تبليغاتX
خودمونی
مشاوره خانواده

 

 

                                                   ادامه پست های آموزشی

  

   افرادی که برای ازدواج مناسب نیستند :

1.        افرادی که معتاد به مصرف مواد مخدر ، الکل و یا دارو هستند . ( این افراد خواب آلوده ، بی اشتها ، بیش فعال ، تحریک پذیر ، پرخاشگر ، بدبینی ، ناتوانی جنسی و .... دارند )

2.       افرادی که به سرعت و به شدت خشمگین می شوند .

علائم هشدار دهنده :

-          وقتی با نظر آنها موافق نیستید بددهنی و تهدید می کنند .

-          وقتی چیزی مطابق میل آنها نیست از کوره در می روند و این خشم را روی دیگران خالی می کنند .

-          انتقاد پذیر نیستند و مشکلاتشان را قبول نمی کنند .

-          خلق آنها ناگهانی تغییر می کند مثلا در عرض چند ثانیه از حالت مهربانی به وضعیت عصبانیت می روند.

-          وقتی از آنها می خواهید کار ساده ای را برایتان انجام دهد زود جبهه گرفته و مخالفت می کنند.

-          وقتی کاری را که خواسته انجام ندادید شما را تحقیر می کند ، داد می زند و ...   .

3- افرادی که مسئولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند . این افراد دیگران را مسئول مشکلات خود می دانند .

علائم هشدار دهنده :

-          مدام گله و شکایت می کنند .

-          هر وقت راه حلی به آنها پیشنهاد شود آن را مفید نمی دانند و قبول نمی کنند .

-          هیچ گاه صریح و مستقیم ناراحتی خود را بیان نمی کنند .

-          نمی توانند پذیرای عشق باشند ، هر چند به او عشق بورزیم بی فایده است .

-          همیشه بد عنق هستند  و یه چیزی هست که آنها را ناراحت کند .

-          همیشه دلشان به حال خودشان می سوزد و به حال خود تاسف می خورند .

-          همیشه دیگران را به خاطر گذشته خود سرزنش می کنند ( والدین ، دوستان و... ).

-          احساس می کنند در دام افتاده اند و راه گریزی ندارند .

-          به خوشبختی و موفقیت دیگران حسادت می کنند و خود را با آنها مقایسه می کنند .

4- افرادی که دیگران را کنترل می کنند ( این افراد احساس مالکیت قوی دارند و خود را مالک همه چیز می دانند ).

 5- افرادی که اختلا ل جنسی دارند .

      -    کسانی که اعتیاد جنسی دارند ( چشم چران ، دیدن فیلم های پورنو ، اظهار نظر در مورد بدن       دیگران ، لمس و تماس بیجا .

     -    کسانی که اختلالات کنشی جنسی دارند  ( از روابط جنسی نفرت دارند ، میل به ارتباط جنسی ندارند ).          

     -     کسانی که انحراف جنسی دارند ( بیماریهایی مثل نمایشگری نشان دادن اندام های جنسی - ،    یادگارخواهی لذت بردن از مثلا لباس زیر خودآزاری جنسی ، نظربازی و ....) .

   6- افرادی که کودک مانده اند و بالغ آنها شکل نگرفته است .

علائم هشدار دهنده :

-          عدم مسئولیت پذیری مالی ( چک برگشتی دارند ، مدام پول قرض می گیرند ، مدام تغییر شغل می دهند و ... )

-          غیر قابل اعتماد هستند( به حرف هایشان عمل نمی کنند ، وظیفه شناس نیستند فراموشکارند، قول می دهند اما عمل نمی کنند ) .

-          عدم هدفمندی و بی انگیزه بودن ( برنامه ریزی ندارند ، نمی توانند تصمیم بگیرند ، از روبرو شدن با مشکلات می ترسند ، همیشه منتظر شانس هستند و ... ) .

7- افرادی که عواطف و احساسات خود را بیان نمی کنند ( این افراد درباره ی احساساتشان صحبت نمی کنند و بروز عواطف را به مسخره می گیرند ) .

8- افرادی که از روابط قبلی خود هنوز التیام نیافته اند ( هنوز نسبت به معشوق قبلی خود خشم دارند ، هنوز احساس گناه نسبت به ارتباط قبلی دارند ، هنوز رابطه قبلی را فراموش نکرده اند ).

9- افرادی که خانواده آزار دهنده دارند و نمی توانند در مقابل آزار آنها از همسر خود حمایت کنند ( این مسئله به سرعت قابل شناسایی نیست و در ارتباط طولانی مدت خودش مشخص می شود ).

تذکر : اکثر افراد توصیف شده ، پس از درمان مشکلی در ازدواج کردن نخواهند داشت . 

