عمیقی رو میاره . - زود رنجی و شکنندگی باعث میشه منطق تعطیل شه و دیگه به دیگر اعضای خانواده که برای حضور در خانه ی پدری حقی دارن ، حق داده نشه و این خودش آغاز تنهایی بیشتر و درگیری با نزدیکترین اعضای خانواده اس . - نداشتن استقلال و ترس از تنهایی زندگی کردن ، در صورت تصمیم به این مهم می تونه مشکلات زیادی رو از جمله داشتن حرمت در بین دیگران و صرف وقت بیشتر برای علایق خودش بدون دخالت دیگران اختصاص بده . 13- رنج حاصل از نبخشیدن خود سخت تر از نبخشیدن دیگرانه ، باید دست خودمونو ببوسیم ، خودمونو بغل کنیم ، نوازش کنیم و بعد ببخشیم ، اول خودمون رو و بعد دیگران رو ببخشیم ( این فرایند نیاز به زمان داره و باید به ریشه و دلیل اتفاق ها نگاه کنیم ، وقتی متوجه دلایل شدیم و پذیرفتیم ، راحتتر می بخشیم ) در غیر این صورت همیشه دلیلی برای غمگینی داریم . برای مدتی نمی نویسم و این به دلیل آیتم 13 این پست هست تا من هم این فرایند رو طی کنم ، بعدش یا همین جا رو ادامه می دم و یا با اسم و آدرس دیگه ای شروع می کنم . می رم تا دلایل رو برای خودم بشمرم . دوستون دارم . چهل و سه ساله اس ، کارمند رسمی دولت با تحصیلات فوق لیسانس ، پنج ساله طلاق گرفته و بعد از طلاق تا الان با افسردگی عمیقی روزگار میگذرونه ! - سی و چهار ساله بودم که ازدواج کردم ، همه ی خواهر برادرای کوچکترم ازدواج کرده بودن ، من بودم و پدر مادرم ، تنهایی اذیتم می کرد ، پسری از فامیل اومد خواستگاریم ، نمی دونستم چی کار کنم ، رفتم پیش دکتر .... برای مشاوره که به من بگه چی کار کنم ، منو معرفی کرد به روانپزشک تا برام دارو بده ، در واقع هیچ کمکی نکرد ، منم پیش روانپزشک نرفتم ، عقد کردم ، دوران عقد خواستم طلاق بگیرم پدرم حمایتم نکرد و گفت می خواستی از اول چشاتو خوب باز کنی به غلط کردن نیفتی ! منم ازدواج کردم ، خونه ای که شهرستان داشتم فروختم و تهران یه خونه خریدم ، انتقالی گرفتم و اومدیم تهران ، حتی یک روز خوش که من با خاطره ی اون یه روز لبخند بزنم وجود نداره ، شوهرم کار نمی کرد ، معتاد بود ، شش سال از من کوچکتر و تا پنجم ابتدایی بیشتر نخونده بود ، هر روز همه ی اینها رو تو ذهنم مرور می کردم و به خودم می گفتم دختر این چه حماقتی بود که کردی ؟ وقتی از اداره بر میگشتم خونه باید رخت خواب آقا رو جمع می کردم ، برام زور داشت من برم بیرون کار کنم اون تو خونه بمونه حال کنه ، مجبور بودم پول موادشو بدم ، یه موقع هایی هم کتک می خوردم ، حالم از خودم بهم می خورد ، یاد این می افتادم ازم تضمین خواست برای ازدواج منم خونه ام رو به اسمش کردم تا ثابت کنم می مونم ، چهار سال زندگی کرده بودم و حالا می دیدم دیگه نمی تونم بمونم ، نمی تونم درستش کنم ، نمی تونم زندگی کنم ، باهاش صحبت کردم و راضی شد به طلاق توافقی ، مهریه نگرفتم ، خونه هم که به اسمش بود ، خواست به جهیزیه ام دست نزنم وگرنه قبول نمی کنه طلاق توافقی بگیریم ، چمدونم رو برداشتم و فقط لباس هامو جمع کردم برگشتم به شهرم پیش پدر ومادرم ، الان خسته ام از زندگی ، نمی تونم اون مشاور و پدرم رو ببخشم ، چرا به من نگفتن چی کار کنم ؟ چرا پدرم راهنماییم نکرد ؟ چرا دوران عقد حمایت نکرد طلاق بگیرم ، دیگه احترامی پیش کسی ندارم ، خواهر برادرام با خونواده هاشون میان خونه ی پدرم ، من حوصله اشونو ندارم ، کسی منو مراعات نمی کنه اصلا به حساب نمیام ، به خاطر بچه ی سه ساله پدرم سر من داد می زنه ، تونستم خونه ای با وام بخرم ولی باز از تنهایی می ترسم نمی تونم برم و به تنهایی زندگی کنم ، به هیچ مردی نزدیک نمیشم مطمئنم که قصد سوء استفاده داره ، دلم محبت واقعی می خواد ، دلم آرامش می خواد ، دلم می خواد خودمو ببخشم ولی نمی تونم ، دلم می خواد .... اگه یاد بگیریم مسئولیت کارهای خودمونو به عهده بگیریم دیگه دنبال مقصر نمی گردیم مسائل مربوط به این کیس رو در پست بعدی به صورت مشروح توضیح می دم . پ .ن بی ربط : جنگ زرگری رهبری ، رئیس دولت و مشاعی رو باور نکنیم . خراب کردن همیشه راحت تر از درست کردنه چون نیاز به فکر نداره ، به سرعت میشه خونه رو به هم ریخت ولی زمان می بره تا بخوای همه چیز رو سرجاش بذاری و مرتب کنی . این اصل توی زندگی هم وجود داره وقتی خراب کاری می کنی طول میکشه همه چیز درست بشه و گاهی اصلا درست نمیشه . دو سه ترمی بیشتر از دوران تحصیلش تو دانشگاه نگذشته و بالافاصله هم وارد بازار کار شده ، سن زیادی نداره ولی به نظر من داره حجم عظیمی از دردسرها رو تحمل می کنه . تا میشینه میگه من دو تا شخصیت دارم ، دیوونه شدم و کم آوردم ، از خودم بدم میاد دیگه نمی تونم نفس بکشم ، فکر می کنید بتونید به من کمک کنید ؟ شروع می کنه به صحبت کردن و گاه از شدت هق هق گریه متوجه کلامش نمیشم و می خوام این قسمت رو دوباره بگه . تو دوران نوجوانی عاشق یکی از پسرای فامیل بوده و اینو بعد 5 سال به پسره میگه پسره قبول می کنه پیشنهاد دوستی رو ولی به شرط ث . ک . س و شرط پذیرفته نمیشه ، ولی همیشه یه چیزی تو وجودش داد می زد ای احمق مگه چی میشه ، حالا تو رو می بوسید و ... بدبخت بیچاره از دست دادیش . این مسئله تجربه ای میشه برای این که دیگه حواسش رو جمع کنه و نذاره عشقش بپره . نیاز شدیدی به پول داره و محیط کار قبلیشو ترک کرده ، یکی از همکاری قدیمی سفارششو به محیط جدید می کنه و در واقع از دوستش که خیلی هم قابل اعتماده و در ضمن متاهل ، می خواد هوای این کارمند جدید رو داشته باشه اونم سعی می کنه همه جوره هوای این کارمند جدید رو داشته باشه !! - با وجود این که می دونستم متاهله ولی نمی تونستم در برابر این همه ابراز عشق و علاقه چشم هامو ببندم و گوشامو بگیرم ، کم کم به خودم می گفتم به من چه زنش عرضه نداره شوهرش رو جذب کنه ، این منو خیلی دوست داره و وقت و هزینه ی زیادی برام میذاره چرا من دوسش نداشته باشم ، در ضمن اینا همیشه در حال دعوا کردن با هم هستن و می خواد زنشو طلاق بده ، من اگه بی محلی کنم دق می کنه خدا رو خوش نمیاد و ...... - از طرف دیگه هم زمان فرد دیگه ای از همکارا پیشنهاد دوستی می ده و تا جا داره ابراز علاقه می کنه ، باز نمی تونه چشاشو ببنده و گوشاشو بگیره ، پس دوستی با این رو هم قبول می کنه ، با هر دو بیرون می ره ، س ک ث داره ، تلفنی حرف می زنه ، چت می کنه و .... مراقب هم هست هیچکدوم از دیگری مطلع نشن ، میگه با هر کدوم بیرون می رفتم