 

 

                                 

 

                               

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:57  توسط منیژه  | 

 

 

سلامت روانی هر جامعه ای ، نشان دهنده سلامت روان افراد اون جامعه است ، نشاط ، آرامش ، تفریح ، دارایی ، سلامت جسم ، مثبت اندیشی ، اعتماد به دیگران ، صداقت افراد ، امنیت ، و... همه می تونن حاکی از یک روان سالم وآروم باشن . بودجه ای که هر جامعه بابت بهداشت روان و سلامت روان صرف می کنه چندین برابر بودجه جهت سلامت جسم افراد اون جامعه است . جامعه ی ما به چه سمتی در حال حرکته ؟

بین خودمون چقدر آدم سالم می بینیم ؟

چقدر دروغ می شنویم ؟ چقدر خیانت می بینیم ؟ چقدر دزدی و اختلاس ؟ چقد اعتیاد ؟ چقدر چاپلوسی ؟ چقدر نون به نرخ روز خوردن؟ چقدر ظاهر سازی ؟ چقدر اضطراب و استرس ؟ چقدر خودکشی ؟ چرا سن فحشا به 14 سال رسیده ؟ چرا آمار افسردگی بالاست ؟ آموزش پرورش ما داره کجا می ره و بچه ها رو چه جوری پرورش می ده ؟ بقیه ارگان ها و نهاد ها چه می کنن ؟

 و میلیون ها چقدر و چرای دیگه . اینا از کجا نشات می گیره؟ غیر از خانواده و مدرسه و محیط ها و عوامل آموزشی وپرورشی هست؟  آدمی که سالم باشه درگیر حتی یکی از اینا هم نیست .

مسائلی که باعث شده این مطالب رو بنویسم بعضی از اتفاق هایی هست که تو این چند روز باهاش برخورد داشتم .

یکی از دانش آموزها یک هفته است جلوی در دفتر مدرسه میخ شده از درس و کتاب افتاده ، چرا؟ چون مربی پرورشی در خارج از ساعت مدرسه اونو با دوس پسرش دیده !!!!! میگم بابا اگه قراره به این دلیل کسی رو یک هفته از کلاس محروم کنید که باید مدرسه رو تعطیل کنید . من به شخصه نمیشناسم دانش آموزی رو که دوس پسر نداشته باشه فقط این بدبخت بدشانسی آورده شما دیدیش . این دختر پدر معتاد بد دهن داره که گاهی تو خونه خیاطی می کنه ، مادرش تو یه کلینیک خصوصی کار می کنه و از 5 صبح تا 10 شب خونه نیست و به بدبختی مخارج بچه هاشو درمیاره . به چه دلخوشی این دختر قید دوس پسر رو بزنه ؟ حداقل با لحظاتی که با اون به گفتن چرت و پرت میگذرونه به پدرش و کتک های اون فکر نمی کنه. پیش از عید دیدم دستش بسته اس . پرسیدم چی شده ؟ دستشو بازکرد از مچ تا آرنجشو با تیغ بریده بود 14 تا زخم به طول حداقل 3 سانت که حدود یک ماه ازش گذشته و هنوز خوب نشده بود . تیغ رو به صورت افقی رو دستش کشیده بود .

 

صبح یکی از بچه ها تا اومد تو اتاق و نشست شروع کرد به گریه . اجازه دادم گریه کنه ، میگم اتفاقی افتاده میگه همش دلم می خواد گریه کنم . 15 سالشه افسردگی شدید داره ، سه دفعه قرص خورده ، یک دفعه به نیت رفتن زیر ماشین خونه رو ترک کرده ولی دختر داییش نذاشته خودشو پرت کنه ، حتما باید بستری بشه ، خانوادش کوتاهی می کنن ، می گم قرص هاتو می خوری ؟ میگه نه . بهش تلقین شده چون آرایش می کنه و موهاشو بیرون می ذاره حتما جاش جهنمه ، به شدت دچار تعارض شده ، دلش می خواد خیلی کارا رو بکنه ولی از طرفی هم از خشم خدا می ترسه . مادرش از این ترفند برای رسیدن به دختر ایده آلش استفاده می کنه ، پدرشم که معتاده و دست بزن و بددهنیش بیداد می کنه .

یه بولوتوس دیدم دخترا از دیوار مدرسه میپرن پایین و ماشینی در انتظارشونه.

یه بولوتوس دیدم با اینکه دختر پسر 4-5 ساله مراقبن رابط جنسیشونو کسی نبینه ، یکی از پشت درخت ازشون فیلم گرفته .

یه محله میشناسم که حتی یک خانواده نیست که به نوعی درگیر مصرف یا قاچاق مواد مخدر نباشه .