یا حرف می زدم می شدم کسی که اون دوست داره ، به هیچی نه نگفتم ، نرو چشم ، نیا چشم ، بخور چشم ، بگو چشم ، بپوش چشم .... باید مراقب بودم موقعی که با یکیشون بودم اون یکی زنگ نزنه ، اصلا خودم نبودم ، نمی دونستم خودم چیم یا کیم ، فقط کسی بودم که اونا می خواستن . هر دو پیشنهاد ازدواج می دن یکی همراه بقیه ی دروغ هاش باز میگه می خواد زنشو طلاق بده و اون یکی با صداقتش پیشنهاد ازدواج می ده . پسره میاد پیش من تا ببینه چرا این دختر پیشنهاد ازدواجشو رد می کنه و چی کار باید بکنه تا اون راضی شه ، وقتی باهاش صحبت می کنم میگم چه دلایلی برای انتخابش داری ؟ میگه صداقتش ، نجابتش ، خانومیش ، فقط منو دوست داره منم بهش نیاز دارم .... وقتی دختره اینا رو میشنوه به من نگاه می کنه و اشک همه ی صورتش رو می پوشونه ، پسره می گه نمی دونم چرا فقط گریه می کنه و به من میگه نمی تونم باهات ازدواج کنم .... متاهله از پیشنهاد ازدواج همکارش به این خانم مطلع میشه و می ره بهش میگه می دونی داری کیو می گیری ؟ ......... اختلاف شدید والدین ، سردی رابطه ی دختر با پدر ، یادنگرفتن قاطعیت و نه گفتن در خانواده از اصلی ترین دلایل این اتفاق هاست . ( سعی می کنم روال گذشته ی وبلاگ رو ادامه بدم و همچنان به پیروزی اندیشه معتقدم ) به اعتقاد مشاوران خانواده ، راه دستیابی به ازدواجی موفق و یک زندگی خانوادگی سرشار از خوشبختی ، بسیار ساده و سرراست است : ( باید بدانی چه موقع معذرت خواهی کنی و هنگامی که همسرت کار مورد علاقه ات را انجام نداد به روی خودت نیاوری ). مانند بسیاری از سخنان موجز و نغز دیگر ، سادگی ظاهری این دستورالعمل ، فریبنده است . در حقیقت دانستن این که چه موقع ، چرا و چگونه از همسرتان معذرت خواهی کنید و نیز برخورداری از توانایی هایی چون شکیبایی، بردباری و مدارا کردن در هنگام عصبانیت، احتیاج به مهارت های هیجانی پیشرفته و سطح بالایی چون همدلی، کنترل خود و درک عمیق نیازها و احساسات دیگران دارد . نکته جالب توجه در مورد این مهارت ها این است که بدانیم این ها شباهت زیادی به اجزا یا ابعاد تشکیل دهنده ی سازه ی هوش هیجانی دارند . هوش هیجانی (EQ ) توسط مایر و سالووی این گونه تعریف شده است : « توانایی درک و فهم عواطف به منظور ارزیابی افکار و خلق و خو و تنظیم آن ها به گونه ای که موجب تعالی و رشد عقلانی-هیجانی گردد». در واقع این هم خوانی و تجانس آشکار بین انواع توانایی هایی که هوش هیجانی را می سازد و توانایی هایی که لازمه ی گفتگو و تعاملات موفقیت آمیز زناشویی می باشند. ما را به این موضوع رهنمون می سازد که هوش هیجانی در زمینه ازدواج موفق و زندگی زناشویی ، نقشی مهم و غیر قابل انکار دارد. حال سئوال این است که هوش هیجانی به چه طریقی می تواند زندگی زناشویی را تحت تأثیر خود قرار دهد ؟ و زوجین به چه نوع مهارت های هیجانی نیاز دارند تا به کمک آن ها بتوانند بر مشکلات روز افزون زندگی زناشویی خود و فراز و نشیب های آن فایق آیند ؟ هوش هیجانی چیست ؟ واژه ی جامع هوش هیجانی به سه دسته توانایی ذهنی اشاره دارد که یک دسته ی آن ، توانایی های بسیار اساسی است که دربرگیرنده ی ادراک و تشخیص عواطف خود و دیگران می باشد ، به عبارت دیگر، افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند می دانند که خود یا دیگران در یک لحظه خاص ،در چه نوع حالت هیجانی به سر می برند. بنابراین قادرندبه دقت عواطف گوناگون و متفاوتی چون خشم ، ترس ، احساس گناه و عشق را از هم تشخیص دهند. توانایی های هوش هیجانی بطور کلی عبارتند از: 1. توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران 2. توانایی استدلال کردن راجع به عواطف 3. توانایی اداره و تنظیم مؤثر عواطف این توانایی های سه گانه ، ظاهراً عوامل اساسی تشکیل دهنده ی یک زمینه ی غنی عاطفی برای داشتن یک زندگی زناشویی سعادتمندانه محسوب می شوند. ادراک هیجانی و روابط زوجین از سال 1995 تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه ادراک عاطفی و روابط زناشویی صورت گرفته که نتایج آن به شرح زیر هستند : 1- ازدواج و زندگی زناشویی یک بافت سرشار از عاطفه می باشد. 2- در ازدواج هایی که درآن ها زوجین با یکدیگر در تعارض و تضاد باشند ، برانگیختگی های هیجانی زیادتری دیده می شود . به عبارت دیگر ، بیشتر تعارض ها و اختلافات بین زوجین به دلیل برانگیختگی های هیجانی صورت می گیرد. 3- افراد در توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران با یکدیگر تفاوت دارند. مثلاً بعضی از زوج ها آشکارا نسبت به علائم هیجانی همسرشان بی توجه هستند و آنان را نادیده می گیرند یا آمادگی سوء تعبیر و عدم تشخیص صحیح این عواطف را دارند. مثلاً حالت غمناکی یا اندوه همسر خود را به عنوان عصبانیت و خشم تفسیر می نمایند. 4- انسان ها دارای تفاوت های قابل توجهی در توانایی ابراز صریح عواطف خود می باشند. مثلاً برخی از زوج ها عادت دارند پیام های هیجانی مبهم و گیج کننده ای به طرف مقابل خود بدهند (هم زمان، هم می خندند و هم اخم می کنند ). پژوهشگران دریافته اند که ارتباط با ثبات و معناداری بین تفاوت های فردی در توانایی ابراز دقیق و صحیح عواطف و تشخیص آن ها با شادی های زندگی و روابط زناشویی مطلوب وجود دارد. 5- زوج های خرسند در مقایسه با زوج هایی که رابطه ی زناشویی و هیجانی خوبی با هم ندارند، احساس هم دلی بیشتری به هم نشان می دهند ونسبت به احساسات یکدیگر حساسیت بیشتری به خرج می دهند. 6- زوج های ناراضی از زندگی زنا شویی در عکس العمل به رفتار نامناسب همسرشان مقابله به مثل می کنند. 7- زنان بهتراز مردان در ابراز دقیق عواطف و تشخیص آن ها عمل می نمایند. برای مثال وقتی که یک زن پیام هیجانی مثبتی به شوهرش می دهد، احتمالاً از علائم غیر کلامی-بدنی ( مثل لبخند زدن ) و از یک لحن صمیمانه در هنگام سخن گفتن استفاده می نماید. از طرف دیگر، مردان تمایل به استفاده از پیام های مبهم و مختلط (ترکیبی) دارند. برای مثال هنگامی که مردی می خواهد پیام هیجانی مثبتی به همسرش بدهد، این پیام هم همراه با خنده است و هم همراه با علائم بالقوه تهدید کننده ای چون حرکات ابرو یا چشم . 