بعضی کاندیداها برای تبلیغشون " بن کالا " با پست به خونه ها فرستادن.

اماکن به مانتو فروشی ها دستور داده مانتو روشن نفروش ، کروات به نمایش نذارن ، بد حجابها رو به مغازه راه ندن و...

جمعه شب می رفتیم فیلم به همین سادگی رو ببینیم ، برای اولین بار کسی رو دیدم که محکم به بازوش می زد تا رگی رو پیدا کنه و مواد رو تزریق کنه ، فیلم و شام کوفتم شد.

بچه ها رو برده بودن اردو ، عکس هاشونو می دیدم ، دیدم یکی شلوارشو به صورت ناشیانه ای بالا کشیده تا حداقل یه وجب از پاهاش معلوم باشه و عکسش خوشگل تر بیفته . این بچه گناهی نداره که هنوز این مسائل براش به عنوان یه کار قاچاقی لذت داره ، مشکل از ماست که هنوز خودمونو درگیر مسائل کاملا شخصی افراد می کنیم و دستور می دیدم چی بپوشن ؛ چه رنگی بپوشن ، با چه سایزی بپوشن . ما تشخیص می دیم چی راسته چی دروغه ، کی دزده کی درسته ، کی خلاف می کنه و کی باید تبرئه بشه.

برای دومین بار از اسفند تا حالا آقا دزده  شیشه ماشینمونو شکسته ، هر چی رو که می تونست ببره برده ، دزدگیرم داره ها ولی خوب اونا حرفه ای ترن.

یکی از افراد کلیدی اداره مون کسیه که با دختر نوزده ساله پست "  اهمیت خانواده " رابطه داشته و من هر وقت می بینمش از ریش و نماز خوندن سر وقتش حالم به هم می خوره .

آلمان 2 سال جنگ کرد مردمش 8 سال افسرده بودن . ما 8 سال جنگ کردیم 32 سال باید افسرده باشیم . من به تمام افرادی که در جنگ شرکت کردن و از کشور حفاظت کردن احترام زیادی قائلم ولی  دیگه بسته جبهه و گریه وزاری . کمی شادی کردن رو هم یاد بگیریم .

با ادامه این روند ، جامعه ی ما سیر سقوطش به دره ی بیمارهای روانی  رو با شدت هرچه تمام تر طی می کنه.  

 این جور وقت ها که خیلی ناراحت میشم فقط قدم زدن با پای برهنه تو ساحله که منو آروم می کنه و خوشبختانه اواخر اردیبهشت این سفر مهیا یا محیا میشه .   

 

                                           

                                                   

 

 

                        دوستی کامنت خصوصی گذاشته که من چه جوری فوق لیسانس گرفتم که مهیا رو محیا می نویسم . اینجا هم اعتراف می کنم وقتی دوم ابتدایی بودم نمره دیکته ام از صفر بالاتر نمی رفت والان خیلی بهتر شده ، ولی واقعا ریاضیم بد نیست و عاشق هندسه وجبر و مثلثاتم .     

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:26  توسط منیژه  | 

   جمعه فیلمی با عنوان نقطه مشترک و با کارگردانی وودی آلن دیدم . داستان از این قرار بود که یه پسر تنیسور ایرلندی فقیر وارد خانواده پولدار انگلیسی میشه و دختر خانواده از این پسر خوشش میاد و از پدرش میخواد اسباب پیشرفت این پسر رو محیا کنه  و بعد از یه مدتی خانواده به خاطر پشت کار و لیاقت این پسر با ازدواج اونا موافقت می کنن .

 

                                                                  

 

 

 در این بین پسر ایرلندی عاشق نامزد امریکایی برادرزنش میشه و بعد از به هم خوردن نامزدی اونا علی رغم مخالفت های این دختر ، با نشون دادن علاقه زیاد و دادن این وعده که به زودی زنشو طلاق میده و برای همیشه کنار اون می مونه ، باهاش ارتباط برقرار می کنه و به بهانه های مختلف از پیش زنش جیم میشه و می ره پیش دختر امریکایی فقیر طرد شده توسط نامزد پولدارش .

بعد یه مدت کوتاهی دختر امریکایی حامله میشه و به پسره میگه حالا که ما داریم بچه دار میشیم طبق قولت زنتو که دوسش نداری طلاق بده .

پسره با دوستش صحبت می کنه و میگه اگه عشقمو بخوام بر می گردم به نقطه اول و اگه زنمو بخوام همه چی دارم و عشق ندارم .

پسر ایرلندی به خاطر تهدید دختر امریکایی که می خواد زنشو از این ارتباط مطلع کنه ، اونو می کشه تا بتونه زندگی مجللشو حفظ کنه .

 

امروز دختر و پسری مراجع من بودن که بعد از مدت ها دوستی و دادن قول حتمی ازدواج به هم و با مطلع شدن خانواده ها ، هفته گذشته پسره گفته که خانواده ام راضی نیست و ما نمی تونیم ازدواج کنیم و دلایل بنی اسرائیلی براش میاورد . وقتی امروز پیش من اومدن اول با هر دوشون صحبت کردم بعد ش با هر کدوم به تنهایی به این نتیجه رسیدیم که این دو جز احساس مشترک هیچ چیز دیگه ی مشترکی نداشتن و فقط به دلیل ناراحت نکردن همدیگه و حفظ ارتباط ،  رفتار و افکار هم دیگه رو قبول می کردن . البته این تو مشاوره کشف شد ولی چیزی که برای من جالب و باعث تاسفه اینه که :

پسره وقتی با من به تنهایی صحبت می کرد ، در یک کلام گفت که خانوادم میگن بابای این دختر بی عرضه است که هنوز مستاجرن ، خانم .... خانواده ما رو به پیشرفته ( همه ی برادرها ،  عمران و ساختمان و ... خوندن و خودشم دانشجوی کاردانی عمرانه ) ما وضعمون داره خوب میشه . خانوادم میگن اقلا دختری رو بگیر که فردا تو یه مجلس باباش اومد با افتخار بگی پدرزنمه!! و ...

خانم ... نمی گم عشق بده من می خوام قشنگ زندگی کنم ولی پول خیلی برای زندگی واجبه و من چون بهش قول داده بودم که هیچ وقت ضعف خانوادشو به رخش نکشم ، نتونستم اینا رو بهش بگم . اگه زحمتی نیست شما بهش بگید .

                                                                     

                                                                       

                                                                      

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:19  توسط منیژه  | 

 

 

بهمن ماه بود که یکی از آشناها زنگ زد و گفت فلانی با شوهرش خیلی مشکل داره و اصلا نمی تونه بیاد دفتر ، شمارتو بدم باهات حرف بزنه ؟

 من این خانومی که با شوهرش مشکل داشت رو تا حدودی می شناختم و فقط تو بعضی از مهمونی ها دیده بودمش ، یه دختر معقول،  سرزنده ، امروزی ، خوش تیپ ، خیلی معاشرتی ، دانشجو بود و کار هم می کرد .

17 ساله ازدواج کرده ، دوتا پسر 16 ساله و 9 ساله داره ، بعد از ازدواج تحصیلشو بنا به درخواست همسرش کنار میذاره و سر کار هم نمی ره . به من می گفت 14 ساله کتک می خورم ، به شدت تحقیر میشم ، چندبار منو از خونه انداخته بیرون ، بچه ها رو به شدت کتک می زنه ، معتاده ، بعضی وقت ها نزدیکای صبح  خونه میاد ، به من تهمت های مختلف می زنه ، همیشه جوری خرجی می ده که من کم بیارم اگه بگم پول بده می گه برو فلان کارو کن پول درار . به من میگه تو ... هستی که هنوز خونه ی من موندی . پیش بچه ها انواع و اقسام نسبت ها رو به من می ده ، چند باری پسر بزرگم باهاش درگیر شده ، اونم کتک زده و از خونه بیرون انداخته ، هر دوی بچه ها خیلی عصبی و پرخاشگر شدن ، افت تحصیلی زیادی کردن ،  پسر کوچیکم میگه مامان بیا فرار کنیم ، از بارها و بارها تصمیمی که برای کشتن همسرش گرفته بود  گفت و...   .

باهاش صحبت کردم  و بعضی از راه کارها رو اول برای آرامش خودش دادم ولی مشکل خیلی عمیق تر و پیچیده تر از اونی بود که با 2 ساعت حرف زدن و اونم فقط با یه طرف قضیه حل بشه .

 دیگه ازش خبری نبود تا اینکه چند روز پیش دوباره زنگ زد . از تلفن همگانی کوچشون زنگ می زد ، پول تلفن رو نداده بودن و قطع شده بود ، خیلی گریه می کرد شب قبلش با هم درگیر شده بودن و شوهرش تهدید کرده بود که وقتی برگشتم تو نباید اینجا باشی . ولی چون اجازه نمی داد بچه ها رو با خودش ببره باز مونده بود .

 از روز چهارشنبه سوری با هم دعوا کرده بودن و قهر بودن . این خانم هیچ پشتوانه مالی پدری نداره همه ی خواهر برادراش ازدواج کردن و تنها یه مادر هفتاد و خورده سال داره که تو خونه کوچیک پدری با مستمری اندک زندگی می کنه . می گفت می ترسم برم  پیش مادرم و سربارش بشم ، دیگه سنم بالا رفته(43-4 ساله اس ) و شاید کسی کاری به من نده ، اگه شده برم خونه مردم کار کنم ولی دیگه اینجا برنگردم  و...  .