8- ناتوانی مردان در تشخیص و ابراز دقیق عواطف، علت مهم و اساسی ازدواج های ناموفق است. برای مثال در برانگیختگی های هیجانی بالا در طول کشمکش های زناشویی ( که از طریق اندازه گیری علائم فیزیولوژیکی مثل ضربان قلب یا فشار خون مشخص می شود ) مردانی که از زندگی زناشویی خود راضی نمی باشند و با همسران خود اختلاف دارند، علائمی از گوشه گیری یا انزوای هیجانی و بی عاطفگی از خود نشان می دهند، روان شناسان آن را «حصار سنگی» نامیده اند. 9- زوج های شاد و خوشبخت نسبت به زوج های ناسازگار، هم در اظهار و ابراز عواطف و هم در استنباط، تشخیص و دریافت عواطف، عملکرد بهتری از خود نشان می دهند. 10- برخی از مردان احساس می کنند که هم زمان از دو طرف مورد تهدید واقع می شوند : یکی از طرف موقعیت هایی که قادر به کنترل آن ها نمی باشند و یکی هم از طرف عواطف ناخوشایند و منفی، چون اضطراب و اندوه که بوسیله این موقعیت ها ایجاد می شوند. این مردان هنگامی که احساس آسیب پذیری وناتوانی می نمایند، عصبانی می شوند و مایل به تجربه حالت هایی هیجانی هستند تا از آن طریق احساس کنند قادر به کنترل موقعیت ها می باشند. 11- در زمینه زندگی زناشویی ، وضعیت فوق بدین معنی است که احتمالاً یک شوهر به تقاضای همسرش جهت استقلال بیشتر، با واکنش های خشم آلود به این نوع گستاخی پاسخ دهد تا واکنش های مضطربانه، و علت بروز چنین واکنشی احتمالاً ترس از دست دادن همسر است. این خشم و عصبانیت ممکن است منجر به رفتارهای تخریبی شود که با جنگ و دعواهای خانوادگی و ضرب و شتم های جسمی و خشونت آمیز همراه است. 12- در تعامل های پر از تنش و تعارض زندگی زناشویی، حتی شوهرانی که بسیار مقاوم و شکیبا می باشند، احساس درهم شکسته شدن می نمایند و در مقابل علائم جسمانی و منفی شدیدی ( چون انقباضات و دردهای معدی، افزایش ضربان قلب، تعریق کف دست، سردرد و... ) که آنان را تهدید می کند، احساس ناتوانی، اضطراب و دستپاچگی می نمایند. در چنین شرایطی، مردان ممکن است به صورت خودکار و غیر ارادی دچار خشم شوند. روی هم رفته و بر اساس یافته های مطالعات انجام شده بر روی تعامل های زندگی زناشویی، فرض می شود که اگر زوجین از عواطف همسرانشان آگاه شوند و بتوانند عواطفشان را به صورتی واضح و آشکار به یکدیگر اطلاع دهند و ابراز نمایند، زندگی بهتری خواهند داشت. برای این کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پیامدهای عواطفشان بر زندگی زناشویی شان آگاه گردند. هر چی فکر می کنم می بینم نه حسی هست و نه انگیزه ای برای نوشتن ، رخوت رو دوست ندارم و از نا امیدی بیزارم ، نمی تونم احساسات و عواطف متضادم رو با هم جمع کنم ، خوشحال از حرکت عظیم مردم و غمگین با حلقه های پی در پی اشک در حسرت از دست دادن عزیزان هم وطن . ندا یکی از عزیزان قربانیه به این فکر می کنم که در بین طالبان حدیثی نقل میشه و همشون وفاداری خاصی به این حدیث دارن ( مطمئنم که حدیث نیست و اونا معتقدن که حدیثه ، احتمالا هم از پیامبره چرا که به امامان اعتقادی ندارن ) و اون اینه که فکر کردن حرامه ، در حالی که ما بارها در قران دعوت شدیم به فکر کردن ، بعد پیش خودم می گم چند درصد از ضاربین ملت ایران به این حدیث اعتقاد قلبی و التزام عملی دارن ؟؟؟ !!! بی ربط : یکی از دانش آموزان سال اول که تکرار پایه هم داشته و در صورت مردودی باید به مدرسه ی بزرگسالان برای ادامه تحصیل می رفت به شدت به من علاقه مند شده بود و با هر بار دیدن من تقاضای شماره تلفن می کرد ، ترم اول 9 درس رو افتاد و من با اوضاع و احوالی که ازش سراغ داشتم تقریبا مطمئن بودم که امسال هم مردود میشه ، بهش گفتم اگه کارنامه ی قبولی در خرداد یا شهریور رو به من نشون بدی همون جا شماره ام رو بهت می دم ، با کمال ناباوری زمان دادن کارنامه ها دیدم قبول خرداد با معدل 13 شده ، منم به قولم وفا کردم و شاکر از این که می تونم موثر باشم . اندکی صبر سحر نزدیک است چیزی ننوشتم که پی نوشتی براش بذارم فقط خواستم بگم کتاب قلعه ی حیوانات رو خیلی دوست دارم بخصوص اونجا که میگه همه با هم برابرند اما بعضی ها برابرترند ، بعضی ها مجوز ندارند و می روند بعضی هابرایشان مجوزو تشویق نامه صادر می شود که بروند ، همه با هم برابرند ! قرار شد برای بازبینی 5درصد اوراق به حوزه های تصحیح امتحانات نهایی بریم . یکی از همکاری مرد هم همراهمه ، سوار ماشین که می شیم کمی از تجربیات بازبینی اوراق میگه و این که با مسئول منطقه ای درگیر شده و کار به بازرسی کل کشیده ، میگه : من در کار با کسی شوخی ندارم ، حتی اگه خواهر برادرام باشن ، کار جدیه ، ما دولت کار هستیم ، دیشب تا دیر وقت مشغول تبلیغات بودم ، مطمئنم که رای میاره ، مخصوصا بعد مناظره همه ی رای ها به نفعش برگشت ، راستی شما به کی رای می دید ؟ میگم هنوز نمی دونم منتظرم مناظره ها تموم بشه بعد تصمیم می گیرم هر کی اصلح تر باشه رای می دم . وارد هر اداره ای میشیم بعد یکی دو دقیقه نشستن بالافاصله می پرسه جو انتخابات تو این منطقه چطوره ؟ اونا هم با شور بسیار می گن خوب معلوم خادم ملت ! اونا هم معتقدن بعد مناظره رای به سمت انتخاب خودشون سرازیر شده ، بعد میگه خانم ..... هنوز رایش معلوم نیست . وارد حوزه ی تصحیح میشیم ، هیچ کدوم از افراد رو نمیشناسیم می بینم با شوخی میگه : در سلامتی کامل به سر می برید ... پیش خودم میگم تو کار شوخی نداریم حتی با خواهر برادرا ! از دزدی و غارت تو کشور میگه و این که کسی جرات بیانش رو نداشته ، از این که این دولت به فکر مردمه و باید همه چشماشونو بازکنن تا خدمات دولت کار رو ببینن ! موقع برگشت می خوام خداحافظی کنم میگه بالاخره رای شما کی شد ؟ میگم هر کی اصلح تر باشه میگه من این حرفا حالیم نمیشه باید انتخاب ما باشه . مناظره ها رو که می بینم مصمم تر میشم رای ندم ، اصلحی وجود نداره ، میرحسین کاری نکرده ، مردم ما قانع بودن و با هر نداری ساختن وگرنه کار اقتصادی نکرد ، تو همون دوره اگه کسی رژ داشت تیغ رو لبش رو احساس می کرد ، بقیه نامزدها هم همینطور . از مردم و جوونا مایه نذارید ، چقدر پا رو دوش ملت می ذارید بعد از بالا رفتن با همون پا مردم رو می زنید ؟ بدبختی ما اینه یه تلویزیون آزاد نداریم که وابسته به دولت نباشه تا بتونه پنهان کاری ها رو آشکار کنه ، احزاب فعالیت آزاد ندارن ، روزنامه ها آزاد نیستن ، اگه دو تاشو بگن 200 تاشو حق ندارن بگن . متاسفانه مردم ثروتمند ما همچنان باید فقیر بمانند ، هزینه هایی که برای تبلیغات میشه باز از جیب مردم به جیب آقایون برمی گرده . برای تو نگرانم میاد روزی که مسئولین ما همچون نماینده های مجلس انگلیس که به فساد مالی متهم شدن یکی یکی استعفا بدن ؟ بعید می دونم مردونگی رئیس جمهور پیشین کره ی جنوبی که خودکشی کرد رو داشته باشن . بعدن نوشتم : امروز مدرسه بودم و بچه ها در مورد این که به کی رای بدیم می پرسیدن ، البته خودشون که نمی تونن رای بدن ولی برای خانواده هاشون می پرسن ، راستش نتونستم بگم رای ندید ، علی رغم میلم گفتم باز موسوی از همشون بهتره . این عکس عزیز منه که مدت هاس داره زحمت می کشه . امیدوارم زحمات همشون نتیجه بده . یکی از بچه هاش افسرده ، مضطرب و دچار افت تحصیلی شدید شده ، بعد این که همسرش بهش خبر داده این بچه اوضاع خوبی نداره ، قبول کرده بیاد پیش من و در مورد بچه اش حرف بزنیم . روز اولی که قرار بود بیاد یک ساعت بعد زمان تعیین شده زنگ می زنه و می گه ببخشید من نتونستم بیام ، قرار رو برای فردا می ذاره باز 40 دقیقه دیر می کنه ! فرم اولیه رو که ازش می پرسم تا اطلاعاتی از خودش به من بده اولین دروغشو می گه . من می دونم تحصیلاتش حوزویه و پاش به دانشگاه نرسیده ، می گه فوق لیسانس ... . هیچ روحی تو چشماش نیست ، شنیده بودم ( نه از همسرش از دیگران ) که بسیار هیز و چشم ناپاکه و همچنین تنوع طلب . - من صرفا به خاطر بچه ام این جا هستم نه مشکلی که با همسرم دارم . - این که شما تست گرفتید و گفتید افسرده اس ، البته من قبول ندارم افسره اس ، من فکر می کنم مادرش شلوغ کرده ، این بچه انعکاس حرفای مادرش رو تو تست ها گفته . - این بچه فیلمه ، 11 ساله باهاش زندگی می کنم می دونم برای همه فیلم بازی می کنه . - .... از خودم ! بعد از کلی صحبت کردن که خیلی جاها هم دروغ می گفت ، به این نتیجه می رسه که ریشه مشکلات بچه به مشکلات خودش با همسرش برمی گرده و می گه : - این یه اصل تو زندگی منه ، من باید همسر دوم داشته باشم و همسر اولم باید قبول کنه ، می تونه قبول کنه و با من زندگی کنه می تونه قبول نکنه و بره ، اگه بره من باز همسر دوم می گیرم ( این چهارمین باریه که همسر موقت اختیار کرده ) ، اگه اون قبول کنه بچه ها هم قبول می کنن ، اگه قبول هم نکنه اتفاقیه که افتاده بالاخره بچه ها هم یه طوری میشن ، اصلا برن مستقل شن ، شما خانم ها چرا فکر می کنید نمیشه دو تا زن رو به یک اندازه دوست داشت ؟ شما پدرتونو دوست دارید ؟ - همسرتون دوست دارید ؟ - پس میشه دو تا مرد رو دوست داشت ؟ چون اینا مقوله های جدایی هستن . - نه مقوله ی همسر اول با مقوله ی همسر دوم جداست ، شما فکر می کنید که نمیشه هر دو رو دوست داشت ، میشه ، پس چرا پیامبر 9 تا همسر داشت ؟ .................. - خانم ..... سختیش قبول کردن همسر دومه ، اگه دومی رو قبول کنه سومی و چهارمی رو هم قبول می کنه !!!!!! خیلی سخته خودت نیاز داشته باشی که سرت رو بذاری رو شونه ی کسی و براش حرف بزنی ولی مجبور باشی کس دیگه ای رو بغل کرده ، اشکاشو پاک کنی . دلم یه خواب عمیق می خواد از اونایی که وقتی بیدار میشی تموم خستگی هات پر کشیدن . پ . ن : یه موقع هایی می گم به کروبی رای بدم ، ۴ سال با احمدی نژاد و کاراش حرص خوردیم ۴ سال با کروبی و شیرین کاری هاش بخندیم . دی متامفتامین هیدروکلرید ، یا به زبان عامیانه