تمام اعتماد به نفس این خانوم ازش گرفته شده ، تحصیلات دانشگاهیشو و کارشو از دست داده ، الان می ترسه برگرده خونه ی پدری و  سربارمادر پیرش بشه ، پس ادامه تحقیر و طرد شدن رو تحمل می کنه . در نظر بگیرید این خانوم هم تحصیلاتش و هم کارشو ادامه می داد، آیا دوباره این وضع اسفناک براش تکرار می شد؟ خیلی ها بعد از یه مدت زندگی به این نتیجه می رسن که به درد هم نمی خورن و جدا می شن . طلاق اولین راه حل نیست ولی خیلی بهتر از اینه که آدما همدیگرو فقط تحمل کنن و از بودن در کنار هم لذت نبرن که هیچ زجر هم بکشن . وقتی کسی از نظر مالی استقلال داشته باشه ، اعتماد به نفس بالاتری هم داره ، قدرت تصمیم گیری داره ، اجازه تحقیر شدن نمی ده ، می تونه بچه هاشو ساپورت کنه و زندگی نویی رو براشون بسازه  .

یه سفارش اکید به همه ی خانوم ها دارم و اون اینه که حتما باید استقلال مالی داشته باشن . این استقلال حتما نباید با کار بیرون تامین بشه ، بالاخره کار شرافتمندانه ای  باشه که درآمدی برای اونا محسوب بشه . بعضی خانوم ها مثل این خانوم بعد از ازدواج دست از کارشون می کشن ، بعضی به درخواست همسر ، بعضی به خاطر اینکه کار کردن رو دوست ندارن و ترجیح می دن همسرشون تامینشون کنه ، بعضی به خاطر بچه و یا به دلایل دیگه . جامعه شناس ها و روان شناس های مختلفی ، رابطه ی اشتغال زن و رضایت از زندگی ، اشتغال زن و تغییر هرم قدرت در خانواده ، اشتغال زن و اعتمادبه نفس و ... بررسی کردن و همه به این نتیجه رسیدن که کار کردن بسیار بسیار مفیدتر به حال زن هست تا بیکاری و عدم استقلال مالی .

به بعضی از خانوم ها که به خاطر بچه ها کارشونو رها می کنن باید بگم ، با کمی سختی کشیدن ، مدیریت زمان ، و با بالا بردن کیفیت حضورشون پیش بچه ها می تونن این مسئله رو هم پشت سر بذارن و کارشون رو هم داشته باشن . نتیجه  تحقیقات نشون داده که کیفیت حضور والدین موثر تر از کمیت حضورشون پیش بچه هاست و دیگه اینکه بچه های مادران شاغل مستقل تر از بچه های مادران خانه دار هستن.   

این خانوم الان منزل مادرشه و دنبال کارهای طلاقش ، پسر بزرگش به سن قانونی رسیده و خودش تصمیم می گیره که پیش کی باشه ( می خواد پیش مادرش باشه ) و پسر کوچیکشم در صورت ثابت کردن عدم صلاحیت پدر به مادرش داده میشه و باید نفقه بچه ها رو پدر بده .  

البته یه چیزی رو تو پرانتز بگم که همه ی آقایون مثل این آقا نیستن و اگه شما کاری و درآمدی ندارید وحشت نکنید ولی اینو بدونید که حتما بین کسی که کار می کنه و استقلال مالی داره و اونی که نداره فرق هست .    

 

 

 

 

 

 

یادآوری می کنم که هیچ وقت این جور درگیری ها و در نهایت جدا شدن ها یک مقصر نداره و حتما هردو نقش اساسی در بوجود آمدن این مسائل داشتن.

 

پ.ن : توضیح برای دوستانی که احساس کردن من یک طرفه پیش قاضی رفتم و فقط حامی خانم ها هستم. مسئولیت من حق گرفتن و یا دادن حق به کسی نیست . من به عنوان مشاور راه کار می دم و این مراجع هست که می تونه به راه کار عمل کنه و می تونه عمل نکنه ، این مسئله هم که فقط حامی خانوم ها هستم هم باز غلطه من به خاطر مسائل مشاوره ای نمی تونم همه چیز رو به صورت کامل توضیح بدم به قول یکی از دوستان خوبم می گفت تو ماجرای مراجعاتو مثل کردن یه گوسفند کامل داخل یه قوطی کمپوت توضیح می دی. من می خوام پیامی بدم لذا به این توضیح مختصر اکتفا می کنم تا بتونم پیامم رو بدم، ولی نمی تونم به کسی که دائم داره تحقیر میشه شفارش کنم که به این حقارت ادامه بده و خودشو تا ابد فنا کنه . 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 19:1  توسط منیژه  | 

 

 

برادرم یه دوست  و همکار داره به اسم حسن ، که با خانومش مشکل داره ، گاه به من برای مشاوره زنگ می زد ولی به دلیل اینکه خانومش نیازی به مشاوره نمی دید  و فکر می کرد فقط حسن مشکل داره و اینکه دیگه  تصمیم گرفته حتما جدا بشه ، به خواهرم برای کارهای طلاق زنگ می زنه .

وقتی اینا دور هم نشسته بودن و حرف از مسافرت عید میشه و برادرم میگه شاید بریم اصفهان ، حسن هم برای اینکه جبرانی کرده باشه میگه ما یه خونه 700 متری داریم با تمام امکانات ، برید اونجا . بالاخره با اصرار کلید خونشونو می ده و ما می ریم اصفهان .

من نزدیکای رسیدن متوجه شدم خونشون تو روستاست ولی با توجه به 700 متر بودن فکر کردم که خوب خیلی بزرگه میشه توش فوتبال هم بازی کرد و عیبی نداره که روستاست . رفتیم و رفتیم از محله خورزوق هم رد شدیم و یاد خورزو خان مهران مدیری افتادیم بالاخره پرسون پرسون رسیدم ، کلید رو انداختیم تو در فکر می کنید چی دیدیم؟ 680 متر حیاط بود و 20 متر کل خونه و آشپزخونه و حمام.

با توجه به ساعت ها صحبت کردن با حسن در واقع ما هم به این نتیجه رسیده بودیم که خانوم حسن واقعا مشکل داره مثلا بعضی از مواردش اینه که غذا فقط برای یک نفر درست می کنه و حسن بعد از برگشتن به خونه خودش باید غذا درست کنه یا بره بیرون غذا بخوره ، پیش حسن روسری سر می کنه و همه جوره ازش دوری می کنه ، اون اجازه نداره به هیچ وسیله ای دست بزنه چرا که جهیزیه خانومه ، تا اخبار قیمت سکه رو اعلام می کنه می زنه تو ماشین حساب و میگه اینقدر باید به من پول بدی و ....

تو این مسافرت دیگه حق رو به زن حسن دادیم ، از لحظه ای که رسیدم فقط می خندیدیم و می گفتیم حسن می کشیمت با این توصیف خونت  . فکر کنید 9 نفر چطوری می خواستیم بخوابیم . خواهرم تصمیم گرفت کاری کنه که زنش سه برابر مهریشو بگیره تا حسن ادب شه .

شب اول رو از ترس اینکه حشره می ره تو بدنمون نتونستیم خوب بخوابیم . من که اعتقاد دارم شب باید هم جات راحت باشه و هم لباس راحتتر بپوشی با شلوار جین خوابیدم ، یکی ته مانتوشو گره زد یکی با روسری خوابید و ... بالاخره تا صبح یه جورایی همه بیدار بودن . صبح تصمیم گرفتیم بریم یه جایی رو پیدا کنیم . از بس  سرمون به گشتن و دیدن جاهای مختلف گرم شد که دوباره برگشتیم خونه حسن جان ولی اونقدر خسته و بی خواب بودیم که بدون هیچ پیف پیفی به راحتی خوابیدیم و در آخر مسافرت باز به این نتیجه رسیدیم که خانوم حسن مشکل داره!!!!!!!!!!!

ما به اصفهان و نطنز و ابیانه رفتیم . چند تا نکته به نظرم جالب اومد که بگم.

1-     اصفهانی ها از اتهام آدرس غلط دادن تبرئه شدن و هیچ آدرس اشتباه و سرگردان کننده ای به ما ندادن .

2-   نقاشی های عالی قاپو و کلیسای وانک تقریبا یک قدمت داره و مربوط به دوران صفویه میشه ، تو عالی قاپو کسی به حرف راهنماها توجه نمی کرد و خیلی ها با موبایل و یا دوربین های فلاش دار عکس مینداختن و در نتیجه باعث از بین رفتن نقاشی ها می شدن ولی هم وطنای مسیحی ما اصلا تو کلیسای وانک به کسی اجازه عکس انداختن نمی دادن و فقط میشد با پرداخت 2000تومن مجوز فیلم برداری گرفت . اونا از تمام نقاشی ها وآثار دیگه عکس و فیلم تهیه کرده بودن و هر کس دوس داشت می تونست این عکس و فیلم ها رو بخره ، در نتیجه نقاشی ها بدون هیچ ترمیمی خیلی خوب مونده بود ن.