کریستال ، یک ماده قوی ، محرک ، اعتیاد آور ، مخدرو به شکل ترکیبی و مصنوعی است . کریستال به شکل بزرگ ، شفاف و مانند کریستال های واقعی و به رنگ های صورتی ، آبی و سبز رنگ دیده می شود . این ماده در خیابان ها به نام های " مت " ، " تینا " و در بعضی مواقع " آیس " و " شیشه " شناخته شده است . افرادی که معمولا انواع گوناگون مواد مخدر را استفاده کرده اند ، برای ایجاد تنوع و نیز رفع تکراری بودن استعمال خویش ، شیشه را مورد استفاده قرار می دهند . شیشه بیشتر به صورت تفریحی در جشن ها و میهمانی ها و پارتی ها برای افزایش میل جنسی و همچنین افزایش میزان بیداری مورد استفاده قرار می گیرد . کریستال مانند دیگر متامفتامین ها ، معمولا به صورت سیگارت ، مایع خوراکی یا تزریقی ، خوردنی و در بعضی موارد به شکل شیاف مورد استفاده قرار می گیرد . کریستال به شکل سیگارت یا تزریقی با حمله سریع تر به بدن آثار تخریب کنندگی بیشتری دارد . شیشه و کریستال در کشورهای اروپایی و امریکایی کوکائین خالص و در ایران هروئین خالص است . تاثیرات روانی ناشی از مصرف کریستال : شیشیه محرکی بسیار قوی است که فعالیت های سیستم اعصاب مرکزی ( CNS) را افرایش می دهد در واقع تسریع کننده اعمال اعصاب است . این ماده اعتیاد آورتر است و نیز نسبت به سایر آمفتامین ها از جمله اکس از بعد اجتماعی ، عاطفی و روانی حتی تحریک پذیری ، آسیب بیشتری به مصرف کننده وارد می سازد .در بیمارانی که شیشه را به عنوان آمفتامین برای تحمل درد و تسکین دهنده استفاده می کنند ، علائم و نشانه های مشابه ، به بیماران روانی که شخصیت پارانوئیدی دارند ( شخصیت بدبینانه و سوء ظن ) و نیز اسکیزوفرنی ( جنون جوانی ) و همین طور اسکیزوفرنی نوع پارانوئید به وضوح دیده می شود . حتی یک بار مصرف شیشه به عنوان نوعی مسکن و آرم بخش فرد را وابسته خواهد کرد . تاثیرات جسمانی و رفتاری : خشکی دهان ، افزایش سرعت تنفس ، سیاهی رفتن چشم ، تپش قلب ، تعریق بیش از حد ، سرگیجه و سردرد ، حالت تهوع و استفراغ ، بالا رفتن حرارت بدن ، بالا رفتن فشار خون ، لرزش دست ها ، بزرگ شدن مردمک چشم ، ترک لب ها ، آسیب شدید و مهلک رگ های مغزی .بی اشتهایی ، پرخاشگری و خشونت و رفتار وحشیانه ، بیخوابی شدید ، اضطراب و دلهره و دلواپسی ، تغییر ناگهانی در رفتار و گفتار ، حرف زدن های ساده ، بی معنا و مکرر ، اختلال و بی نظمی در انجام وظایف توسط کلیه و ریه . شخصیت پارانوئید یا سوء ظن داشتن و بدبین بودن نسبت به دیگران . یک هفته ای بود مسابقات یورویژن( المپیک خواننده ها که در مسکو برگزار شد و آرش با همراهی یه دختر آذربایجانی ترانه ی ALWAYS رو خوندن و مقام سوم رو آوردن البته به نمایندگی از کشور آذربایجان شرکت کرده بودن) رو دنبال می کردم به این فکر می کنم اگه کشور ما هم می تونست این همه شور و عشق و شادی رو برای جوون هاش مهیا کنه شیوع اعتیاد چقدر می شد ؟ بیچاره قاچاقچی های بزرگ چی کار می کردن ؟ نه دور از انسانیته نون کسی یا کسانی رو برید !!!!!!!!!!!!! فکر می کنید لوازم لهو و لعب برای انسان مخربتره یا موادمخدر ؟؟؟؟؟










| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