3-   تو اکثر نقاشی های جاهای مختلف بساط  شراب و رقص و مراوده زن و مرد به راه بود و این منو تو فکر برده که آیا اوج لذت فقط میتونه اینا باشه ؟؟؟؟؟

4-   مسجد جامع نطنز 1040سال قدمت داره و مربوط به دوران آل بویه میشه از منبرش  فقط چوباش باقی مونده و کاشی های زیباش الان تو یکی از موزه های لندنه .

5-   یه مامان و بابا بچه 3-4 سالشونو تو ماشین گذاشته بودن و رفته بودن خرید ، احتمالا بجه خواب بوده و با خودشون نبردن ولی مثل اینکه بچه بالافاصله بیدار میشه و از شدت گریه توجه همه رو به خودش جلب می کنه بالاخره هم پلیس با شکستن شیشه ماشین بچه رو بیرون میاره و آرومش می کنه اگه این بچه رو یکی می دزدید می دونید کلیشو چند می خریدن ؟

6-   ابیانه یه روستایی با خاک سرخه و اهالیش لباس های محلی می پوشن و بسیار جای جالب و دیدنیه . خانوم های مسنی که شاید بعضی هاشون بالای 85 سال رو داشتن سیب و الوی خشک شده می فروختن از اونجا که من فکر می کنم عمر خیلی طولانی خواهم داشت خواستم برم با یکی از این خانومها عکس بندازم تا بتونم سیر پیر شدن و عوض شدنم رو تصور کنم ، دیدم رو یه پارچه نوشته شده عکس گرفتن و فیلم برداری از بانوان این روستا ممنوع و پی گرد قانونی داره .

7-   تو کلیسای وانک نوشته هایی رو روی کاغذهای گرد کوچیک دیدم که با عنوان دعای حرز معرفی شده بود خانوم مسلمونی پرسید این دعا برای مسلمون هاست مگه شما هم دارید ؟ خانوم راهنمای مسیحی گفت فقط برای ماست . منم که اصلا این دعا رو نمیشناختم ساکت به حرفاشون گوش می دادم آخرشم نفهمیدم برای کیاس . شما می دونید به من بگید .

8-     خدارو شکر که انسان رو طوری خلق کرده که می تونه خودشو با همه ی شرایط وفق بده تا کمتر رنج ببره.     

دوتا عکس از ابیانه :

 

پ ن :  ترتیب سرنشینای موتور ها تو اصفهان : اول آقا ، بعد خانم بعد پسر بچه و در آخر دختر بچه . نمی دونم این ترتیب نشون دهنده ارزش گذاری افراد هم هست یا نه ؟ برای ما که خیلی جالب بود . 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:23  توسط منیژه  | 

 چند ساعت دیگه سال تحویله ، 86 با تمام خوشی ها و تلخی هاش رفت ، من از ابان شروع کردم به نوشتن چند باری هم قبلا نوشته بودم ولی حوصله ی ادامه دادن نداشتم ، یه مدت فقط می خوندم ، برام جالب بود می دیدم آدما روزمرگیشونو می نویسن در واقع یه دفتر خاطرات در معرض دید همه !!!!!

4 ماه سال هشتادوشیش تلخ ترین روزهای زندگی من بود واگه نبود لطف خدا و حمایت عاطفی خونواده و رشته ای که خوندم ، شاید تا مدت ها نمی تونستم به زندگی عادی برگردم هر وقت یادم میفته بی اختیار منو توفکر می بره و ....

یه کار نیمه تمام تحصیلی دارم  اونو که تموم کنم می رم سراغ دکترا تو رشته روان شناسی بالینی ، کارشناسیم روان شناسی کودکان استثنایی بود ، ارشد رو مشاوره خانواده خوندم ، دکترا رو هم بالینی بخونم میشم یه دریا به عمق یک سانتی متر .

خوشحالم از اینکه دوستان جدیدی پیدا کردم ، خوشحالم از اینکه می نویسم و بسیار خوشحال تر میشم اگه احساس کنم نوشته هام به درد می خوره.

به دوستان یه سفارش دارم که از دیدن یه فیلم و خوندن چند کتاب و آشنا شدن با رشته روان شناسی درون گرفتم . " هر آنچه که دوست دارید بدست بیارید رو روی برگه ای با آدرس کامل خواسته هاتون بنویسید و جایی که هر روز بتونید ببینید بگذارید و هر روز نگاهش کنید و بخونیدش ، با این کار به ضمیر ناخودآگاهتون و کائنات دستور میدید که خواسته هاتونو براتون آماده کنن و مطمئن باشید که می کنند ."

در رابطه با اطمینان داشتن به اینکه هر چه بخواهیم خواهد شد داستانی رو نقل می کنن.تو شهری بارون نمیومد چند نفر جمع شدن رفتن پیش راهبه ای که هر وقت دعا می کرد براورده میشد ، گفتن دعا کن بارون بیاد ، راهبه نگاهشون کرد گفت فردا با مردم شهر بیایید دعا می کنم و بارون میاد ، فردا مردم رفتن راهبه نگاهی کرد و گفت بارون نمیاد ، همه اعتراض کردن که تو دیروز گفتی میاد ؟ راهبه گفت شما ایمان ندارید که بارون میاد وگرنه با خودتون چتر میاوردید.

 

به امید سالی خوب و زیبا و پر از آرمش برای همه .

 

 

 

 

 آخرین پست آموزشی سال 86 :   

  

 

روابطی که مناسب ازدواج نیستند

 

1-   رابطه ای که در اون شما بیشتر عشق می ورزید. از احساس طرف مقابل مطمئن نیستید . وقتی کنار شما نیست مدام بهش فکر می کنید و دچار مشکل میشید اما وقتی که شما نیستید برای اون مشکلی پیش نمیاد .

 

2-     رابطه ای که در اون شما کمتر عشق می ورزید ، این طرف مقابله که بیشتر عاشق شماست و شما از درون خیلی به اون علاقه ندارید .

 

3-     رابطه ای که در اون احساس می کنید فرد مقابل نیاز به تغییر داره . علائم  این رابطه شامل :

 

-          به خودتون می گید اون نیاز به وقت داره تا تغییر کنه .

-          هیچ کس تا به حال به اون محبت نکرده تا اون تغییر کنه.

-          احساس می کنید که هیچ کس اونو درک نمی کنه .

-          مدام خانواده و دوستان به شما هشدار می دن و شما فقط توجیه می کنید.

-          احساس می کنید هرگز نمی تونید اونو ترک کنید.

-          به اون بیشتر از خودش ایمان دارید.

-          عشق کافی از اون دریافت نمی کنید و خودتونو توجیه می کنید که اون تلاش خودشو می کنه .

 

4-     رابطه ای که در اون می خواهید دیگری رو نجات بدید . علائم این رابطه شامل :

 

-          به کسی علاقه دارید که مشکلات روحی ، جسمی و اقتصادی جدی داره .

-          به کسی علاقه دارید که احساس سردرگمی ، ناتوانی و قربانی بودن می کنه و شما می خواهید اونو آروم کنید .

-          به کسی علاقه دارید که در گذشته با اون بد رفتاری شده و شما می خواهید جبران کنید .

-          به کسی علاقه دارید که رفتار های بدی داره وشما تحمل می کنید.

-          به کسی علاقه دارید که احساس می کنه نیاز به کمک داره  و شما می تونید به اون کمک کنید .

 

5-     رابطه ای که در اون به همسر آینده خودتون به چشم الگو و آموزگار نگاه کنید. علائم شامل :

 

-          فکر می کنید اون با هوشتر از شماست .

-          خیلی زیاد از اون نقل قول می کنید ( بردیا میگه .... یا پانته آ میگه ... ).

-          هیچ وقت با عقایدش مخالفت نمی کنید .

-          احساس می کنید اون بیشتر از شما می دونه.

-          احساس می کنید هرگز نمی تونید به موفقیت های اون دست  پیدا کنید.

-          حاضرید هر کاری بکنید تا شبیه اون بشید.

 

6-   رابطه ای که به دلیل چند ویژگی خاص ایجاد شده و تداوم پیدا کرده ، مثلا : چشم های آبی داره ، موهای مشکی داره ، گیتار می زنه ، مدیریت داره ، و ... کلا به دلیل یه استعداد و یا ویژگی خاص طرف مقابل.

 

7-   رابطه ای که به دلیل یه رابطه خاص ایجاد شده و تداوم یافته .مثلا هر دو عضو گروه کوهنوردی هستن و عاشق کوهنوردی. یا هر دو روی یه پروژه کار می کنن یا تو یه رشته درس می خونن ، عضو یه حرب سیاسی هستن و ....

 

8-     رابطه ای که به دلیل لجاجت و سرکشی با خانواده ایجاد شده و تداوم داشته .علائم هشدار دهنده شامل :

 

-          والدین همیشه روی اهمیت " پول " یا " شهرت " تاکید داشتن و شما بر عکس عمل می کنید و دنبال افراد بی پول می گردید.

-          والدین همیشه روی نظم تاکید داشتن و شما دنبال آدم شلخته می گردید .

-          خانواده بسیار مذهبی بودن و شما دنبال فردی متفاوت می گردید .

 

9-     رابطه با کسی که در تضاد کامل با معشوق یا نامزد قبلی شماست .

 

10-  را بطه با فردی که با یک نفر دیگه ارتباط داره برای مثال :